۱۳۹۱ فروردین ۸, سه‌شنبه

نوروز و پیامکهای دورکیمی!

امسال عید نوروز حتماً شما هم مثل من، صدای پیامک گوشی تلفن همراهتان بارها و بارها در ساعات پایانی سال 90 و شروع سال 91 بارها به صدا در آمد و پیامی غالباً فورواردی و گاهی شخصی را در مورد تبریک عید از دوستی، آشنایی یا حتی شماره ای که نمیشناختید به شما رساند. پیامهایی با طیفی بسیار وسیع؛ از نمونه های بسیار مذهبی مثل: «سال نو مبارک. طبق فرمایش آیت الله بهجت در سالی که با سه شنبه آغاز شود با قرائت سوره ی حمد میتوانید از برکات فراوانی برخوردار شوید» تا پیامهایی فانتزی یا پیامهایی با محتوای سیاسی و منتقدانه و انواع و اقسام دیگر که خودش میتواند نقطه ی آغاز یک پژوهش جامعه شناختی جذاب برای فهم بهتر و دقیق تر انواع تیپ های موجود در جامغه ی ایران تلقی شود. 
خبرها و آمارها هم چنین تجربه ای را تأیید میکنند؛ به عنوان مثال تنها یکی از چند اپراتور تلفن همراه (همراه اول) گزارش داده که در 48 ساعت ابتدایی سال، یک میلیارد و 25 میلیون پیام تبریک از طرف مشترکانش فرستاده شده است. اگر فرض کنیم که اپراتورهای دیگر تلفن همراه هم چنین حجمی از ارسال پیام را تجربه کرده باشند این عدد به چیزی حدود دو میلیارد پیام خواهد رسید  که با تقسیم آن بر جمعیت 75 میلیونی کشور در سال 1390، مشخص میشود که به صورت میانگین هر ایرانی 26 پیام تبریک عید فرستاده است. این تازه جدا از دید و بازدیدهای فراوان و میلیونی رو در رو، تلفنی، پیامهای تبریک ایمیلی و ارسال شده در فضای مجازی است. 


از طرف دیگر، میدانیم که امیل دورکیم، جامعه شناس کلاسیک فرانسوی، معتقد است که جامعه با مناسبت ها، جشن ها، عزاداری ها و مراسم و مناسکی جمعی مانند آن، در واقع خود را احیاء می کند و زنده نگاه میدارد. در واقع جامعه از طریق چنین مناسک جمعی، «جامعیت» خود را حفظ میکند. 

با این وصف میتوان گفت که این وقوع این حجم از تعامل اجتماعی در یک دوره ی بسیار کوتاه زمانی در جامعه ی ایران، به نوعی مصداقی عینی گزاره ی دورکیمی فوق است: جامعه ی ایران در این ایام به صورت عینی به بازتولید خود در زمان اجتماعی نوروز میپردازد. همانگونه در ایام و مناسکی چون عاشورا، نیمه ی شعبان، چهارشنبه سوری و شب یلدا به این امر دست میزند. 

اینک در حاشیه ی این صغری و کبری چینی، میتوان چند سؤال مطرح کرد:
میتوان از مدعیان افراطی جامعه شناسی بومی با رویکرد حذف و طرد جامعه شناسی جهانی پرسید آیا باز هم میتوانید انکار کنید که جامعه شناسی به مثابه ی یک دانش، توانایی توصیف و تبیین واقعیت های بخشی از واقعیت های «عام» جهانی را ندارد؟ واقعیتهایی که بر گزاره ی «انسان به مثابه موجودی اجتماعی» فراتر از مرزهای ملی و فرهنگی و سیاسی دلالت دارند.
همین طور میتوان پرسید چرا مهمترین مناسکی که در آنها جامعه ی ایران به تجدید حیات خود میپردازد، از نوع «فرهنگی» هستند و نشانی از وقایع سیاسی تقویمی در آنها مشاهده نمیشود؟ آیا این نمیتواند به این معنا باشد که خرده نظام سیاست نقش چندانی در تجدید حیات جامعه بازی نمیکند و به اعماق روح جمعی جامعه نفوذ نکرده است؟ آیا میتوان گفت که در جوامع دیگر نیز وضع به همین منوال است؟ 

سال جدید را با پرسش های جدید آغاز میکنم. ..



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر