۱۳۹۱ آبان ۸, دوشنبه

Panic

"Don't be panic!"
این را با لبخند، مغازه دار استانبولی میگوید..
مغازه دار استانبولی چه میداند کسی که پتک فقدان را از جاهایی و در اوقاتی که انتظارش را نداشته خورده است، نمی تواند مضطرب نباشد. ارتعاش ٍ پژواکٍ ضربه ی ٍ پتک ٍ فقدان، در لحظه هایی که نباید، و از کسانی که نباید، هرگز محو نمی شود.. غبار برخی آوارها، پاک شدنی نیست.. وقتی زیر پایت در سفت ترین مکان زمین - که به قوت جبر یا جرعه جرعه خون جگر  یافته ای یا ساخته ای - دهن باز می کند، اضطرابٍ مهلکٍ مزمن، دیگر با آنٔ به آن ٍ بودن ات عجین میشود.. دیگر شروع، چیز گرمی نیست؛ لمس ٍ سردی ٍ دستی است که بدنت را ناخودآگاه منقبض و وحشت زده میکند.

برخی زخم ها، هرگز مداوا نمیشوند. 

هیچ نظری موجود نیست: