۱۳۹۱ تیر ۹, جمعه

دو زیست ها

در سرزمین من خیابانها، پل ها، میدانها "دو" نام دارند: گیشا/نصر، مطهری/تخت طاووس، توپخانه/امام خمینی.. یکی مال صدا زدن تاکسی در خیابان است و آن دیگری مال فرم ها و ادارات..
سرزمین من "دو" جور موسیقی دارد: صداهایی که گوش داده میشوند اما در رادیو و تلویزیون نیستند: ابی، داریوش، گوگوش، قمیشی، و صداهایی که هر روز در صدا و سیما هستند، اما کسی گوش نمیکند..
در سرزمین من آدمها "دو" نوع پوشش دارند: مقنعه و مانتوی مشکی/پیراهن آستین بلند و شلوار پارچه ای برای اداره ها و کار و شال نازک و روسری رنگی/شلوار جین و پیراهن آستین کوتاه برای کوچه و مهمانی و خیابان..
در سرزمین من "دو" جور نوشیدنی مینوشند: چای برای اداره و مشروب برای مهمانی و عروسی..
آدمهای سرزمین من "دو" تصویر برای تماشا کردن و تعریف کردن دارند: ماهواره برای خودشان، صدا و سیما برای اداره و محل کارشان..

بی آنکه خودمان بفهمیم، داریم در دو فضا نفس میکشیم. دو چهره داریم. این دو "چهره گی" در ما درونی شده است.
کجا این دو چهره گی خودش را نشان میدهد؟ وقتی "حریم خصوصی"مان با "فضای عمومی" تلاقی می یابد: وقتی قدرت رسمی میخواهد خودش را به حریم خصوی مان - به خیابان، به خانه، به عروسی بکشاند..
همین جا و در همین فضای دوزیستی و دو چهره گی است که مفاهیمی چون "گشت ارشاد"، "گزینش" و "رسوایی" معنا پیدا میکند.
وقتی قرار است رییس نیروی انتظامی استانی باشی و تو را با چهره ی بی نقابت در خانه با چند زن عریان پیدا میکنند، وقتی رییس بانک ملی هستی و در راهپیمایی روز قدس شرکت میکنی و شعار مرگ بر امریکا میدهی اما پاسپورت کانادا داری، وقتی..
این شکاف عمیق و عریض میان دو گونه زیست، دو گونه "بودن"، اصلن عادی نیست. ویژگی خاص زندگی ایرانی این سی و سه سال (؟) است. ما دو زیست هستیم.

۲ نظر: