۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

شریعتی "ایست"گاه نیست

 
بعضی آدمها اینطور هستند. آرام و قرار ندارند. مدام در سیلان. بعضی هایشان آنقدر در جنب و جوش و طغیانند که حتی بعد از مرگ هم آرام نمیگیرند! مدام مرزها را در مینوردند. درست در لحظه ای که به نظر میرسد در جایی ساکن شده اند، از جای دیگری سر برمی آورند. مثل باد. در جست و جو. در شدن.
سارا شریعتی میگفت سید جمال حتی پس از مرگش نیز آرام نگرفت. جسدش هم سفر کرد: مدتی گم شد. بعد یک آمریکایی قبرش را یافت. بعدتر موضوع دعوای ایرانی و افغانی شد. استخوان هایش به کابل سفر کرد. دعوا درست کرد. "مسأله" شد. دوباره حالا دارد با اخوان، در مصر، در شمال افریقا سر برمی آورد.
شریعتی هم آرام ندارد. یک روز که خیال میکنی در ایران آرام گرفته، سر از جنوب شرق آسیا در میاورد. در اینجا فحش میخورد اما در لبنان کشف میشود و دل میبرد. اینجا در جامعه شناس بودنش تشکیک میشود اما ناگهان از دهان مایکل بوروی "جامعه شناس مردم مدار" خوانده میشود و باز میگردد. به سراغ ترک ها میرود و مجموعه آثارش به ترکی برگردانده و خوانده و محبوب میشود. وقتی فکر میکنی که نسلی "اسلامیات"ش را فراموش کرده است، با "کویریات"ش پیدایش میشود. آنجا که فکر میکنی دیگر در فضای عمومی غایب است، از پیامکها بیرون میآید. هر روز به لباسی دیگر، قامتی دیگر، زبانی دیگر..همان روز صبحی که فکر میکنی فراموش شده است، پژوهشی داد میزند هنوز اکثر آدمها به خاطر شریعتی به جامعه شناسی می آیند. به خاطر شریعتی که حتی ندیده اند!
"نظام"ها میخواهند این "مسأله"ها را حل کنند. آرامشان کنند. اما حتی جسد او هم به "امانت" آنجا سپرده شده است. امانت یعنی موقت. یعنی بدن او هم دیر یا زود باز "مسأله" خواهد شد.
بعضی "وجود"ها آرام ندارند. شریعتی هر چه باشد، "ایست"گاه نیست.
 
پانوشت: امروز شنیدم که کنفرانسی دو روزه در استانبول با موضوع شریعتی برگزار شده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر