۱۳۹۲ آبان ۸, چهارشنبه

تشیع؛ آنگونه که نمیشناسیم


تشیع؛ آن‌گونه که نمی‌شناسیم

در ضرورتٍ شناختٍ تشیع ٍ زیسته توسط علوم اجتماعی

توضیح: این یادداشت در شماره پاییز سال 92 مجله «شهر قانون» به چاپ رسید.

 
و خدا گفت: اى آدم ايشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ايشان را از اسمائشان خبر داد فرمود آيا به شما نگفتم كه من نهفته آسمانها و زمين را مى‏دانم و آنچه را آشكار مى‏كنيد و آنچه را پنهان مى‏داشتيد مى‏دانم.

(قرآن: بقره/33)

«اسم» و نامیدن از همان ابتدا مهم بود. نامیدن، نسبت دادن واژه و معنایی است به چیزی. کاری که می توان آن را مفهوم‌پردازی نامید. مفهوم پردازی، وجه ممیزه‌ی انسان است. انسانی که توانایی انتزاع واقعیت را دارد. انسانی که نتواند نام بگذارد و مفهوم‌پردازی کند، علیل خواهد بود. آدمیزاده‌ای که نتواند از زندگی‌اش مفهوم بسازد و مفاهیم خودساخته‌اش را برای توصیف زندگی‌اش و برقراری ارتباطاتش با دیگری به کار بگیرد، در واقع خودش را نمی‌شناسد. جامعه‌ی شیعه‌ی دوازده امامی امروز ایرانی، خودش را آن‌طور که باید، نمی‌شناسد و نمی‌تواند مفاهیم خودش را آن‌گونه که باید، بسازد. چرا؟

×××

«تشیع» چیست؟ مجموعه‌ای از باورها؟ نظام به‌هم‌پیوسته‌ای از مفاهیم؟ یا سیستمی از عقاید؟ چیستی تشیع، پرسشی جدی است. چرا که با تغییر تعریف ما از این مفهوم، رویکرد شناختی ما نسبت به آن نیز تغییر می‌کند، ابزارهای خاص خود را می‌طلبد و مسیرهایی متفاوت را برای آشنایی با آن باز می‌کند.

تشیع بدون شک نوعی نظام اعتقادی است؛ عینکی که از پشت آن به جهان و پدیده‌های طبیعی یا انسانی‌اش نگریسته می‌شود، چهارچوبی که حوادث و فرآیندهای روزمره در فضای آن تحلیل می‌شود و بافتی از عقاید که نیک و بد را تعریف می‌کند و حسن و قبح را ارزشگزاری می‌نماید. از این منظر تشیع یک نظام عقیدتی و مجموعه‌ای از باورهاست.

اما آیا تشیع تنها به همین تعریف محدود می‌شود؟ هرگز. تشیع ساحاتی دیگر نیز دارد که می‌توان آن‌ها را ابعادی از «تشیع زیست‌شده» نامید: مجموعه‌ای از احساسات و عواطف؛ از حب‌ها و تولی‌ها تا بغض‌ها و تبری‌ها،  مجموعه‌ای از بکن،نکن‌ها، خط قرمزهای رفتاری و توصیه‌های گفتاری. ساحاتی از جنس احساس و رفتار و گفتار و منش. این ابعاد از تشیع، گرچه بی‌ارتباط با ساحت باورها و عقاید نیستند و تا حدی قابل توجهی با عناصر ساحت نخست نیز همبستگی دارند، اما خود از نوعی استقلال ماهوی و هویت قائم به ذات نیز برخوردار هستند. پیامد استقلال نسبی ماهوی این ابعاد از تشیع، ضرورت یافتن شناخت دقیق و روشمند آن‌ها است. نمی‌توان تنها با بحث و فحص در ساحات باوری و اعتقادی، به شناخت ویژگی‌های ساحات معطوف به «تشیع زیسته» نیز نائل شد. به بیان دیگر، محدود کردن تعریف تشیع به ساحات دسته‌ی اول، تحدید زمینه‌های شناخت آن به حوزه‌های عقیدتی و باوری و غفلت از بررسی روشمند حوزه‌های معطوف به تشیع زیسته، نوعی تقلیل‌گرایی جدی است؛ تقلیل‌گرایی که تصویر و تصور ما از تشیع را ناقص و غیرواقعی خواهد کرد.

با نگاهی کلی و موضوع‌شناسانه به سنخ تحقیقاتی که در قرن حاضر درباره‌ی تشیع صورت گرفته‌اند، می‌تواند به طور قطع چنین گفت که این تقلیل‌گرایی رخ داده‌است و تصویر عمومی و حتی آکادمیک از تشیع، تصویری باورمحور و اعتقادی است. شاهد این موضوع در بعد کمی، تحقیقات و پژوهش‌های بسیار اندک صورت گرفته در حوزه‌ی شناخت ویژگی‌های تشیع زیسته و انباشت پژوهش‌ها در حوزه‌ی تشیع به مثابه‌ی مجموعه‌ای از گزاره‌ها و اعتقادات است. انبوه کتاب‌های با رویکرد کلامی، فلسفی، عرفانی و تجویزی شاهدی بر این ادعاست. این نسبت نامتوازن و تصویر غیرواقعی، نه تنها در سطح جهان، و نه تنها در مقیاس کشورهای اسلامی، که در چهارچوب پژوهش‌های صورت گرفته در چهارچوب سرزمینی ایران نیز به وضوح خود را نشان می‌دهد. عجیب‌تر آن‌که در خود ایران، به عنوان پرچمدار جوامع شیعی و دارای بالاترین نسبت جمعیتی شیعیان جهان نیز تعداد کل پژوهش‌های منتشر شده در قالب کتاب درباره‌ی وجوه زیسته‌ی تشیع به تعداد انگشت‌های دو دست نمی‌رسد. این نکته از جایی تعجب‌برانگیزتر می‌شود که به خاطر بیاوریم از سه‌دهه‌ی گذشته تا کنون، حکومت ایران نیز به دست روحانیون شیعه سپرده شده‌است و منطقاً می‌بایست حجم پژوهش‌های منتشر شده‌ی معطوف به ابعاد زیسته‌ی تشیع، بسیار بیشتر از مقدار فعلی باشد.

این وضعیت عجیب و تأسف‌آور زمانی حیرت‌انگیزتر می‌شود که متغیر کیفیت را نیز به میان آوریم و معدود (به اصطلاح) پژوهش‌های میدانی صورت گرفته در این حوزه را نیز به بوته‌ی نقد علمی بسپاریم. آن گاه مشخص خواهد شد که همین تعداد پژوهش‌های منتشر شده نیز عملاً از بسیاری جهات تنها شکل، ظاهر و عنوان یک پژوهش میدانی را داشته‌اند و به لحاظ کیفی و از منظر معیارهای علمی درون‌رشته‌ای، از بسیاری حداقل‌های ابتدایی این پژوهش‌ها فاصله دارند.

به عنوان مثال چند پژوهش روشمند و جدی در مورد سبک زندگی طلاب شیعه و تحولات و سبک‌های آن صورت گرفته‌است؟ آیا می‌توان از پژوهش‌هایی جدی و میدانی درباره‌ی مجالس عزاداری زنانه شیعه یاد کرد؟ ما به عنوان عضوی از این جامعه، چه اطلاعات متقن و قابل اتکایی از هنرهای شیعی داریم؟ میزان آگاهی دانشگاه‌های ما از چیستی و محاسن و معایب نظام آموزشی حوزوی بیشتر است یا از جزئی‌ترین ویژگی‌های نظام آموزشی اروپا و امریکا؟ داده‌های علمی ما از مجالس عزاداری شیعی، مداحان و هیئات مذهبی شیعی و تحولات گذشته و حال آن تا چه حد است؟

علومی که می‌توانند به چنین حوزه‌هایی وارد شوند و صلاحیت پاسخ دادن به این دست پرسش‌ها را دارند، علوم اجتماعی هستند. رشته‌های مختلفی چون جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی و گرایش‌های مختلف آن‌ها برای پاسخ به چنین پرسش‌هایی ایجاد شده‌اند و به ابزارهای شناختی ورود به این حوزه‌ها مجهز هستند. اما متأسفانه باید گفت که کارنامه‌ی نهایی این رشته‌ها در حوزه‌ی شناخت مقوله‌ی بسیار مهمی چون «تشیع زیسته» قابل دفاع نبوده‌است.

قابل دفاع نبودن این کارنامه محصول چه عواملی است؟ به نظر می‌رسد که از یک‌سو اهالی این رشته‌ها به هر دلیل، تمایلی جدی به ورود به این عرصه از خود نشان نداده‌اند و ترجیح داده‌اند برخی حوزه‌های دیگر را برای شناخت و تحلیل برگزینند. حوزه‌هایی که در بسیاری موارد شایسته و نیازمند شناخت و تفحص نیز بوده‌اند (نظیر آسیب‌های اجتماعی، ایلات و عشایر و ...). اما به هر روی اشتیاق و اراده‌ی قابل توجهی برای ورود به حوزه‌ی شناخت تشیع زیسته در این رشته‌ها دیده‌نشده‌است.

از سوی دیگر، متأسفانه به صورت گفته یا ناگفته، ورود به حوزه‌ی شناخت تشیع زیسته در ابعاد مختلف آن نیز خالی از محدودیت و ممنوعیت نبوده‌است. گویی متولیان امر احساس می‌کرد‌ه‌اند که این رشته‌ها و اهالی آن، برای ورود به چنین عرصه‌هایی صاحب مشروعیت یا حد لازم از محرمیت نیستند و به آن‌ها اعتماد لازم وجود نداشته‌است. این نوع نگاه باعث شده است تا نه تنها تشویق و حمایتی برای ورود به این عرصه‌ها از سوی متولیان امر صورت نگیرد، که موانع مختلفی در مسیر گردآوری داده‌ها و تحلیل آن‌ها و نیز انتشار و توزیع نتایج آن‌ها برای معدود پژوهشگران علاقمندی که بدون چشمداشت و با انگیزه‌های شناختی و علمی وارد این عرصه شده‌اند نیز ایجاد شود.

نتیجه‌ی این هر دو دسته عامل برای جامعه چه بوده‌است؟ جامعه‌ی شیعه‌ی ایران در سطوح مختلف، دارای اطلاعات دقیق، روشمند و قابل اعتنا از یکی از مهم‌ترین ابعاد زیست اجتماعی خود نیست؛ بدون داشتن این اطلاعات، جامعه نمی‌تواند مفاهیم خود را بسازد. جامعه و افراد آن تنها از خلال مفاهیم می‌توانند خود را بشناسند. برای این منظور تصور کنید که یک فرانسوی چگونه می‌تواند بدون آگاهی از مفاهیمی چون «دموکراسی» یا «ملیت» خود را فرانسوی بداند و جهان اجتماعی اطرف خود را تحلیل کند؟ او چگونه میتواند نسبت خود را با جهان خارج تعریف کند؟ هر چقدر که این مفاهیم به خودآگاهی رسیده بیشتر و معنا و تاریخچه و «سنت» آن‌ها برای جامعه و فرد فرد آن روشن‌تر باشد، جامعه به مثابه‌ی یک کل واحد، به خودآگاهی، خود باوری و خودشناسی بالاتری خواهد رسید. جامعه به مثابه همین مفاهیم کشف و برساخت شده از سنت خویش است که می‌تواند به خویشتن خویش بیاندیشد.

از سوی دیگر به دلیل آن‌که جامعه به حدی از شناخت خود نیاز دارد و ضروری است که به خویشتن خویش بیندیشد و خود را برای خود و سپس برای جهان اطرف (ملت‌های دیگر) بشناساند، ناچاراً از مفاهیم و تعاریفی استفاده می‌کند که «دیگران» به او نسبت می‌دهند. «دیگران»ی که لزوماً شناخت کافی و دقیقی از «ما» ندارند. دیگرانی که مفهوم‌پردازی‌شان از ما، در بسیاری اوقات تابع نظام منافع خودشان است. دیگرانی که بسیاری اوقات ما را از پشت دریچه‌ی جایی که خود ایستاده‌اند نظاره می‌کنند و نه لزوماً از جایی که ما واقعاً ایستاده‌ایم. این اتفاقی است که برای ما افتاده‌است: جامعه‌ی شیعی ما نیز خود را از پشت مفاهیمی بازمی‌شناسد که «دیگری» برای او ساخته است: مستشرقین، نظریه‌پردازان اروپایی یا امریکایی، نویسندگان دارای سرمایه‌ی اجتماعی و جایگاه آکادمیک جهانی. جامعه‌ی ما در ساخت تصویری از خویشتن خویش، کمترین سهم را داشته‌است. روزی هرودت یونانی باید از تخت جمشید و «من» هخامنشی او بگوید، روز دیگری نیکولسون انگلیسی بهترین شرح مثنوی و دیوان شمس و تذکره‌الااولیاء او را شرح و تصحیح کند و روز دیگری هانری کربن فرانسوی از حلاج و عرفان و تشیع او پرده بردارد.

جامعه‌ی ما اما در جلوی آیینه‌ی تاریخ خویش ایستاده‌است. آینه‌ای گرد گرفته. او تصویر درستی از خویشتن خویش ندارد. او خودش را در آينه نمی‌شناسد. دست مفهوم‌پرداز جامعه‌شناس و مردم‌شناس ایرانی است که باید غبار از این آینه برگیرد تا چشم جامعه‌ی ایرانی به دیدن رخساره‌اش با همه نیکی‌ها و زشتی‌ها- روشن شود. تا بتواند به آرایش و پیرایش خویش دست زند. تا قدر خویشتن خویش را بشناسد؛ و این جز از خلال شناخت تشیع زیسته‌ی ایرانی دوازده امامی حاصل نمی‌شود. این دست مفهوم‌پرداز، تنها از آستین علم اجتماعی بومی بیرون میآید.

اگر اهالی‌ش بخواهند و حاکمانش بگذارند.

۲ نظر:

  1. آفرین مهدی. به تو و دوستان دیگر برای شروع پروژه ای به این گستردگی و بسیار مهمتر از آن بدیع تبریک می گویم. سه شنبه حتما در تهران خواهم بود. مشتاقانه تشویق تان می کنم و دست مریزاد می گم.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. سلام عظیم جان. ممنونم عزیز. دمت گرم. اینها که گفتی از لطفت ه. حضورت مایه دلگرمی و خوشحالی خواهد بود. (سه شنبه دیگه اس ها :)

      به امید موفقیت های روزافزون ت

      حذف