۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه

"تشکر"!

- آقا! کوچه ی ".." کجاست؟
وایمیسی. فکر میکنی. با دقت جواب میدی. رووش رو میکنه اونور و تندی میره..
 
- کلی کار داری. ایمیلت را باز میکنی:
"آقای .. سلام. لطفاً میخواستم فایلهای فلان و فیسار رو برام بفرستین. برای فلان کار احتیاج دارم."
میذاری توی اولویت و قبل از کارهای خوددت پیدا میکنی فایل ها رو و میفرستی. اما فرستادن همان و سکوت بعدش همان..
 
توی کیفت میگردی و پول خورد جور میکنی. با ادب و احترام دست دراز میکنی سمت راننده و میگی:
- آقا! عزیزجان، بفرمایید.
پول را میگیرد و نگاه میکند و می اندازد جلوی داشبورد.
چند لحظه بعد با احترام میگویی:
- هر جا که براتون ممکن باشه پیاده میشم. مرسی.
میزند کنار. در سکوت.
 
وسط خیابان و با کلی فکر و عجله پیام میآید:
- "سلام. واسه فلان کار هیچ ایده ای داری؟ کسی رو میشناسی؟ خیلی فوری ه."
شروع میکنی به فکر کردن. زنگ زدن. خبر گرفتن و از این. از آن. و بعد یک ای طولانی و مفصل و تشریحی میدهی که فلان و فیسار.. اس می رسد. اما بعدش فقط یک سکوت کشدار است..
 
الگوها یکی هستند. چرا از هم قدردانی نمیکنیم؟ چرا مثل ابزار با همدیگر برخورد میکنیم؟ چرا از هم "رد" میشویم؟ تشکر کار سختی نیست. یادآوری این که "میدانم برایم کاری کرده ای"، "یادم هست که برایت اهمیت داشته ام"، "قدر لحظاتی از زندگی ات را که برای من صرف کرده ای میدانم".. کار عبث و لوسی هم نیست. سرمایه میسازد. بازی ها به همین سادگی است.

حس خوبی نیست شنیدن مدام این سکوت کشدار ...
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر