۱۳۹۳ اسفند ۷, پنجشنبه

مهدویت در میدان

 اگر هر فرد را فرزند زمانه‌ی خویش بپنداریم، هر تصویر نیز زبان گویای بخشی از فضای جامعه در دوره‌ی تولیدش به شمار می‌رود. به تازگی تصویری در ابعاد بسیار بزرگ در میدان ولی‌عصر تهران نصب شده‌ که موضوع آن، ظهور و غیبت دوازدهمین امام شیعیان است. تصویر به لحاظ اجتماعی، دارای ابعاد قابل توجهی است.در قسمت بالای تصویر، تنها یک جمله نوشته‌شده‌ است: «با سپاهی از شهیدان خواهد آمد». در این تصویر، در زمینه‌ی دشتی وسیع و سرسبز، با پس‌زمینه‌ای از آبی آسمان و ابرهای سفید، صفی طولانی از افرادی دیده می‌شود ... 

 اگر هر فرد را فرزند زمانه‌ی خویش بپنداریم، هر تصویر نیز زبان گویای بخشی از فضای جامعه در دوره‌ی تولیدش به شمار می‌رود. به تازگی تصویری در ابعاد بسیار بزرگ در میدان ولی‌عصر تهران نصب شده‌ که موضوع آن، ظهور و غیبت دوازدهمین امام شیعیان است. تصویر به لحاظ اجتماعی، دارای ابعاد قابل توجهی است.
 
 
در قسمت بالای تصویر، تنها یک جمله نوشته‌شده‌ است: «با سپاهی از شهیدان خواهد آمد». در این تصویر، در زمینه‌ی دشتی وسیع و سرسبز، با پس‌زمینه‌ای از آبی آسمان و ابرهای سفید، صفی طولانی از افرادی دیده می‌شود که در پشت سر فردی که صورت او به سمت دیگر چرخیده و دیده‌نمی‌شود، در حال حرکت هستند. گروهی از سایرین جلوتر حرکت می‌کنند و در افق، جمعیتی عظیم با بیرق‌هایی در چهار رنگ نارنجی، سرخ، سبز و قهوه‌ای در حال حرکت در همین مسیر در پشت سر جلوداران صف هستند.
این شخص، در نزدیک‌ترین نقطه به بیننده و با قدی بلندتر از سایرین، ردایی بلند، قهوه‌ای رنگ و دستاری قهوه‌ای بر سر دارد که تداعی‌کننده‌ی لباس اعراب است. وی در دست چپ خود، بیرقی سفید را حمل می‌کند که روی آن با رنگ سبز نوشته‌شده است: «البیعه لله» ("بعیت، از آن خداست" یا "بیعت، برای خدا"). از جمیع این نشانه‌ها به نظر می‌رسد که وی، امام زمان است. به این جز این بیرق، تنها یک بیرق دیگر دارای نوشته است که روی سرخی آن عبارت «یا لثارات الحسین» نوشته‌شده‌است.
در پشت سر او، به نوبت و در صفی طولانی و نامنظم، افرادی دیگر قرار دارند که برخی از کسانی که قابل شناسایی هستند و در جلوی ردیف‌های جلوتر صف قرار دارند، به ترتیب از این قرارند: حضرت مسیح، امام موسی‌صدر، آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله سیدمحمدباقر حکیم، میرزا کوچک‌خان، مالکوم ایکس، محمدابراهیم همت، سیدعباس موسوی (دبیرکل سابق حزب‌الله لبنان)، آیت‌الله مطهری، احمد متوسلیان، شیخ راغب‌حرب (از رهبران حزب‌الله لبنان)، نواب صفوی، شیخ احمد یاسین، مصطفی چمران و حسین خرازی (فرمانده‌ی لشکر امام حسین).
نشان هیچ مؤسسه یا نهادی در این تصویر درج نشده تا بتوان در مورد ارتباط محتوای آن با متولی طراحی و اجرای این تصویر قضاوتی کرد. نکته‌ای که آن را از غالب دیگر پوسترهای تبلیغی و نقاشی‌های دیواری مرسوم در تهران متمایز می‌کند که دارای شناسنامه‌ی درج شده در گوشه‌ای از آن یا نام سازمانی است که آن را سفارش داده یا اجرا کرده‌است[۱].  
به لحاظ جامعه‌شناختی، این طرح را می‌توان دارای حداقل پنج معنای مستتر دانست؛ معانی که لزوماً در خودآگاه طراح و مجری آن وجود ندارد و خود، زاییده‌ی یک فضای اجتماعی و گفتمانی است.
 
تغییر نسل، تغییر فصل: نخستین بینش این طرح‌، آن است که نمونه‌ای از ژانر جدید تبلیغاتی است که ضمن شباهت در برخی جنبه‌ها، با تبلیغات ادوار پیشین پس از انقلاب متمایز است. تمایزی که می‌توان آن را هم درمحتوا و هم در فرم اجرا مشاهده‌کرد. نوعی هوشمندی در اجرا، اعتماد به درک مخاطب بدون نیاز به اشاره‌های مستقیم، عدم محوریت خشم و بروز تضاد و تنش در تصویر، استفاده‌ی هر چه بیشتر و تکیه بر باورهای دین عامه به جای ارزش‌ها و باورهای دین انقلابی با قرائت رسمی، از جمله‌ی این موارد تمایز جدی است. در همین مورد اخیر، نمونه‌ی پوستر عظیم دیگری که در سمت دیگر میدان، با کنار هم گذاشتن "اوباما و شمر" و تکیه بر باور عامه به ماجرای امان نامه‌ی شمر برای حضرت عباس در در ماجرای کربلا شکل گرفته به خوبی می‌توان این تکیه بر باورهای پذیرفته‌شده در دین عامه‌ی شیعی را در این ژانر جدید مشاهده کرد. چیزی که در ژانر قبلی، در اوایل انقلاب تا سال‌های پایان دهه‌ی هفتاد، کمتر مثالی می‌توان برای آن یافت. این تغییر رویکرد ناشی از چیست؟ تغییری که اهمیت باورهای دین عامه در تشیع را درک کرده و تلاش می‌کند این باورها را به به مواضع دین رسمی و موضع‌گیری‌های سیاسی پیوند بزند. آیا این تغییر نسل طراحان این تصاویر به لحاظ سنی است که عامل چنین تغییر رویکردی شده‌است؟ یا کاهش اثرگذاری قرائت ایدئولوژیک و آرمان‌گرایانه‌ی معطوف به عمل سیاسی و اجتماعی از دین است که استفاده‌ از این منبع جدید (دین عامه) را ضروری کرده‌است؟
 
 
خیابانی کردن مفاهیم قدسی: دومین رویکرد جدی قابل استنتاج از این تصویر، رویکرد جدی به «خیابانی کردن مفاهیم قدسی» است. رویکردی که از ابتدای انقلاب، تلاش می‌کند مفاهیم قدسی فراتر از مفاهیم ماهیتاً جمعی چون شهادت و جهاد و بعضاً تا پیش از آن شدیداً فردی نظیر عبادت، زیارت، اعتکاف، صدقه و مانند آن را به کف خیابان و فضای عمومی بکشاند. طرح‌هایی چون ایجاد زیارت‌گاه‌های جدید با استفاده از شهداء تازه‌تفحص شده در مکان‌های عمومی و مواردی مانند آن، مصادیق چنین رویکردی هستند. این پوستر عظیم خیابانی نیز، گامی در جهت خیابانی‌تر کردن مفهوم اعتقادی غیبت در تشیع به شمار می‌رود.
 
 تقلیل‌گرایی ترویجی: سومین بینش برخاسته از این تصویر به مثابه یک پدیده‌ی اجتماعی، رویکردی است که می‌توان آن را «تقلیل‌گرایی ترویجی» نامید. منظور از تقلیل‌گرایی ترویجی، کنار زدن تکثر قرائت‌های موجود در متن و همین‌طور زمینه‌ی اجتماعی نسبت به یک موضوع (تکثر موجود در text و Context) و ارائه‌ی یک تصویر واحد مبتنی بر یک قرائت‌ خاص از قرائت‌های متکثر موجود است. تصویری واحد و تقلیل گرایانه که در خدمت "ترویج" یک برداشت واحد سیاسی و عقیدتی در می‌آید.
به این تصویر نگاه کنید: چگونه اندیشه‌ی «رجعت»، که ماهیت، چیستی و چگونگی آن در میان علمای شیعه محل اختلاف جدی است، ساده‌سازی می‌شود و به صورت قرائتی واحد، واقعیتی روشن و گویی محل اتفاق نظر تمامی جامعه تصویر می‌گردد؟ چگونه امام موسی‌صدر معتقد به کرامت انسانی و «ادیان در خدمت انسان» و حتی مسیح با نواب صفوی معتقد به ضرورت ترور مخالفین بینش و برداشت «فداییان اسلام» (و نه حتی اسلام فقاهتی) در یک صف قرار می‌گیرند؟ چگونه شیخ احمد یاسین سنی‌مذهب و مالکوم ایکس امریکایی مسلمان سنی‌مذهب در کنار میرزا کوچک‌خان شیعه با گرایشات چپ که در عالم واقع فرسنگ‌ها از مختصات فکری یکدیگر دور بوده‌اند، به مثابه یک پازل در کنار یکدیگر قرار داده‌می‌شوند؟ امری که مختص این پوستر نیست و در تهران امروز، پایتخت تشیع، می‌توان مثال‌های متعددی برای این تناقض تقلیل‌گرایانه‌ی ترویجی پیدا کرد: قرار گرفتن خیابانی به نام «دکتر فاطمی» در کنار خیابانی نه چندان دورتر تحت عنوان «نواب صفوی» در حالی که فاطمی، در عالم واقع توسط تیم نواب صفوی ترور شده‌بود و موارد متعدد دیگر. همچنین قرائتی که مشخص نیست چگونه با بی‌توجهی به متن دینی، رنگ‌هایی چون قهوه‌ای و زرد را نیز وارد فضای مفهومی اندیشه‌ی ظهور شیعی می‌کند.
در چنین زمینه‌ای است که این پرسش جدی مطرح می‌شود: نخ تسبیح گزینش این افراد و جریانات بعضاً متناقض، از میان تمامی تاریخ چیست؟ چه تفکری و با چه ملاک‌هایی، این افراد را در قالب لیست سیصدنفره‌ی یاران امام زمان قرار می‌دهد؟ پاسخ به این پرسش و شفاف‌سازی آن گره‌های مفهومی این بافت را می‌گشاید.
 
 سیاست انطباق‌جوییِ تاریخی: کمتر از دویست متر آن‌سوتر از این بنر عظیم، بیش از یک‌سال است که بنری دیگر هم نصب شده‌است: همان بنر اوباما در کنار شمر و دست عهد و دوستی. همچنین پیش از این، در همین مکان، بنری دیگر نصب شده‌بود که تصویر عبور راهپیمایی‌کنندگان را از میان یک دریای خروشان نشان می‌داد: ماجرای موسی.
میل به انطباق دادن وضعیت فعلی با روایت‌های تاریخی، پدیده‌ی جدیدی در تاریخ معاصر ما و علی‌الخصوص در مبارزات منجر به پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ نیست. حتی در زمان مشروطه و در متون مربوط به نهضت مشروطه نیز می‌توان مقایسه‌های متعدد تاریخی با وقایع صدر اسلام مشاهده کرد. گرچه باید به نقش جدی و پررنگ متفکران مؤثری چون شریعتی و مطهری در دامن زدن به این میل به برقراری تناسب تاریخی میان لحظه‌ی اکنون و گذشته‌ی تاریخی، توجه داشت. الگویی که خود هم از منظر انگیزه‌ها، هم از بعدِ میزان روایی، هم از منظر کارکردها و آسیب‌ها شدیداً نیازمند تحلیل و بررسی انتقادی است.
 
 جهان‌وطن‌گرایی اسلامی با غلظت شیعی: یکی دیگر از معانی مستتر در این تصویر، نوعی تمایل جدی به برساخت «جمع» است. جمعی که تنها نیست. جمعی که دارای عقبه، تاریخچه و پشتوانه است. در پوستر قبلی که در این مکان نصب شده‌بود، «جمع»ی در ابعاد ملی و درون کشوری تصویر شده‌بود. تصویر حاضر، گویی در تکمیل ایده‌ی میل جمع‌گرایی و برساخت جماعت همنوا، هم از مرزهای ملی و هم از از مرزهای زمانی و هم از مرزهای عقیدتی و دینی فراتر رفته‌است. آیا این اقلیت‌بوده‌گی تاریخی تشیع است که خود را به صورتی جبرانی، در قالب میل به ساختن «جمع»ی فراتاریخی و حتی فراعقیدتی بازمی‌نمایاند؟
از میان سایر ملیت‌ها، شیعیان لبنان با چهار نماینده در میان جمع محدودِ پیشرو، دارای بیشترین سهم از غیر ایرانیان هستند؛ اگر چمران و متوسلیان (که در لبنان ربوده شد) را نیز به این جمع بیفزاییم، نسبت تعداد ایرانیان موجود در گروه پیشتاز با لبنانی‌ها بسیار نزدیک خواهد شد. با افزودن شیخ احمد آل یاسین (پایه‌گذار فلسطینی جنبش حماس)، مرکزیت و اهمیت مسأله‌ی اشغال فلسطین و موجودیت رژیم اسراییل در تصور طراحان این پوستر بیش از پیش مشخص می‌شود.
اگر روزی مارکس، فریاد «کارگران جهان، متحد شوید!» را سر داد، با لحاظ کردن مالکوم ایکس امریکایی، حکیم عراقی و مسیح، گویی در پس این تصویر نیز، فریادی به صورت «ای ...ِ جهان، متحد شوید!» شنیده می‌شود. پرسش این‌جاست: از منظر طراحان این تصویر و معتقدان به این قرائت، در این جای خالی، چه کلمه ای باید گذاشت؟
 
توضیح: این مطلب به قلم نویسنده در سایت جامعه شناسی تشیع در بهمن 1393 منتشر شده بود.

[۱] پیش از این در همین محل پوستری دیگر در همین ابعاد با درج جمله‌ی: «عزم ما بشکافد این اقیانوس را» برای مدت بیش از یک‌سال نصب شده بود که گفته می‌شد محصول مؤسسه‌ی تبلیغاتی «اوج» است؛ مؤسسه‌ای که تبلیغات خیابانی آن پیش از این هم با سری بنرهای مذاکرات هسته‌ای با عنوان «صداقت امریکایی» در سطح محافل سیاسی و در برخی رسانه‌ها، جریان‌ساز شده‌بود.
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر