۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

این کلمه های نمناک ِسیاهِ سیاهِ سرخ ِ نزدیک..



گاهی هیچ چیز - نه یک تحقیق کاملاً دقیق خلاقانه ی جامعه شناختی، نه یه عکس، نه حتی یه شعر نه... - مث یه "رمان" نمی تونه آدم رو وارد فضای دیگه ای کنه.. فضایی که هرگز توش نبوده، توش نفس نکشیده.. انگار که بوده و دیده.. طوری که حس کنه دلش گریه میخاد.. قلبش از شدت هیجان بیاد توی حلقش.. طوری که آرزو کنه - مث مادربزرگ ها وقت دیدن فیلم ها- که وضع اون آدمها طور دیگه ای بشه..

این حال منه این روزا با گوش دادن به «هزار خورشید تابان» خالد حسینی.. واقعاً حرف نداره.. چه تحقیقی، فیلمی، شعری، تصویری، تونسته اینقدر عالی وضع زندگی توی فضای کشوری مث افغانستان رو در دوره های مختلفش تصویر کنه؟ .. حرف نداره.. اولین تجربه مه از کتاب صوتی شنیدن.. و تجربه ی بسیار عالی ایه.. توی ماشین طوری محوش میشم که نمیدونم کی راه افتادم و کی رسیدم.. و گریه.. شوق.. حتی دیشب خوابشو دیدم! ..

این کتاب برای من دانشجوی ایرانی جامعه شناسی هم فواید زیادی داره: از اینکه برای اولین بار درک کنم این برادرها و پدرها و مادرها و خواهرهای افغانیم که کنارم بودن این سالها، زندگی داشتن.. عشق داشتن.. امید و آرزو داشتن.. گوشت و پوست و استخونن مث خود ما.. عین ما... درکش چیز دیگه ایه علیرغم بدیهی بودن اولیه اش.. دیگه این که چقدر آدمیزاد میتونه سخت جون باشه.. میتونه در اوج اوج اوج سیاهی و بی پناهی باز ادامه بده.. که چقدر عمق میتونه داشته باشه تحمل آدم...
دیگه هم اینکه «جنگ» چقدر میتونه عمق بده به بدبختی آدمها.. که چقدر میتونه له کننده باشه.. اینو منی میگم که خودم بچه ی جنگم کودکی هام مث خیلی از شما به پناهگاه و آژیر قرمز و سنگ و صدای موشک و ضدهوایی گذشته..
دیگه معنای واقعی زن بودن در یه جامعه ی کاملاً مردسالار.. معنای جنس دوم بودن.. معنای «هیچ چیز» نبودن..

خلاصه کتاب «عجیبی» ه اگه نخوندینش..

از "اینجا" میتونین فایل صوتی اش رو دانلود کنین؛ خیلی هم خوب به نظر من اجرا شده و دست مریزاد داره.. ظاهراً چند ترجمه (پنج تا!) از کتاب وجود داره به فارسی اما "این ترجمه" ای که من گوش دادمش (یعنی ترجمه ی مهدی غیرایی از نشر ثالث) خیلی عالی بود..

پانوشت:
میدونم خیلی وقته ننوشتم.. آدم که «باغچه» ول نمیکنه به امون خدا.. اما از یه طرف مشکلات سخت افزاری و از یه طرف منی که دلم هیچوقت به ضرباهنگ تقویم نزده «به ساعت دل خود می تپم، نه با تقویم»... چه میشه کرد..

۲ نظر:

  1. پاسخ‌ها
    1. خواهش ناخدا.. دلتنگتیم ها! فک نکنی از دلمون رفتی وقتی از دیده رفتی.. جات محفوظه و عزیز مرد! ;)

      حذف