۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه

سرزمین ِ سیمین های ِ صاحب جلال..

«گریه نکن خواهرم، در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟» (سیمین دانشور/سو و شون)



ایران، سرزمین عجیبی است؛ طبیعتش گونه گون، اقوامش گونه گون، ادوارش گونه گون، .. و «زن»هایش گونه گون. این یکی را خوب حس میکنیم: زنان ایرانی مثل طبیعتش تیپهای مختلفی دارند. از زن سنتی چادری خانه نشین، تا زن حزب اللهی محجبه ی فعال پزشک، از زن تیپیک مدرن با فکر سنتی تا زن مدرن فمینیست.. و همه ی این تیپ های گوناگون، تاریخ خودشان، تبار خودشان، اسطوره ها و امیدهای خودشان و سبک زندگی خودشان را دارند. همه ریشه دارند؛ کمتر یا بیشتر. و محصول اتفاقات فرهنگی و اجتماعی دوره ای خاص از تاریخ ایران بودند. اما همه زن تیپیک ایرانی اند. 
هر کدام از این تیپ ها، در دوره ای، به لحاظ اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، فرصتی برای ظهور و بروز  یافتند و تیپ هایی حذف شدند. در دوره ی پهلوی اول، به سخت ترین شکل ممکن تیپ زن سنتی محجبه از صحنه حذف شد و به حاشیه رانده شد. در دوره ی پهلوی دوم، به لحاظ فرهنگی،  تیپ زن شورمند غیرمذهبی متعهد به فعالیت سیاسی و انتقادی اجتماعی (تیپ هایی مانند زنان مارکسیست، توده ای، مائوییست و ...) و تیپ زن معتقد به مبانی اسلامی فعال در میدان سیاست و منتقد (زنان مجاهد و مسلمان نظیر سرور آلادپوش و دباغ و ...) به لحاظ سیاسی و امنیتی مورد فشار قرار گرفتند و به لحاظ فرهنگی تیپ زن سنتی چادر به سر از میدان به در شدند.
در برهه ی انقلاب، در یک دوره ی نادر کوتاه در تاریخ ایران، فرصت عرض اندام برای این تیپ های مختلف زنان فراهم شد: از معتقد به اسلام یا غیرمعتقد، از سنتی تا مدرن، از دانشگاهی تا حوزوی، از خانه نشین تا فعال در عرصه ی اجتماعی.. این فراهم شدن زمینه ی حضور متکثر، صحنه های به یاد ماندنی را رقم زد. صحنه هایی که متأسفانه بعدها تکرار نشد. نفس دفاع آیت الله خمینی از حضور فعال زنان در جریان انقلاب به عنوان شخصیت کاریزماتیک و مرجع دینی، در تحقق این شرایط مؤثر بود.
اما متأسفانه این شرایط دیری نپایید و این بار فرآیند تاریخی حذف گونه گونی تیپ های زنان ایرانی، به سمت حذف تیپهای غیرمذهبی یا کمتر مذهبی یا دیگراندیش مذهبی پیش رفت و باقی تیپ ها را از حضور مؤثر محروم کرد. تیپ هایی که خود در برآمدن حاکمیت جدید نقش مؤثری داشتند اما به سهم خود نرسیدند.



یکی از تیپ ها، زن فعال مبارز فرهنگی فرهیخته ی غیرمذهبی است. تیپی که سیمین دانشور را شاید بتوان از نمایندگان آن دانست. زنی که می نوشت. می دانست. در وسط میدان بود. وظایف اجتماعی اش را تعریف و ادا میکرد. رییس کانون نویسندگان ایران بود. جزو نخستین زنانی بود که رمان نوشت و رمان سو و شون او به هفده زبان ترجمه شد. وی و همسرش جلال آل احمد فعالیت سیاسی قابل توجهی را برای پیروزی انقلاب صورت دادند. دیدارها و رفت و آمد شخصیتهای شناخته شده ی سیاسی نظیر امام موسی صدر به منزل او و جلال معرفی از چنین ایفای نقشی است. 
اما «سیمین» و سیمین ها، پس از انقلاب به آهستگی از صحنه حذف شدند و حاکمیت دوباره روند تاریخی یکدست کردن و یکدست نشان دادن تصویر زنان را پی گرفت. و صد حیف که چنین پتانسیل قابل استفاده و غنیمتی از سوی حاکمیت زمینه ی بروز و ظهور نمی یابد. 
خاص بودن این پتانسیل را در مقایسه ای با کشورهای اطرافمان در منطقه ی خاورمیانه به وضوح میتوان درک کرد: کشورهایی از سنت روشنفکری زنانه، جنبش های شناسنامه دار اجتماعی زنان و شخصیت های فرهنگی قابل اتکای زنانه محروم هستند. چندی قبل، دانشجو و محققی از کشور همسایه مان ترکیه برای مصاحیه با یکی از اساتید سرشناس زن علوم اجتماعی به ایران سفر کرده بود و سوال اصلی اش این بود: چگونه در ایران امکان دارد این تعداد استاد دانشگاه، فعال اجتماعی، پژوهشگر و نویسنده ی زن فعالیت داشته باشند در حالی که در دانشگاه های ترکیه هنوز هم به ندرت میتوان استاد مبرز زنی را پیدا کرد.»
ای کاش حاکمیتهای سیاسی، قدر این گونه گونی های اجتماعی را میدانستند و ارزش آنچه را در دست دارند درک میکردند.. افسوس... و امید.

***



‎"سیمین" هم رفت. سیمین ِ "سو و شون".. سیمین قلم. "سیمین"ی که نماینده ی یک تیپ زنِ ایرانی ِ نویسنده ی فعال ِ رام نشدنی بود. "سیمین"ی که این سی سال دیگر قرار نبود حاضر باشد. دوره، دوره اش نبود. اما باز آن قدر بزرگ بود که اگر از اسب انداختنش، از "اصل" نیفتد و محو نشود. سیمین ی که درست است یادگار جلال بود، اما فقط "سیمین جلال" نبود؛ سیمین ی که جلال خودش را داشت. چه روزی هم رفت: روز زن. خسته نباشید خانم نویسنده. نویسنده ی "ما".

۵ نظر:

  1. مهدی جان... این لینک منو که گذاشتی این بغل، لطفان اسمش هم عوض کن بذار "طوفان" ... ممنونم ازت

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. رو چشمم ناخدا.. چی شد؟ چرا "طوفان" شد؟

      حذف
  2. سلام
    همهش دارم به این فکر میکنم اگه مرحوم سیمین مادر شده بود باز هم میتونست اینقدر موفق بشه؟؟ شاید اون موقع موفق تر هم میشد وقتی تجربه ها و احساسات مادرانه را هم چاشنی نوشته هاش میکرد.
    نمیدونم ولی فکر میکنم مادر نشدنش دخیل بوده در نوع نگارشش. تو نوشته هاش یه تیپ زن نازا همیشه وجود داره و گاهی خودش. مثل مصطفی مستور که یه پای ثابت داستاناش یه زن روسپیه. جدیدا به نقش کودکان در داستانهای ما بزرگان دقت میکنم

    پاسخحذف
  3. نظرگذاری تو وبت راحتتر شده ها. قبلنا باید چن بار ترای کنی تا نظرت ثبت بشه

    پاسخحذف
  4. مرسی مادر کودکان اهدایی.. سؤال خوبی ه.. کلن متمرکز شدن روی یه موضوع نتیاج خوبی داره معمولن.. کاری که داری میکنی.. راجع به راحت تر شدن نظر گذاشتن هم واللا من هر گونه نقشی رو در سهل و سخت شدنش به شدت تکذیب میکنم :) سالت پر از تازه گی..

    پاسخحذف