۱۳۹۲ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

نیشتر (به بهانه فیلم "دوازده سال بردگی" 12Years a Slave)

در روانشناسی قاعده‌ای هست که می‌گوید انسان از بازگشت به جایی که اتفاق دردناک یا ناخوشایندی برایش افتاده پرهیز دارد. مثلاً اگر جایی کیف‌تان را زده باشند، یا جایی تصادفی کرده‌باشیم.. من فکر می‌کنم که این قاعده در مورد جامعه هم صدق می‌کند: جامعه به جایی که برایش اتفاق ناخوشایندی افتاده بازنمی‌گردد؛ اگر آن رد آن زخم، هنوز بر حافظه‌اش باقی مانده‌باشد. تکرار فاجعه، زاییده‌ی فراموشی است.
چه چیزی می‌تواند رد زخم‌های جامعه را در خاطرش زنده نگه دارد؟ هنر. هنر است که می‌تواند آیینه‌ای جلوی صورت جامعه بگیرد تا زشتی‌هایش را آن‌گونه که هست، رد زخم‌هایش را آن‌گونه که بوده به خاطر بیاورد..

«دوازده سال بردگی» را دیدم. فیلمی بر اساس داستانی واقعی. دیدم که چطور می‌شود به خاطر جامعه‌ی امریکا بیاوری که روزی با انسان، انسان سیاه، چه می‌کرده‌است. به روی جامعه‌ات بیاوری که چطور تن دیگری سیاه را می‌دریده. که چطور غرور هزارهزار انسان را زیرپا خرد می‌کرده.. یادآوری قطعاً درد دارد. اما درد، دشمن فراموشی است.

ما چطور؟ جامعه‌ی ما چطور؟ چه می‌کنیم؟ هنرمندان‌مان را چقدر حمایت نه، آزاد گذاشته‌ایم تا از زشتی‌هایمان بگوید. از زشتی‌های جامعه. از بدقواره‌گی‌ها و فجایعی که خودمان با دست خودمان رقم زدیم. از خون‌هایی که ریختیم. از غرورهایی که شکستیم. از بغض‌هایی که نشاندیم.

چند روز قبل، حرف‌های کیانوش عیاری را می‌شنیدم که از «خانه‌ی پدری»اش می‌گفت. آخرین ساخته ی هنری‌اش. از این‌که این فیلم را در نقد تعصب و دروغ ساخته‌است. اما این فیلم‌ها اجازه‌ی نمایش نمی‌یابند. چرا؟ چون ما، و حاکمیت امروز این کشور، از نشستن روبروی آینه می‌ترسیم. از ترس، فراموش می‌کنیم. پاک می‌کنیم. می‌بریم و پنهان می‌کنیم. همه چیز را. و دوباره فجایع تکرار خواهند شد.

بله، این جامعه، امید می‌خواهد. اما امیدی پس از رنج مهیب به یادآوری. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر