۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه

معجزه گران

تقدیم به دو زوج رویایی زمینی: فهیمه راستکار و نجف دریابندری/فرزانه منصوری و نادر ابراهیمی
 
 
 
من حسودم.
من نمیدانستم که فهیمه راستکار کیست؟ من نمیدانستم که آن صدای آشنای آرام، مال فهمیه راستکار بوده است. من نمیدانستم که فهیمه راستکار همسر نجف دریابندری است. من حتی نجف دریابندری را هم درست نمیشناختم! من حتی یکی از کتابهای نجف را هم نخوانده ام! من فقط مقدمه ی "کتاب مستطاب آشپزی"شان را خوانده بودم. و همه چیز در همین "شان" آغاز میشود: آنجا که توضیح میدهند این کتاب، ثمره یک سفر است. سفری دو نفره. سفری با هم. به دور تا دور ایران. سفری با طعم غذا و تازه گی. که هر جا رفته اند، پای هر سفره ی ایرانی، از چیستی و چگونگی تهیه اش پرسیده اند و نوشته اند و به سوغات آورده اند. و بعدتر "با هم" درستش کرده اند. این سفر "باهم"، این «عاشقانه ی آرام» عجیب حسادت برانگیز است.
درست همان حسادت پر از خواستنی که از خواندن برگ برگ کتابهای نادر ابراهیمی در دلم چنگ می اندازد. از احساس ساختن جسورانه ی معجزه ی باورناپذیری به نام "زندگی". علیرغم بوی نای تکرار. علیرغم تمام وسوسه ها. علیرغم شیب تند زندگی. علیرغم... علیرغم همه چیز!
و اینطور میشود که حالا روی طاقچه ی خوشبخت زندگی زوج های جوان ماهی که میشناسم، "کتاب مستطاب آشپزی" جا گرفته است و بر قفسه ی کتابخانه شان، "چهل نامه ی کوتاه به همسرم".
من حسودم، و این زندگی ها، قطعاً حسادت برانگیز...
 
«عزیز من! بی پروا به تو میگویم که دوست داشتنی خالصانه، همشگی، و رو به تزاید، دوست داشتنی ست بسیار دشوار - تا مرزهای ناممکن. اما من،نسبت به تو، از پس این همه دشوار به آسانی برآمده ام؛ چرا که خوبی تو، خوبی خالصانه، همیشگی و رو به تزایدی ست که هر امر دشوار را بر من آسان کرده است و جمیع مرزهای ناممکن را فروریخته".
"نادر ابراهیمی/چهل نامه کوتاه به همسرم/نامه هشتم".
 
 
 
پانوشت: پوریا عالمی هم اتفاقاً از همین "حسادت" به زیبایی گفته بود.. متنش در فیسبوق بود. اگر پیدایش کردید بخوانیدش..
 
 
 

۲ نظر:

  1. جانا سخن از زبان ما میگویی!

    پاسخحذف
  2. عالی نوشتید....پوریا هم عالی نوشته بود

    از رابطه های عالی فقط میتوان عالی نوشت!

    پاسخحذف