۱۳۹۲ مرداد ۴, جمعه

زادن

سی و دو سال آنقدر هست که فهمیده باشم متولد شدن درد دارد. درد ِ زیاد. اما علیرغم پوچی کلی این داستان، علیرغم همه شکستهای عمرانه ی قبلی در تحقق آنچه باید و میخواهم بودن، علیرغم همه چیز، هنوز چیزی لجبازانه، احمقانه و جسورانه در من میپرسد: «چرا امروز از نو، آنگونه که میخواهی متولد نشوی؟»
 
چرا امروز، آن روز نباشد؟ همین لحظه. چرا همین اکنون، از نو خودم را نزایانم؟ فرصت دیوانه گی هنوز هست..

۴ نظر:

  1. الان دقیقاً این متن تو نومیدانه و تسلیم ساختارانه بود یا امیدوارانه و جسور؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. هر دو نهال جان.. دقیقن هر دو. مث خود زندگی..

      حذف
  2. چه خوب... برای من بیشتر امیدوارانه و واقع بینانه‌س. امیدواری به آینده و واقع‌بینی به روند گذشته.

    پاسخحذف
  3. برای من هم امیدوارانه است و هم واقع‌بینانه.
    امیدوارانه به آینده و واقع‌بینانه به گذشته...
    چه خوب! :-)

    پاسخحذف