۱۳۹۲ دی ۲۴, سه‌شنبه

"خسته نباشید"

بعضی آهنگ ها، رمان ها، تابلوها یا تئاترها و فیلم ها حال آدم را خوب میکنند. خوب خوب نه، اما مرهم میگذارند: بر دردهای وجودی ات، بر ذره ذره دیدن آنچه دارد چکه چکه تمام میشود و کاری که "باید" نکرده ای، بر کسالت ها و دلشکستگی ها.. آنوقت از زیارت این فضا، از نفس کشیدن در هوایش بیرون که میایی، جسورتری. سبک تری. جلوی تمام تمام این سایه های سنگین همیشه، قدتر قد علم میکنی. در حالی که میدانی زورت نمیرسد. اما لجوجانه و سرخوش جای سیلی شان را میمالی و بلند میشوی.
 
رفتم "خسته نباشید" را دیدم. و ته ته ش، همچین حسی داشتم...
 
 

۲ نظر:

  1. روزی نه چکه ای هست برای چکیدن و نه تاتری فیلمی عکسی برای هوای تازه گرفتن

    پاسخحذف
  2. آره عزیز.. و به همین خاطر فکر میکنم باید به "تمامی" دوست داشت و جسورانه زندگی کرد.. همون حرفهای نادر..

    پاسخحذف