۱۳۹۲ شهریور ۲۵, دوشنبه

رگ گردنی های جامعه

آدمها برای چیزهای مختلفی رگ گردنی میشوند. بعضی ها برای فوتبال. برخی ها برای سیاست. بعضی ها روی مسائل شخصی. یا برای مسائل مالی. و بعضی ها در بحث های فکری یا فلسفی. این مهم است که چه کسی، برای چه چیزی غیرتی میشود. این مهم است که رگ های گردنمان برای چه چیزهای باد میکند. این معنادار است که پا گذاشتن روی چه چیزهایی دادمان را درمیاورد..
من فکر میکنم این وسط ، سر جامعه بی کلاه مانده است. تعداد کسانی که برای جامعه، برای زخمهای روی تنش، برای زشتی هایش، برای لطمه خوردن هایش و زمین خوردن هایش در میاید زیاد نیست. کسی برای جامعه رگ گردنی نمیشود. جامعه برای کسی ناموس نیست.
حتی خود به اصطلاح جامعه شناس ها هم که حرفه شان و هویت نقشی شان را از جامعه میگیرند و شناخت آن، غالباً برای جامعه حرص نمی خورند. برای جامعه صدایشان درنمیاید. آنقدری که از کم شدن حقوق و مزایا و کم و زیاد شدن درجات علمی و امتیازاتمان صدایمان درمیاید، برای جامعه دادی نمیزنیم.
و مسأله این است که تا رگ گردنی نشوی، اتفاقی نمی افتد. تا خونت به جوش نیاید، متن ات آتش به جان دیگری نمی اندازد. تا قلبت تیر نکشد، قلمت راه باز نمیکند. آنهایی که قلمشان کاری کرده کارستان، از همین دسته بوده اند: از دورکیم، تا مارکس تا شریعتی..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر