۱۳۹۳ شهریور ۲۱, جمعه

"یه روز یه ..."ها و مدرسه موشها

«یک روز یه ترکه»... «یه روز یه لره»... «یه روز یه عربه»... بعید است که روزی بگذرد و یکی از این عبارت‌ها را در قالب عباراتی غالباً طنز به گوش ما نخورد. این عبارت‌ها از کجا می‌آیند و چگونه شکل می‌گیرند؟
ریشه‌ی این عبارت‌ها، مفاهیمی است که در جامعه‌شناسی «تصورات قالبی»[1] نامیده می‌شوند. تصورات قالبی، بخشی از فرهنگ جوامع هستند که بدون این‌که مبتنی بر تجربه‌ی فردی باشند یا صحت و سقم آنها در قالب آزمون و خطای شخصی یا علمی سنجیده شده باشند، در بخش قابل توجهی از فرهنگ عامیانه پذیرفته می‌شوند و مبنای بخشی مهمی از روابط اجتماعی و قضاوت‌ها قرار می‌گیرند. شکل غالب این تصورات قالبی در فرهنگ ما، «تصورات قالبی قومیتی» است.
مبنای این تصورات قالبی کجاست و از کجا به وجود می‌آیند؟ ریشه‌ی این تصورات قالبی، می‌تواند به برخی وقایع غیرقابل تعمیم تاریخی، افسانه های فولکلوریک (عامیانه)، تنشهای قومی، نژادی یا قبیله ای، تعمیم تجربیات فردی ِ غیرقابل تعمیم یا حتی دست کاری های عمدی ِ قدرتهای سیاسی یا اقتصادی داخلی یا خارجی برگردد. به هر حال ریشه‌ی این تصورات قالبی، احتمالاً از یک نوع نیست. نفس پاسخ به این سوالات، موضوع مهم و جالبی برای پژوهش های جامعه‌شناختی یا تاریخی است.
 
 
اما از ریشه‌ی شکلگیری این تصورات قالبی که بگذریم، موضوع ِ کارکرد ِ مثبت یا منفی این تصورات قالبی مطرح می‌شود. تجربه‌ی شخصی من آن است که این تصورات قالبی در جامعه ی ایران، نقش ِ قابل توجهی در تشدید شکافهای اجتماعی ایفا می‌کند. این شکاف‌ها، به شکل گسل‌های غیرفعال، به صورت مویرگی در تمامی ابعاد جامعه پخش می‌شوند: از اقتصاد تا سیاست و فرهنگ. گسل‌هایی که هر از گاهی فعال می‌شوند و هزینه های فراوان و گاهی غیرقابل جبرانی بر جامعه بار می‌کنند و دوباره آرام می‌گیرند. 
حالا سوال این است: چگونه باید این گسلهای خطرناک را مهار کرد؟ آیا تنها با توصیه های اخلاقی و امر و نهی یا تنبیهات و کنترل‌های قانونی می‌توان موفق به مهار این گسل‌ها شد؟ پاسخ منفی است. دست این قبیل برخوردها از دسترسی به عمق این گسلهای عمیق فرهنگی کوتاه است. پس چاره چیست؟
به نظر می‌رسد یک راه حل اساسی، استفاده از ابزارهای فرهنگی برای  تغییر تصورات قالبی است که مبنای شکلگیری این گسل‌ها هستند. متأسفانه و بالعکس در حوزه‌ی تولیدات فرهنگی - به خصوص در هنرهای پرمخاطب نظیر سینما- کمتر شاهد ظهور و بروز چنین دغدغه ای بوده‌ایم. بالعکس، آنچه بوده، سوار شدن بر موج این تصورات قالبی قومیتی و استفاده از آن برای افزایش مخاطب یا فروش بیشتر بوده است. 
اما اخیراً به دیدن فیلم «مدرسه موشها2» ساخته‌ی جدید مرضیه برومند رفته بودم. فارغ از نقاط قوت و ضعف دیگر این اثر، آنچه برایم از منظر جامعه شناختی قابل توجه و تحسین بود، دغدغه‌ی کارگردان در مورد کلیشه‌های قومیتی و تلاش برای کاهش این گسل‌ها بود. دغدغه و تلاشی که به صورتی هنرمندانه و پنهان، در بطن شخصیت‌پردازی‌های فیلم و دیالوگ‌های آن قرار گرفته است. همین دو ویژگی، یعنی «پرداخت هنرمندانه»ی این دغدغه و «پنهان بودن» آن در تار و پود فیلم، میتواند بر اثرگذاری آن بر مخاطب بیفزاید.
یکی از شخصیتهای اصلی فیلم، موشی به نام «کورال موش» است. «کورال موش» شخصیتی مثبت است که ویژگیهای پنجگانه‌ی شجاعت، دانایی، پختگی، مهربانی و مهارت را در کنار هم دارد. نکته‌ی با اهمیت این است که: لهجه‌ی کورال موش، ترکی است.
اهمیت این شخصیت‌پردازی از آنجا اهمیت دوچندان می‌یابد که به خاطر بیاوریم مخاطب اصلی این فیلم، کودکان و نوجوانان هستند. مخاطبینی که به صورت بالقوه تأثیرپذیری بالا و پذیرش قابل توجهی دارند و تغییر شالوده‌ی ذهنی آنها، تغییر شالوده‌های ذهنی آینده‌ی جامعه است. تغییری که میتواند خنثی کننده گسل‌های قومیتی هزینه‌زای جامعه تلقی شود.
اگر گسل‌های زمین‌شناختی را نمی‌توان مهار کرد، گسل‌های اجتماعی قابل مهارند. به شرط آن‌که با تعریف و پذیرش این گسل‌ها به عنوان مسأله‌ای اجتماعی، از هنر، به مثابه‌ی درمانی برای این درد مزمن ِ مهلک سود جست. بر همین مبنا، باید به مرضیه برومند و هنرمندانی چون او تبریک گفت و وجود آنان را قدر دانست. هنرمندانی که هنرشان تنها صدای سکه نمی‌دهد؛ هنرمندانی که هنرشان از جنس درد زمانه است.


