۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه

سنت، ما و اینان..

امروز داشتم کتاب «فقه و سیاست در ایران معاصر» نوشته ی داود فیرحی را میخواندم. به جایی رسیدم که نوشته بود:
 
«قاعده ی لاضرر مبنای مهمی در تنظیم نسبت حق و حکم در فقه اسلامی است. در حدیث دیگری از پیامبر اسلام (ص) هر گونه ضرری شر تلقی شده و تأکید شده است: "در اسلام هیچ ضرر و زیانی [مشروع] نیست. اسلام خیر مسلمان را افزون می کند نه آن که بر شر او بیفزاید» (شیخ صدوق، من لایحضر.../243) ادبیات فقهی معنای ضرر را به عرف می دهد. میرزا محمدحسن آشتیانی به تأکید میگوید: شایسته است که در معنای ضرر به عرف مراجعه شود (محمدحسن آشتیانی، کتاب القضاء/319). ضرر در رسائل امام خمینی نیز در معنای عرفی آن، نقصان و کاستی در مال  و جان و در مقابل نفع آمده است (آیت الله خمینی، الرسائل/ج1/28) محقق نائینی، سیستانی و دیگران نیز ضرر را امری عرفی و در مقابل نفع قرار داده اند. این تأکیدات بدان معنی است که تشخیص نفع و زیان نه امری فقهی بلکه به عهده ی فقه نهاده شده است»
 
و بعدترش اینجا که:
 
«همچنان که در آثار آیت الله العظمی خوئی نیز آمده است، تقدیم حق الناس بر حق الله و حق مالی انسان بر حق الهی روح فقه اسلامی را تشکیل می دهد. محقق اردبیلی (993ه.) ابطال حق الناس را نامعقول میداند. صاحب جواهر ترجیح حق آدمی بر حق الله را مبنای استنباط حکم شرعی قرار داده و بسیاری از دیگر فقیهان شیعه نیز بر تقدم حق انسان بر حق الله تأکید کرده اند. به نظر خوئی تقدیم حق الناس بر حق الله اولاً، مختص به احکام تکلیفی است ثانیاً، ناظر به مورد تزاحم دو حق است.
 
بدین لحاظ که در دستگاه استنباط فقهی، حق بر حکم و حق آدمی بر حق الهی تقدم دارد، حتی آن جا که حکم شرعی با ادله ی معتبر شرعی اثبات شده است، قلمرو الزام، اعتبار و مشروعیت چنین احکامی نیز بر عدم هرگونه ضرر و زیان بشر مشروط شده است. فقیهان شیعه عسر، حرج و مشقت را نیز در همین سیاق، از جمله عوامل محدودکننده حکم شرعی دیده و به عمومات شرعی ِ تسهیل استناد کرده اند» (فیرحی، 1391: 165، 167 و 168).
 
با خودم فکر میکنم: این اسامی، خدایگان سنت فقهی شیعی هستند: از شیخ صدوق گرفته تا آشتیانی و صاحب جواهر و خوئی و نائینی و سیستانی ... و همه بر این نکته صحه گذاشته اند که حق الناس بر حق الله اولویت دارد. همه تأکید کرده اند که دین خدا نباید وسیله ی عسر و حرج و سختی زندگی آدمیان باشد. همه تأکید کرده اند که همین به سختی افتادن در زندگی و معیشت، حکم شرعی صریح را هم میتواند تغییر دهد...
 
و بعد با خودم فکر میکنم که چطور یک حکومت، به نام همین فقه و دین و مذهب، زندگی و زیست نه یک نفر، که کرور کرور انسان را به بهانه/علت تحقق آنچه احکام الهی میپندارد، به سختی و مشقت انداخته است.. میلیون ها انسان که میتوانستند و حق داشتند که زندگی بهتری داشته باشند.. رفاه بیشتری.. معیشت سهل تری.. سلامت بیشتری.. امید پررنگ تری...
 
و با خودم فکر میکنم: چقدر این وضعیت، این مضیقه و تحریم و تنگنا، نه تنها از عدالت، که از سنت فقهی متعارف شیعی نیز دور است... کارآمدی را نمیتوان به اعتبار سنت به پای مشروعیت ذبح کرد...  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر