۱۳۹۱ شهریور ۱۷, جمعه

صیقل

برای برادر عزیزتر از جانم؛ آرمان و خانواده اش؛ آَشنایان «رنج».
«درد»؛ ترکیب سنگین این سه حرف کنار هم نشسته، هیبتی دارند. گاهی که چون پتک فرود میآید، نه ذهن و نه تن یارای کمر صاف کردن نمی یابند. هر چه بیشتر مقاومت کنی، ضرب پتک هم بیشتر میشود. گاهی ضرب درد آنچنان مهلک میشود و از جایی و در مسیری و لحظه ای فرود میآید که فقط فرصت میکنی همانجا بنشینی. شاید حتی بی فرصت "آه". بی مجال غمناله ای، کلامی یا حتی اشکی.. اما این آخر ماجرا نیست. پتک درد، نامردتر از این هم میتواند به کار گرفته شود: «تداوم درد». پتک، پشت پتک. سیلی، پشت سیلی. بی محابا. بی توقف. آنچنان که هنوز از گیجی آن یکی قدم راست نکرده ای، بعدی بر سرت فرود میآید، و بعدی و بعدی... این هم اما پایان ماجرا نیست؛ گاهی گویی از پس این ضربات مهلک پیاپی، این «تداوم تراکم درد» باز هم از تو هنوز «چیزی» باقی مانده است. پس درد، آنقدر تداوم می یابد تا به «سنت درد» بدل شود. انباشتی از تداوم ضربات مهلک پیاپی به طول و عرض زندگانی ات، زندگانی پیشینیانت، زندگانی فرزندانت. گویی که درد اینجا به «ارث» برده میشود. درد، میراث دار می یابد. میراث داران درد. بستگان درد. خاطرات زخمی. حافظه های دست به زانو. به راستی مگر برای طاقت یک انسان حد و مرزی نیست؟ زانو، به خاک میرسد.. استیصال.
***
نام دیگر درد، «رنج» است. ترکیب سنگین این سه حرف کنار هم نشسته، عزتی دارند. رنج شرحه شرحه میکند. اما شخم میزند. شرحه شرحه میکند. اما به کشف میانجامد. شرحه شرحه میکند. اما چیزی نو میآفریند. شرحه شرحه میکند. اما «بالا» میبرد. شرحه شرحه میکند. اما به شهود می انجامد. زانو، بر خاک، پشت، خمیده، دل، شکسته، اما چیزی، جایی تغییر کرده است.. چیزی در درون، آفریده شده است. آدم بر بالین هابیل، نخستین خون. نوح، بر فراز کشتی و فرزند بر دریا. یعقوب به فراق. عیسی بر صلیب. محمد، زخمی سنگ، در سایه دیوار طائف. حسین، به فریاد، تنها، روبروی سپاه. .. تا هاله، بر زمین، تا هدی در حبس به خشم.. رنج، «زخم عزیز» است. رنج، صیقل است. «فیا سیوف، خذینی»...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر