۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۴, سه‌شنبه

از "کابوس؛ وقتی کاپوچینو تمام میشود"

به عنوان یک مخاطب غیرحرفه ای تئاتر، صدا، طنین صدا، زخم صدا، گرمی صدا برایم مهم بوده است. طوری که بتوانم چشمهایم را ببندم و تنها به "صداها" دل بدهم. به صداها دست بکشم. جنس صداها در "کابوس؛ وقتی کاپوچینو تمام میشود" این ویژگی را داشتند.
 
وسط آوردن تمام نقش ها، هویدا کردن همه چیز، ساده گی نمایش را که برای من انگار بخشی از آن است، بیشتر کرده بود. کارگردان نمایش وسط بود. نورها با چراغ قوه، نورپردازها کنار دست تماشاگر...
 
اما برخی چاله چوله ها هم وجود داشت. راست میگفت عزیزی که میگفت انگار دکور در تئاتر ایران کلاً چیز غریبی است. تئاترها غالباً دکور ندارند. دکوری که بتواند کمکت کند تا به بازی بیشتر دل بسپاری. در حالی که در ینگه دنیا، دکور بخش مهمی از ماجراست.. دلایلش بماند با اهلش..
 
نمیدانم چرا شوخی های جن.ص.ی و تا حدی سیاسی هم - که شاید قرار بوده ساختارشکن باشند، خودش دارد تبدیل به ساختار جدید میشود و مدام تکرار.. آن هم شاید از نوع زرد و از مد افتاده اش. مانند تکه انداختن به ماجرای هاله نور و چه و چه.. شابد که گونه هایی انتقاد محتوایی رادیکال، کار شده و ظریف - که حتی از سد ذهن سانسور.چی ها و ممیزها بگذرد از وضعیت جامعه، بتواند اندکی از رسالت روشنفکری تئاتر را به آن باز گرداند.. و مگر هنر، ابزار کارای عبور از محدودیت ها نیست؟
 
دیالوگ ها گاهی دیگر خیلی پینگ پنگی بودند. انگار از دهان یکی هنوز درنیامده، جوابش در دهان دیگری بود. در حالی که فکر میکنم شاید باید دیالوگ هم حداقل طول و حداقل فاصله ای داشته باشد تا به بلوغش برسد. مثل فشفشه ای که هنور اوج نگرفته، دو متری زمین میترکد!
 
تپق زدن ها هم کم نبود. گرچه همان جنس صداها و سادگی اجرا، اغماض تماشاگر را شاید برمی انگیخت..
 
تئاتر اما همچنان معبد من است. جایی که کسی، چیزها را جور دیگری میبیند..
 
 

۴ نظر:

  1. من بسی خرسندم که به این اندازه به تئاتر علاقمند شده ای میزانسنو ! منم نقش کوچکی داشته ام در این ارتباط درسته ؟ ;)
    این نمایش رو ندیدم. اما در ارتباط با دکور ، باید بهت بگم اتفاقا اینطور که من این اواخر در پی کار به عنوان مترجم تئاتر دارم می فهمم ، ظاهرا دکور اساساً دارد تغییر ماهیت می دهد و از شکل سنتی به عنوان اکسسواری برای القای بهتر میزانسن !! به شکل دیگری تبدیل می شود. تا اونجایی که من می بینم ، تئاترهای معاصر ، دیگه موافق چینش تعدادی وسیله در صحنه نیستند ، بلکه ترجیح می دهند از وسیله گذاری فاکتور بگیرند و دکورشان بیشتر نور و صدا و تصویر ( به صورت استفاده از ویدئو پروژکتور ، مثل نمایش آمدیم نبودید رفتیم و ... ) باشد. و تازه ، ماهیت دکور و اکسسوار صحنه هم دیگر فقط دکور نیست. ظاهرا ، دکور خود تمایش می شود ، خود حرف ، خود مطلب ، خود مفهوم.
    البته صادقانه بگم ، من یکی خیلی هیجان زده نمی شم از این ایده ها ! تئاترهای سنتی خودمون رو ترجیح می دم. منطورم از سنتی شکل سنتی تئاتر بومی نیست ، منظورم نمایش هاییه مثل نوشته های رادی که وقتی مرزبان می بره روی صحنه یک اکسسوار چینی اساسی داره ! اما حتی در ایران هم اگر دقت کنی تئاتر ها به سمت کارگاهی شدن پیش می رن. منتها هنوز کامل از اکسسوار فاکتور نگرفته ایم. یا استفاده اش رو مدرن نکرده ایم. مثلا نمایشی مثل « آمدیم نبودید رفتیم » میاد استفاده مدرن می کنه و واکنش های متفاوتی جذب می کنه و یک دست مورد تایید قرار نمی گیره. من خودم که خیلی نپسندیدم. می دونی ، من فکر می کنم جامعه در حال گذار ، ذائقه درحال گذار ، هنر درحال گذار ... :)
    راستی ، یک بار هم قرار بذار یک تئاتر باهم بریم. متاسفم که بعد از تئاتر برهان هم تو باید زود می رفتی و هم من رفتم پشت صحنه . :( امیدوارم به زودی ببینمت میزانسنو.

    پاسخحذف
  2. به به :) مرسی از نظر دقیق، مهربونانه و تخصصی ت نهال جان.. عالی بود. ممنونتم. یاد گرفتم.
    بله، بله، قطعن شما تأثیر انکارناپذیری داشتی توی علاقمند شدن من میزانسن به تئاتر و ممنونم ازت. چه هدیه ای از این بهتر رفیق؟ :)
    حتمن. به امید یه فراغت و فرصت که سعادت دیدار نهال خانوم هنرمند ما در فضای هنری دست بده و از بودنش حسابی استفاده کنیم.
    ارادت ها و آرزوهای روشن نهال جان.

    پاسخحذف
  3. مهدی جان، ممنون که با دقت به تماشای تئاتر ما نشستی.
    من هم نقد تو را به دقت خواندم.
    علی محمد حسام فر

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. آقای حسام فر عزیز؛
      من هم ممنونم از شما که قدم رنجه کردین و اومدین و خوندین. و باز هم سپاس برای نمایش خوبتون. به امید اجراهای بهتر و لذتبخش تر.
      شادباشین و سلامت..

      حذف