۱۳۹۰ مهر ۲۲, جمعه

سیطره‌ی اشیاء!

"لپ تاپه خراب شده، داغ میکنه. باید یه فکری به حالش بکنم زودتر. یه اس ام اس بدم از محمد بپرسم این داغ شدنش عادیه؟ اگه با ماشین بتونم برم بدمش واسه تعمیر که عالی میشه. سعید قراره ماشینو بیاره تا عصر. اگه این تنبلی بذاره باید پاشم برم سماور رو روشن کنم و یه چایی بذارم و بعدش بیام کارا رو بکنم... خستگی دیروز هنوز در نرفته. اسباب‌کشی واقعاً آدمو یه جور نافرمی آدمو خسته می‌کنه به خصوص وقتی خورده ریزش زیاد باشه... لااقل بذار یه سی دی آهنگی بذارم یه خرده ذهنم آروم بگیره.. .. مادر! مادر! این کاغذ سفیدها کجان؟ میخام پرینت بگیرم هر چی میگردم نیس! ها! دیدم! دیدم! ..."

***
یه بار دیگه پاراگراف بالا رو که میتونه ضرباهنگ عادی هر روز زندگی همه‌ی ما باشه و هست بخونین؛ لپ‌تاپ.. موبایل.. ماشین.. سماور.. اسباب‌ خونه.. سی‌دی.. دی‌وی‌دی پلیر.. کاغذ... پرینتر... ..."اشیاء"...

***

دورکیم در "تقسیم کار اجتماعی"اش می‌گوید که جامعه فقط از افراد تشکیل نشده؛ جامعه تشکیل شده از افراد + اشیاء و روابط بین این‌ها.. نمی‌دانم کسی قبل از دورکیم به اهمیت "اشیاء" تعریف جامعه توجه کرده بوده یا نه.. اما احساسم و تجربه‌ی روزمره‌ام به من می‌گوید نقش اشیاء در زندگی روزمره‌ی ما دارد هر روز بیشتر می‌شود. هر روز بیشتر و بیشتر و بیشتر داریم به وجود این اشیاء برای زندگی کردن "وابسته" می‌شویم؛ تصوری از روزی بدون هیچ "شی‌ء" و ابزاری داریم؟ روزی بدون لپ‌تاپ، ساعتی بدون موبایل، دقایقی بدون برق،... در غرب سرمایه‌داری که احتمالاً این وابستگی از این‌جا هم بیشتر است. و در روستایی در زابل کمتر از تهران. من تهرانی جوان شهرنشین طبقه متوسطی خیلی بیشتر از آن روستایی مسن اهل روستای "چرام" دهدشت در کهکیلویه به زندگی‌ام هر لحظه به اشیاء وابسته است..
گویی اشیاء دارند بر زندگی ما در این جهان مسلط می‌شوند. گویی داریم در زیر سایه‌ی سنگین وابستگی به "اشیاء" له می‌شویم. اشیائی که خودمان ساختیم و اینک آفریده‌هایمان موجودیتی مستقل و احاطه‌گر یافته‌اند. وابستگی از جنس "ناامنی" است. سیطره‌ی اشیاء!



پانوشت:
- یکی دو ماه است اسباب‌کشی داریم؛ این هم نتیجه‌ی نظری این دو ماه نزدیکی با اشیاء!

- اینقدر در ایران امروز فضا سیاسی است و خرده نظام و منطق سیاسی بر زندگی‌هایمان سنگینی می‌کند که گاهی یادمان می‌رود زندگی عرصه‌های فکر و اندیشه‌ی مهم‌ دیگری هم دارد.. داریم از دست می‌رویم..
- انگار "مادر"ها نقطه‌ی مهم اتصال زندگی روزمره‌ی ما به "اشیاء" هستند؛ شاید چون "نقش" اجتماعی‌شان بیشتر از همه اقتضاء می‌کند که با "اشیاء" و ابزار در ارتباط باشند. باید به نقش "مادر" در رابطه با اشیاء بیشتر فکر کنم...

۳ نظر:

  1. من تاکنون تجربه زندگی در کشوری صنعتی رو نداشتم اما با توجه به ویژگی های جامعه خودمان از جمله عدم ارتباطات مناسب اجتماعی و برنامه هایی برای اوقات فراغت ما اجبارا با اشیای پیرامونمان ارتباط تنگاتنگی برقرار می کنیم از جمله موبایل که جای بسیاری از روابط اجتماعی ممنوعه و فراغت و سرگرمی رو گرفته... همین جور اتوموبیل و یا همین ماجرای اثاث کشی که خود ماجرایی دارد

    پاسخحذف
  2. بسیار لذت بردم. ممنون دوست عزیز

    پاسخحذف
  3. خواهش میکنم وحیده عزیز.. لطف داری..

    پاسخحذف