[1] Stereotypes

۲ نظر:

  1. سلام میزانسنو.
    مطلبت جدی بود و طبیعتا پاسخ جدی هم می طلبد ، با این حال باز هم دوست دارم که میزانسنو صدایت کنم. برای صمیمیتش. برای رفاقتش. مثل نهالوی تو. :)
    موضوع تصورات قالبی همیشه برای من یکی از جذاب ترین موضوعات مورد بحث در جامعه شناسی بوده و هست. موضوعی که شاید چون در سطح کنش متقابل معمولا متجلی می شود ، تحلیلش هم آنقدر دید کلان ساختاری نمی خواهد که حس کنم ، من مردش نیستم. دست کم ، اگر نه در سطوح کلان ، در سطوح خرد روابط مردمان می توان تحلیلش کرد.
    جالبه بهت بگم دارم کتابی درباره هنر معاصر ترجمه می کنم ، از یک استاد دانشگاه میلان ایتالیا ، که چند ماه پیش ، برای یک سخنرانی درباره جهانی شدن در هنر و موقعیت ایران ، به ایران آمده بود و من مترجمش بودم. پروفسور منگوتزو ، دقیقا به استریو تایپ ها پرداخت. و به این که ما ایرانی ها ، و بالاخص هنرمندان ایرانی ، در شرایط فعلی که استریوتایپ های جدیدی هم در پی مناقشات بین الملل شکل گرفته اند ، چه کار باید بکنیم ! راه حل استاد این بود : خودتان را در وهله اول هنرمند معرفی کنید نه ایرانی ! :( و بعد ، از طریق هنرتان ، استریو تایپ ها رو دور بزنید و بشید معرف جامعه خودتون !
    شهر موشهای دو رو هنوز ندیده ام. اما دم مرضیه برومند گرم اگر چنین تدبیری اندیشیده. به قول غیر جامعه شناس ها : فرهنگ سازی !! :)

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. سلام نهال جان! چطوری رفیق؟
      ممنون که خوندیش و نظر دادی.
      آره حتمن ببینش. هم یاد کودکی هاس و هم خودش بدکی نیس..
      چه اخبار خوبی دادی در حاشیه اش. خوشحالم که در حال رفتن و شدن و حرکتی. این عالی ه..

      حذف