۱۳۹۰ شهریور ۳۰, چهارشنبه

داد اشی امروز کشته شد

خبر را میخوانم: "علیرضا که سوژه اصلی تماشای پانزده هزار نفر جمیعت بود، در حالی که اشک از چشمانش جاری بود، نام مادرش را صدا می زند و از او می خواست که مانع از اجرای حکم شود؛ آخر والدین قهرمانان زندگی فرزندان هستند و آنان گمان می کنند هیچ موجودی قوی تر از پدر و مادر در زندگی وجود ندارد. خانواده علیرضا که بی مهابا گریه می کردند و فریاد می زدند تا آخرین لحظه به رضایت اولیای دم دلخوش بودند که دست آخر نیز چنین نشد و حکم راس ساعت 5 و 25 دقیقه بامداد به اجرا در آمد." Link

***

کدام "پهلوان"؟ برای من، با اعدام قاتل داداشی، خود او هم مرد. اگر امروز خانواده‌اش یک "نوجوان" را میبخشیدند و بالای دار نمی‌فرستادند، او هم برایم زنده می‌ماند و "پهلوان" لقب میگرفت. مگر سعدی نگفته بود:


سعدیا مرد "نکونام" نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند


اما حالا، بعد از اعدام این نوجوان، او هم یکی مثل بقیه. مثل قاتلش. خانواده‌اش بودند که امروز میتوانستند با گذشت، دوباره زنده اش کنند و این بار عمر جاودانه به او ببخشند. اما آنها نه فقط نوجوان هفده ساله را، که خود داداشی را هم دوباره و برای همیشه کشتند.پهلوانی یک کلمه نیست. به دور بازو هم نیست. یک مرام است. یک سبک زندگی است.


هزار نکته ی باریکتر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد، قلندری داند

بعداً نوشت:
حالا حدود یک روز از نوشتن این متن می‌گذرد. با تذکرات و انتقادات دوستانم احساس می‌کنم باید درباره‌ی چند نکته توضیح دهم و چند اشتباه یا قصورم را بپذیرم و به آن اعتراف کنم:
1- اعتراف می‌کنم که در ارتباط دادن بین تصمیم خانواده‌ی یک فرد و خود او (خود مرحوم داداشی) تند رفتم. اگر در حال حاضر این متن را دوباره می‌نوشتم، این بار از رعایت نکردن الزامات ادعای "خانواده‌ی یک پهلوان بودن" می‌نوشتم نه از پهلوان بودن و نبودن خود او. من او را، زندگی‌اش را و مرامش را نمی‌دانم. ارتباط دادن تصمیمات یک خانواده‌ی یک فرد به خود او که اینک حضور ندارد اشتباه بود. از این اشتباه عذر می‌خواهم. هر کس فقط در قبال آنچه "خود"ش انجام می‌دهد مسوول است نه در قبال آنچه وابستگانش انجام می‌دهند.
2- از من به عنوان دانشجوی جامعه‌شناسی توقع می‌رود که در توصیف منصف باشم. یکی از الزامات انصاف یعنی سعی کنم دنیای کسانی را که در دو سوی یک میدان قرار گرفته‌اند به خوبی بفهمم. خودم را جای آنها بگذارم. و بعد اگر خواستم با لحاظ کردن این فهم از دنیای آنها به قضاوت بپردازم.اما اعتراف می‌کنم که در فهم دنیای ذهنی خانواده‌اش در توصیف منصفانه عمل نکردم.
3- اما باز هم معتقدم که گاهی تصمیمات ماست که می‌تواند جامعه‌مان را کمی بالاتر ببرد یا به سقوطش کمک کند. تفاوت است میان تصمیم کسی مثل حجاریان که سعید عسکر ترور کننده‌اش را بخشید و کسانی از این دست و عده‌ای دیگر که در آن لحظه‌ی سرنوشت‌ساز، به سمت "انتقامگیری" می‌چرخند. گرچه این آزمون بی‌نهایت، بی‌نهایت‌، بی‌نهایت سخت است...

از انتقادها ممنونم و بر روی چشم می‌گذارمشانLink. انتقاد بال پرواز ماست.

۱۳ نظر:

  1. می دانید مهدی جان نوشته ات بر دلم نشست اما جای یک چیز خالی بود و آن اینه که چرا قانون قصاص در آخرین لحظه خانواده مقتول و قاتل رو رو در روی هم قرار میده ؟ این انسانی نیست و یه جور شانه خالی کردن قوه قضاییه از اشتباهاتشه. یه جور ندیده انگاشتن ایراد قانونی قصاصه . این جوریه که ما از خونواده داداشی و امثالهم ناراحت میشیم اما از قانون قصاص غافل می مونیم . داستانی تکراری که در باره آمنه بهرامی هم که قربانی اسید پاشی بود اتفاق افتاد . خانواه قربانی که دادستان و قانونگزار نیستن اونا با احساسات تلخشون وارد قاعده بازی میشن . بخشش یا عدم بخشش یک موضوع احساسی است که به داستان قصاص پایان که نمی ده هیچ اونو مستدام هم می کنه.

    پاسخحذف
  2. منصوره خانم عزیز. ممنونم از نظر.. حرفتون رو قبول دارم. ابعد مختلفی داره که یکی اش قطعن همین نقش قانونگذاره..
    شاد و سلامت باشین و در راه..

    پاسخحذف
  3. من هنوز برام هضم نشده اعدام قاتل چه آرامشی به خانواده مقتول می ده؟ یعنی مثلن اون روز که از صحنه اعدام برگشتن خونه، حس خوبی داشتن؟ از طرف اقوام و اس ام اس تبریک براشون اومد؟
    (یا من اگه یکی از اقوامشون بودم قرار بود چه اس ام اسی بزنم بهشون؟ سوال سختیه برام.) یعنی بعدن اذیت نمیشن که قاتل یه جوون هیفده ساله بودن؟ به نظر من تخلف اون پسر ، تخلف اولیای دم رو توجیه نمیکنه.
    جای خالی داداش آدم، با هیچی پر نمیشه. این غم با چیزی تسکین داده نمیشه جز گذشت زمان.ایجاد یک جای خالی دیگه در یه خونه ی دیگه یه حماقته که احتمالن هرکسی در اون شرایط احساسی مرتکبش خواهیم شد. این وسط دستگاه قضا یه وظایفی داره که البته انجام داده نمیشه. وطیفه ش دار زدن مجرم نیس. اصلاح جامعه س. که یه روز برسه پونزده هزار نفر قبل طلوع آفتاب جمع نشن یه جا.
    یعنی اگه یه فیلم مثلن a short movie about killing
    رو برای اولیای دم پخش کی کردن، یک درصد احتمالل نداشت بخشش کنن؟ یا آیااین میسر نبود که حکم رو به شیش ماه، یه سال دیگه موکول کنن تا شاید کمی واقع بینانه تر تصمیم بگیرن؟
    روی این کره ی خاکی ما جز معدود موجوداتی هستیم که با کشتن هم نوع موافقیم. و از هم اینگونه انتقام می گیریم. اگه این انسانه، من دوس دارم یه آهو باشم، از بچه هام مواظبت کنم و یه روز یک شیر منو بدره. نه یه آهو.

    پاسخحذف
  4. شما هیچ نمی تونی خودت رو بذاری جای خانواده ی اون مرحوم. پهلوان بوده که بوده. بی جهت کشته شده. ناجوانمردانه کشته شده. شما نمی تونی انتظار بخشش داشته باشی. قاتل حق زندگی رو از یه نفر گرفته. اون موقع که چاقو در آورد یه قهرمان رو بی دلیل کشت هم اسم والدین اش رو صدا کرد؟ آره؟ شما خودت هم باشی نمی بخشی. اگه کسی خدای نکرده فردی از خانواده ی من رو بکشه هرگز نمی بخشمش. چرا؟ چون اون آدم رو خیلی دوست داشتم و نمی تونه این جور باشه که هرکی بیادو خانواده ی من رو از بین ببره و من بگم عیب نداره. بیا و بقیه زندگیت رو بکن انگار که اتفاقی نیفتاده.
    شما هیچ حقی برای محکوم کردن خونواده ی اون مرحوم نداری. هیچی. خودت هم بودی می کردی. اصلا اگر خودت بودی تو ببخش. اما به بقیه نگو که ببخشند.

    پاسخحذف
  5. به نظر من با توجه به پانوشت حداقل زحمت بکش و از متنت قسمتی را که از خود داداشی بد گفته ای پاک کن. مرد باش و پاکش کن.
    باز هم می گویم. تو جای آن ها نیستی. چرا بیشتر نگران جان قاتلی تا جان مقتول؟ چرا؟

    پاسخحذف
  6. چرا خانواده ی داداشی را محکوم می کنی؟ چرا خانواده ی قاتل رو محکوم نمی کنی که قاتل تحویل جامعه دادند؟ که اون موقع که باید به بچه شون محبت می کردن ازش مراقبت می کردن چیز یادش می دادن سرشون به کار خودشون گرم بود؟ که یه موجود خطرناک تحویل جامعه دادن؟ اونا مقصر نیستن؟ شاید عادلانه این باشه که خانواده ی این پسر اعدام شن به جای خودش! چون اونا هم تقصیر کمی ندارند در قاتل شدن فرزندشون.

    پاسخحذف
  7. واقعا عالی بود همیشه دنبال این بودم که حسم رو یه جوری توصیف کنم!

    یه پسر بچه ی 17 ساله؟؟؟؟

    مردم ما دارن کجا میرن؟
    چرا اینجوری ما؟؟
    راست میگی روح الله داداشی با قاتلش با هم مردن!

    پاسخحذف
  8. goldene verstand عزیز تمام این ماجرا که اگه من بودم یا شما بودید و کسی از خانوده ما کشته شده بود چه می کردیم یک موضوعی فردی و احساسی است . من چند سال پیش که جوانکی(اسمشو یادم رفته) به بچه ها تجاوز می کرد و اونا رو می کشت به این موضوع فکر کردم که اگه کسی با بچه من این کار رو بکنه چه می کنم؟ این موضوع بسته به تصمیم تو داره بقول سارتر و هویت تو رو شکل میده بعد از اون تصمیم اگه از دید فلسفه فردی به ماجرا نگاه کنیم. یکی انتقام می گیره یکی می بخشه و ... ما هم در باره نگاه و احساسات ادما به زندگی فردی شون نمی تونیم قضاوت کنیم و گرنه تبدیل به استالین های کوچکی خواهیم شد که همه رو یکدست و اندازه می خاهیم. اما ماجرا وقتی با دید کلی و کلان و اجتماعی نگاه بشه ماجرا خیلی متفاوته بحث سیستم قانونگذاری و قضاوت دادگستری و عدالته کا گفتم و تکرار می کنم نمیشه قاتل و مقتول رو روبروی هم نشوند و گفت به خوناده مقتول که تصمیم بگیرید. این ابتدایی ترین شکل و بدوی ترین فرم قضاوته. دنیای مدرن نیاز به قضات و وکلای باسوادی داره که بتونن عادلانه قضاوت کنن و قضاوت رو از دوش یک خانواده داغدار بردارند.... ماجرا این است که قوه قضا عرض خود می برد و زحمت ما می دارد

    پاسخحذف
  9. واقعا که. ولی نباید از این نکته بگذریم که خونواده ی قاتل هم الان به خودشون اجازه بدن که عدالت رعایت نشده. وقتی بچشون با یه قمه تو خیابون ول میگشت کجا بود. در ضمن خودتون رو جای خانواده ی داداشی بذارید و بعد تصمیم بگیرید و حرف بزنید. قبل زا قشاوت درباره ی راه رفتن کسی یه چند قدمی با کفشهای اون راه بریم....

    پاسخحذف
  10. بچه ها. کسی به کسی توهین نگرده. حکم هم که اجرا شده. goldeneverstand عزیز، اینجا هرکس آزاده که نظر و حرفش رو بزنه. چه دلیلی داره مقاله سانسور بشه؟ شما اون جملات رو نمی پسندی قبول. اما یعنی چی مرد باش اون جمله رو ور دار؟؟!
    من با حرفای خانوم موسوی موافقم.

    بعله من نمیتونم به این سادگی خودمو بذارم جای اون خانواده. بحث من دفاع از کسی نیست. نمیگم قاتل آدم خوبی بوده یا بد. نفس حرف من اینه که با این اعدام، هیچ چیز تغییر نمیکنه. هیچ چیزی باعث تسکین نمیشه. دل هیشکی خنک نمیشه. من شخصن اینجوری فکر می کنم. احساس می کنم.

    مساله دوم اینه که چرا نذاشتن هیجده سالش تموم بشه؟ فقط به خاطر اینکه مقتول آدم شناخته شده ای بوده؟ این هم خودش جای بحث داره.

    پاسخحذف
  11. یه استراتژی تربیتی هست، که وقتی یه کسی یه کار اشتباه انجام میده. با خودش همون کارو انجام میدیم، تا متوجه بشه. بعد که فهمید، مسلمن ما از اون کار دست بر می داریم. و همه چیز به حالت اول برمی گرده. ما چند لحظه نقش انسانی بدی رو بازی می کنیم تا طرف متوجه بشه.
    اما تو این مساله نمیشه این راه رو رفت. شما طرف رو که اعدام کردی. تموم شد. نمیتوتی دوباره زنده ش کنی، بگی دیدی بد بود دیدی چقد کار افتضاحی کردی. دیگه نکن.
    جواب نمیده آقا. جواب نمیده.

    هرکسی آمنه بهرامی نشد، گناهکار نیست. پلید نیست. اما اگه تونست آمنه بشه بهتره. خیلی بهتر.

    پاسخحذف
  12. ایشون خودشون در پانوشت گفته اند که تند رفتهاند و نباید در مورد خود آقای داداشی قضاوت می کرده اند. من هم با توجه به پانوشت خودشون بهشون گفتم حالا که به این نتیجه رسیده اید حداقل پاکش کنید. به آزادی بیان چه ربطی داشت؟

    پاسخحذف
  13. قصاص حق طرف بوده. حقی که خدا بهش داده. من و تو نمیتونیم ازش بگیریم یا بخواهیم که از حقش بگذریم . خودش باید به این مرحله برسه. من میگم انقدر قصاص نکنیم که کارکرد مثبتش رو از دست بده و کژکارکرد بشه. ببین باید قصاص مانع وقوع جرمهای آتی بشه ولی وقتی نمیشه. وقتی ملت درس آنچنانی نمیگیرن. وقتی تو همین دوهفته چندتا قصاص شده. ملت براشون عادی میشه و از سوی دیگه تو مجامع بین المللی چهره ایران و اسلام خشن میشه و توسعه انسانیمون میاد پایین که اینا کارکردهای ناخواسته این کاره یه کم باید دست به عصاتر با این حق مسلم مقتول برخورد کرد

    پاسخحذف