۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

"پرسش از سنت در مواجهه با علوم اجتماعی"

 

 
درسگفتاری تازه در موسسه رخداد تازه
پرسش از سنت در مواجهه با علوم اجتماعی
مدرس: آرمان ذاکری

 
تاریخ آغاز: شنبه 20 آبان 1391


"ای مردم! نمی‌گویم آنچه شما علم الهی می‌نامید خطا است، بلکه می‌گویم آنچه من می‌دانم، علم‌ انسانی است."
                                                                                ابن‌رشد اندلسی؛ تاریخ فلسفه اسلامی-  هانری کربن-  ص 354
 
 1- دست یافتن به فهمی مستقل از جای-گاه خود در دو حوزه اندیشه و اجتماع، برای ما مستلزم دریافتی از تحولات سنتهای شیعی در تاریخ ایران است. در حوزه مباحث مربوط به علوم انسانی و اجتماعی، به پرسش کشیدن ابن سنت ها با عطف نظر به مفاهیم بنیادین شکل دهنده علوم انسانی جدید، با پذیرش «علوم انسانی جدید به مثابه روش» راهگشای فهم سنت های شیعی در چارچوب پروبلماتیکهای مشخص خواهد بود. در حوزه معرفتی، مفاهیمی چون «عقل»، «علم»، «خدا»، «انسان»، «عینیت» و ... در نگاهی کلی در منظومه های متفاوت سنت شیعی (فقهی، فلسفی، عرفانی، تفکیکی و ... ) معناهای متفاوتی می یابند و  بر این اساس از امکانات و محدودیتهای متفاوتی در برقراری نسبتی با علوم انسانی جدید برخوردار هستند.
 
 2- در باب اهمیت طرح این مسئله باید همچون بوردیو بپرسیم « چه کسانی در جهان اجتماعی از وجود داشتن یک علم خودمختار جهان اجتماعی نفع خواهند برد؟ به هر حال چنین کسانی آنهایی نخواهند بود که کمترین بضاعت علمی را دارند : چنین کسانی همواره به صورت ساختاری بدان تمایل دارند که با قدرت‌های بیرونی، حال هر قدرتی باشد، وارد اتحاد شوند و به وسیله آنها تقویت شده و یا امکان انتقام‌جویی علیه الزامات و کنترل‌های زاده از رقابتهای درونی را بیابند؛ آنها همواره می‌توانند در عملِ برچسب زنی سیاسی، جایگزینی برای نقد علمی بیایند. کسانی که از این امر نافع شوند صاحبان قدرت زمینی یا معنوی نیز نیستند که در یک علم واقعا خودمختار، هولناک‌ترین رقیب را برای خود ببینند. به ویژه شاید زمانی که با صرف نظر کردن از تمایل به قانون گذاری از طریق توسل به رای دیگران، در پی ایجاد یک اقتدار منفی انتقادی باشد، یعنی انتقادی که خود آن علم را نیز همچون تمام سوء استفاده‌هایی که قدرت به نام علم انجام می‌دهد افشا کند. بدین ترتیب متوجه می‌شویم که چرا موجودیت جامعه‌شناسی به مثابه یک علم، دائما مورد تهدید است.» (پی یر بوردیو – درسی درباره درس، ص29).
 
 پرسش از این سنت ها با ابزار علوم انسانی ما را به سمت «ساختارگشاییِ»کلی به نام سنت هدایت می کند. کلی که لااقل در نسبت با علم، یک کل ایدئولوژیک و سیاسی است که قبل از سرکوب دیگریِ روشنفکر، دیگریِ سنت را سرکوب می کند.
 از این رو تجزیه سنت به اجزای آن و «داوری» (نقد-سنجش-critic) هر جزء در نسبت با علوم انسانی جدید، خود افشاگر منظومه های ایدئولوژیکی خواهد بود که راه را برای تحلیل واقع گرایانه «سنت های فکری شیعی» می بندند. فهم چرایی شکنندگی موقعیت کنونی علوم اجتماعی و تلاش برای خروج  آن از این موقعیت، نیز به نوبه خود مستلزم واکاوی سنتهای فکر شیعی در پرتو تذکری به اندیشه های جدید است.
 
3- از سوی دیگر مطالعه همزمان تحولات فکری در پیوند با سوانح اجتماعی نشان می دهد که نفس وجود امکانات متنوع در دنیای سنت و برانگیخته شدن برخی و فروماندن برخی دیگر در دوره های مختلف تاریخی، گواهی بر تاثیر عوامل اجتماعی بر مسلط شدن یا اقبال نیافتن جریان های فکری در دوره های مختلف است. در فضای سیطره «اندیشه های معرفت شناسانه» بر علوم انسانی ایران و فقدان تحلیل اجتماعی جریانهای معرفتی، «پرسش معرفت شناسانه از سنتهای شیعی» در پیوند با تحولات اجتماعی، خود راهگشای نشستن «جامعه شناسی شیعه» به عنوان یکی از مراجع اصلی تحلیل تحولات دنیای اندیشه و جلوگیری از فروکاستِ تاریخ، به تاریخ اندیشه نیز خواهد بود. چنین درسگفتارهایی در مقدمات تکوین این حوزه، جای-گاه می یابند. «جامعه شناسی شیعه» که در نخستین مراحل تکوین خود قرار دارد.
 
4- در راستای انچه گفته شد، سنجش چند مفهوم اساسی فکر شیعی (عقل، علم، عینیت) در برخی سنتهای مختلف این فکر(فلسفی، تفکیکی و روشنفکری دینی) در نسبت با علوم اجتماعی جدید، وجهه همت اصلی این درس گفتارها خواهد بود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر