۱۳۹۲ آذر ۱, جمعه

تهران: شهر بی قرار


تهران: شهر بی‌قرار

راهکارهایی برای تقویت حافظه‌ی جمعی شهر

توضیح: این یادداشت با جرح و تعدیل‌هایی در روزنامه بهار (شماره سوم مهرماه 92) به چاپ رسید.
لینک دسترسی: http://goo.gl/S0lMSS

 شهر، نیازمند حافظه است. شهرٍ فراموش‌کار، پیش نمی‌رود. شهر مبتلا آلزایمر جمعی، خطاهایش را تکرار می‌کند و به‌بود نمی‌یابد. شهر بی‌خاطره، احساس هویت نمی‌کند، بی‌هویتی چون آفتی به جانش می‌افتد و احساس کرامت را از او می‌گیرد. از شر موجود فاقد کرامت نفس، باید هراسید[1].

متأسفانه این موارد، در مورد تهران به شدت صدق می‌کند؛ تهران، کلانشهر است و کلانشهرها، مستعد فراموشی جمعی‌اند.

از سوی دیگر، تهران دهه‌های متمادی‌ست که هر روز میزبان ٍگیج و مبهوت سیلٍ هزاران نفر جمعیت است که از شیب نابرابری‌های انباشت‌شده‌ی مرکز - پیرامون به سمتش سوق داده می‌شوند. کرور کرور انسان‌هایی که تهران حتی فرصت نمی‌کند به آن‌ها خوشامد بگوید و با آن‌ها کلامی به سخن بنشیند. انسان‌هایی که چون توده‌هایی غریبه و در هم، بدون فرصت و توان و امکان برقراری ارتباط اجتماعی، تنها از کنار هم می‌گذرند و در هم فرو می روند و بیرون می‌شوند.

همچنین روند تغییرات تهران بسیار سریع و غیرطبیعی است: ساخت و سازهای فراوان، کم‌توجهی به میراث فرهنگی شهر، احساس عقب‌ماندگی جمعی و تمایل به سرعت دادن به همه چیز برای رسیدن به جایی که باید. اما کجا؟ کسی به درستی نمی‌داند. اما همه می دانند که باید رفت. باید تعجیل کرد. باید جنبید و شهر را جنباند. شهر در این فرآیند شدن مداوم، فرصت نمی‌کند به خود بیندیشد. تأمل، زائل می‌شود. تهران، قرار ندارد. گویی که شهر در یک اضطرار دائمی است. پیوسته در وضعیت بحرانی و مدام در موقعیت حساس. تهران در بهترین حالت تلاش می‌کند تا نیازهای اساسی و اولیه‌ی این توده‌های در هم فرورونده را ارضا کند. همین مورد است که به اذعان شهردار این شهر بی‌قرار، شهرداری را برآن می‌دارد که گاهی تا سه‌بار در روز، زباله‌ها را جمع کند. تهران، زاییده‌ی یک تعجیل جمعی است: چنان‌که اگر مدتی از آن دور باشی، در بازگشت او را نخواهی شناخت.

در چنین وضعیتی، شهر فرصت انباشت حافظه را از دست داده‌است. اندک نمادهای حافظه‌ی جمعی شهر نیز در این میل سیل‌گونه ی مهیب، در حال فروریختن‌اند؛ نمادهایی که قاب حافظه‌ی مای جمعی شهر هستند: کاخ گلستان زیر سایه‌ی ساختمان بلند بی هویت قوه‌ی قضاییه به خود می لرزد، سعدآباد میان وضعیتی اداری و امنیتی و سیاسی دست و پا می‌زند و برج آزادی از پی و پایه نم می‌کشد.

در چنین وضعیتی باید به فعالیت‌هایی دست زد تا این شهر کمی قرار بیابد. به گذشته‌اش بیندیشد و خود را به خاطر آورد. بهترین نوع اقدامات در این زمینه، اقداماتی است که با حمایت کلی و نظارت مدیریت شهری، از درون خود جامعه بجوشد. تاریخ و حافظه، نه از منظر سیاسی و کلان، که از پشت عینک خود شهروندان و روایت خود آنان از شهر: تهرانی که آنان می‌شناسند[2].

اقداماتی نظیر جمع‌آوری منسجم و گسترده تاریخ شفاهی شهر از زبان سالمندان، «نخستین»‌ها یا وابستگان و بازماندگان آنان (نخستین‌ چاپخانه‌دار، نخستین هتل‌دار، نخستین کوهنوردان، ...) و آرشیو کردن و دسته‌بندی کردن آن‌ها و نیز گردآوری تصاویر موجود از تهران قدیم از داخل منازل شهروندان و گنجه‌ها و آلبوم‌های آنان با دادن فراخوان‌های جذاب می‌تواند از جمله‌ی این حرکت‌های مفید قلمداد شود. تبدیل کردن این مواد به کالاهای فرهنگی قابل استفاده و جذاب (نظیر تی‌شرت، لوازم التحریر، ویدئوکلیپ و ...) از یک‌سو زمینه را برای ارتقاء کیفی مصرف فرهنگی شهروندان فراهم می‌کند و از سوی دیگر چگالی احساس هویت جمعی شهروندان را بالاتر خواهد برد. احساسی که تهران، سخت به آن محتاج است تا از این سیل فراموشی و تعجیل و فردگرایی مخرب در امان بماند.

با چنین اقداماتی است که می‌توان تلاش کرد قرار را به تهران بازگرداند، او را جلوی آینه‌ تاریخش نشاند و شهری با عزت نفس ساخت: عکس‌های پراکنده در گنجه‌ها و روایت‌های شیرین سالمندان و نخستین‌های این شهر، می‌توانند تکه‌های پازل هویت و تأنی باشند.

این شهر، قرار می‌خواهد.




[1] امام دهم: «من هانت علیه نفسه، فلا تأمن شره» از شر کسی که به خویشتن خویش اهانت روا می‌دارد هراس داشته باش.
[2] »مکتب آنال» در تاریخ، چنین دغدغه‌هایی را طرح و نمایندگی می‌کند: روایت تاریخ و شرح حافظه از پایین.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر