۱۳۹۲ تیر ۲۶, چهارشنبه

میشود و نمیشود..

میدانم،
نقاشی
پشت دیوار آهنی حصر نمیشود
 
میدانم،
شعر
در زندان حبس نمیشود
 
میدانم،
خواندن و دانستن،
پشت میله ها تمام نمیشود
 
میدانی اما؛
دل است
تنگ میشود
برای نقاش، برای شاعر، برای همکلاسی، ...

برای «میر»، برای «روشن»، برای «یاشار»..
 
 
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر