۱۳۹۱ تیر ۲۶, دوشنبه

رنج سر نبش ایستادن

گاهی میبینی و با تمام وجودت مطمئنی که یک نفر به درد یک کاری میخورد. یک نفر باید به جایی که حقش هست برسد و تمام لیاقتش را هم دارد. صدای خوشی دارد و ذوقی که میدانی میتواند بهترین خواننده ی پاپ حال حاضر باشد.. دید جامعه شناختی و دردی و قلمی دارد که میدانی میتواند یک "اتفاق" برای جامعه شناسی دنیا باشد.. طوری دریبل میزند و تکل میرود و دیدی به زمین بازی دارد که میدانی قطعاً جزء یازده نفر اول تیم ملی میتواند باشد.. اما اولی چنان زمینگیر مشکلات است و دومی فقیر و سومی کم اراده.. و تویی که نمیتوانی این ها را به جایی که "باید" برسانی.. رنج میکشی.. سر نبش تقاطع دو کوچه ی "لیاقت" و "امکان" ایستاده ای و میبینی از همانجا که چقدر این دو بهم می آیند اما کاری از دستت برنمیاید.. شاید روزی بتوانی این دو را به هم برسانی.. اما تا آن موقع، سر این نبش، تنها باید رنج کشید..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر