۱۳۹۱ مهر ۱۲, چهارشنبه

ازدحام..

بازار.. اختناق.. شلوغی.. دروغ.. ترافیک امروز صبح.. شلوغی مترو.. ذق ذق کردن پا.. بیحوصلگی سر کار.. اپلای.. نارضایتی از خود.. فکر به اخلاقهای گند.. طنز موهای سفید.. فکر غذای امشب.. خواسته های تن.. اقتضائات روح.. غم اشتباهات گذشته.. قیمت دلار.. فقیرتر شدن.. نصف شدن پول پس اندازها.. فکر خرید سوغاتی.. کنسل شدن و چهار برابر شدن قیمت امتحان زبان.. مشق های بازهم ننوشته.. باز هم فلسفه ی زندگی.. ترس جنگ.. خوشحالی از رنگارنگی لباسهای دختران.. فکر.. فکر.. فکر.. ازدحام.. ازدحام.. ازدحام... یک صندلی ایستگاه خلوت مترو.. نسیم.. مینشینی.. چشمهایت را میبندی.. .. "هیچ".. "هیس".. قطارها می آیند و میروند..  ..

۴ نظر:

  1. از خودت بی خود شدن در خنکی تازه شکل یافته در این روزها

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. از خود بی خود شدن نه چندان.. اما خنکی تازه شکل گرفتهی این روزها قطعن..

      حذف
  2. خوبه، اینجا که میام خیالم راحت میشه...که یکی دیگر هم هست که مثل من فکر می کند و مثل من احتیاج دارد و مثل من حس می کند و مثل من حرص می خورد...راحت میشم از اینکه فکر می کنم نباید اینجوری باشم، از عذاب وجدان،بخاطر گذراندن زندگی بدون رضایت کامل...از اینکه فکر می کنم بالغانه زندگی نمی کنم،از اینکه نشاط لازمه را ندارم...به خودم حق می دم اونوقت! که خسته بشم...به نظرت اشتباه نمی کنیم؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. بله، بله، ما آدمها بیشتر از اونکه فکر میکنیم به هم شبیهیم و بیشتر از اونکه فکر میکنیم خاص و متفاوت..

      و "زندگی سخت پیچیده است/و ساده نیز هم"..

      اشتباه نمیکنیم که خسته میشیم گاهی؟ یا در کلیت چنین طرز زندگی ای؟ نه. به نظرم در هیچکدوم اشتباهی نیست. کلن در این قبیل ماجراها "اشتباه" معنی چندانی نداره. چون معیار ثابت و محکم بیرونی برای مقایسه درست/غلط بودن ش نیست..

      مرسی که میخونی.

      حذف