۱۳۹۴ تیر ۵, جمعه

خوابهای خاورمیانه ای

توی سن هایی که بهش میگن کودکی و نوجوانی، خوابهای جنگی کم نمیدیدم. خواب دیوارنویسی توی خیابانهای تهران و فرار از دست ساواک. خواب فرار از آدم آهنی ای که چاق و لاغر را دنبال میکرد و میدانستم مأمور ساواک است. خواب جنگیدن با صدام توی خاکریزای جنوب یا کوچه های خرمشهر یا خیابون های تهران، خواب جنگیدن با انگلیسی ها کنار رییس علی دلواری کنار ساحل تکیه داده به نخل ها، خواب جنگیدن با دشمن های میرزا کوچک خان وقتی تنها مونده و چند نفر بیشتر نیستیم توی جنگلی که برف نشسته، خواب جنگیدن با کائوچیو کنار لین چان و هوسان نیانگ و بقیه ی شمشیرزن های لیان شامپو. خواب جنگیدن کنار چمران توی لبنان با اسراییلی ها. خواب جنگیدن کنار چگوارا، کلاش به دست، توی روستاهایی که قیافه های مردمش فرق داشت.. کمی بعد، که ماجرای احتمال حمله ی امریکا به ایران جدی تر شده بود و من سرباز بودم، خواب جنگیدن با سربازهای باکلاس امریکایی توی خیابون های تهران..
 بعدتر، بعد از هشتاد و هشت، خوابها شد خواب شعار و فرار و حبس و مقاومت و واندادن و عذاب وجدان و شادی و اشک بغل کردن یاشار توی زندان و بودن کنار میر، توی حصر...
دیشب، خواب دیدم توی کوبانی ام. این بار کنار یه عالمه بچه های آشنا، کنار یه قلعه، زیر آتیش داعش.. از اول تا آخر خواب، یه سوال مهم که نذاشت دست به اسلحه ببرم، که میتونی بکشی؟ که باید کشت؟ که میدونی کی رو داری میکشی؟ و نتیجه اش اینکه از اول تا آخر خواب، دست به اسلحه نرفت و هی نگرانی و پنهان شدن از انفجار و مراقبت از بچه ها زیر آتیش... دست خالی، ذهن پر سوال، وسط میدون جنگ....
 
این خوابها، میتوانستند فقط خواب نباشند. هر کدام از این خوابها میتوانستند و میتوانند زندگی واقعی من باشند. اما حالا هم که فقط خواب بوده اند، این آدمی که تمام زندگی اش، خواب جنگ دیده است، چطور میشود شبیه آدمهایی در جاهای دیگری از دنیا باشد که رنگ خوابهایشان همیشه چیزهای دیگری بوده است. آدمهایی که هیچ وقت خواب جنگ ندیده اند.
 
این خوابهای خاورمیانه ای.

۳ نظر:

  1. دقیقا... انگار روح و جان مردمان این منطقه را با خون و احساس نا امنی یا انتظار نا امنی تنیده اند ...

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. آره.. همینطوره.. ممنون شیما جان..

      حذف
  2. شک و تردید تموم زندگی مونو گرفته و لذت چشیدن یه زندگی مبارزاتی واقعی رو ازمون دریغ کرده... چ حاتمی کیا خوب نشون میداد که حتی اون چمران چریک قاطع جنوب لبنان هم جلو هم وطناش "کلمه" کم میاره و سردرگمه...

    پاسخحذف