۱۳۹۱ شهریور ۲۴, جمعه

این دیوارهای نازک: نگاهی جامعه شناختی به حوادث مربوط به فیلم توهین آمیز اخیر

 
رابطه، یک تیغ دو لبه است. وقتی رابطه برقرار میشود، هم امکان وقوع تضاد بالاتر میرود و هم امکان رسیدن به فهم متقابل. این را گئورگ زیمل جامعه شناس آلمانی گفته است.
جهان با استفاده از ابزارهای ارتباطی مختلف، از شبکه های اجتماعی گرفته تا ماهواره ها و از ایمیل تا تسهیل امکان سفر برای بشر، هر چه بیشتر دارد به هم فشرده میشود. ارتباطات اجتماعی میان جوامع مختلف بیشتر و بیشتر میگردد. خاورمیانه و کشورهای اسلامی از یکسو و امریکا و اروپا از این قاعده مستثنی نیستند. این یک تیغ دو لبه است: از یک سو امکان مفاهمه میان بلوکهای فرهنگی افزایش یافته و از یکسو پتانسیل تضاد نیز به موازات آن بیشتر شده است.
بخشی از الگوی کلی مسائلی مانند تولید و پخش فیلم موهن به پیامبر اسلام، واکنش های پیامد آن، موضوع کاریکاتورهای دانمارکی توهین کننده به پیامبر، حتی در افقی وسیع تر، شکلگیری نیروهایی چون القاعده و حوادثی چون یازده سپتامبر، ایده جنگ تمدن ها، شکلگیری شبکه ها و تلویزیون های تندروی سنی و شیعی و امثال آن و از سوی دیگر رویدادهایی چون افزایش چشمگیر تعداد مسلمانان در اروپا و امریکا و تولد اسلام اروپایی، تولد ایده گفتگوی تمدن ها و امثال آن را میتوان در همین چهارچوب تحلیل کرد.
در همین مورد اخیر، فیلم توسط یک قبطی ِ مصری ِ مسیحی در امریکا ساخته شده، با استفاده از شبکه ی اجتماعی یوتیوب پخش شده، واکنش ها توسط شبکه های خبری به همه جای جهان مخابره شده، سفارت ها و رستورانهای امریکایی در لبنان مورد حمله قرار گرفته و ... همه ی اینها "گره"های یک بافت در هم تنیده ارتباط جهانی هستند: مهاجرین، شبکه های اجتماعی مجازی، شبکه های تلیویزونی ماهواره ای، سفارت ها، رستوران های زنجیره ای بین المللی و ... اگر این گره ها نبود، آیا چنین اتفاقی امکان اتفاق افتادن میداشت؟
حتی این مسأله را در مورد انگیزه های کنش ها و واکنش ها هم میتوان طرح کرد: به عقیده کسانی چون الیویه روآ و امین معلوف، حداقل بخش عمده ای از مسائلی چون شکلگیری گروه هایی چون القاعده و گرایشات مشابه آن، مسأله ای "هویت"ی است و نه صرفاً و فی نفسه دینی یا سیاسی. هویت مسأله ای ماهیتاً اجتماعی است. از جنس "رابطه اجتماعی". و رابطه اجتماعی در تعامل و ارتباط با دیگری معنا پیدا میکند. جهان به سمت هر چه بیشتر کردن تعامل های اجتماعی میرود. این میتواند تنها آغاز یک دوره ی پیچیده ی سرشار تضاد و تفاهم میان دنیاهای ذهنی متفاوت دینی، مذهبی و اجتماعی باشد.
بخواهیم یا نخواهیم، جهان دارد دیوارهای همسایه ها را برمیدارد. همسایه هایی که تا قبل از این هر کدام داشتند در گوشه خانه هایشان زندگی شان را میکردند.
 
 
 
پانوشت: در تهران هم در سطحی دیگر دارد چنین اتفاقی میفتد؛ «مترو» - انگار که در پیروی از قاعده ی فیزیکی مشهور ظروف مربوط به هم- ، نه تنها شوش و تجریش، که ذهنیتهای آدمها، فرهنگ تهرانی ها، نوع لباس پوشیدن زنان، نحوه طی کردن اوقات فراغت و خلاصه "سبک زندگی" و "هویت" آدمهای شرق و غرب و شمال و جنوب تهران را به هم ریخته و مرتبط کرده است. باید درباره اش حتماً نوشت و فکر کرد. بعدتر.


۲ نظر: