۱۳۹۱ آبان ۲۸, یکشنبه

این یاشار عجیب..

 
 
عید نوروز قبلی، پا شد اومد پیشم خونه. تنها بودم. خودم گفتم بیا. داشت روی یه مقاله کار میکرد راجع به مداحی. دو هفته تقریبن با هم بودیم. شب و روز.. از همه چیز حرف زدیم.. همه چیز.. حتی زندگی در زندان؛ در 350. اونجا واقعن یاشار رو بیشتر شناختم.. وقتی شروع به کار میکرد، تموم نمیکرد مگه جونش در میرفت. حدودن روزی ده ساعت مفید کار میکرد.. بی خستگی. شب زودتر از سه نخوابید.. طوری کار میکرد که من از خودم شرمنده میشدم. کمتر دوره ای توی عمرم اینقدر پر برکت بود در خوندن و نوشتن.. نظمش بی نظیر بود. به جرأت میگم که هرگز کسی رو در نظم دادن به آرشیو نوشته ها و کتابها و مقالات و مطالبش حتی نزدیک به یاشار ندیدم. هرگز. فولدربندی هاش شوک آور بود! حتی وقتی قلم دست میگرفت و نوت برمیداشت (که عادت داره) آدم از نظم ذهنیش وحشت میکرد! بی نظیره این بشر. حواسم به چیزی که میگم هس: "ب ی ن ظ ی ر"
پانوشت: از اونجا که خودش خوش نمیاد جدی بشه فضا، بذار بگم که دهنم رو صاف کرد [به سبک گفتاری خودش]، بس که فحشم داد در اون مدت! فحش دونم پر شد! یه فحش هم ساخته بود که میگفت: دست سازه! رووم نمیشه بگم، اما خدا پیغمبریش کیفیت فحش ه حرف نداشت! :))

۲ نظر:

  1. اشتهای پرقوت یاد گرفتن توی چشمهای درشتش،دارد بیرون می زند، حق پناهش باد!

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. آره طیبه جان.. همین ه.. مرسی از لطفت..

      حذف