۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

استقلال؛ اشک دیده‌ی من و خون دل شما.. (در حاشیه دادگاه دو امریکایی)

"سر انجام پس از گفتگویی دراز میان ملک فیصل نخست وزیر عراق، وزیر مختار انگلیس در تهران و مأمور بلندپایه‌ی انگلیسی عراق در بغداد صورت گرفت تصمیم زیر را گرفتند و به وسیله‌ی وزیر انگلیس به احمدشاه ابلاغ، یا در حقیقت دیکته کردند..."

عبدالهادی حائری/کتاب تشیع و مشروطیت در ایران/ص178

این لحظه‌ای که حائری از آن یاد میکند، تنها یک نقطه از هزاران نقطه‌ی شرم‌آور تاریخ معاصر ایران است؛ نقاطی که در آن یک کشور یا نیروی خارجی، از بریتانیا و روسیه و پرتقال گرفته تا امریکا تصمیمات خود را میگیرد و بالاترین مقامات حکومتی ایران چون نوکری حلقه به گوش، بر خلاف رویکرد استبدادی و خدایگانی خود در داخل کشور آن را می‌پذیرند و بر چشم می‌گذارند. مثالها فراوان است. از دوران قاجار و قراردادهای ننگین آن دوره تا دوره‌ی پهلوی پدر و پسر.. لحظاتی که هر انسان (نه تنها ایرانی) آزاده‌ای با خواندن آن‌ها احساس شرم و حسرت می‌کند.. مثال‌هایش بسیاراست و "کاپیتولاسیون‌"های رنگارنگ فراوان..
***
خبر کوتاه است: برگزاری دادگاه دو امریکایی در تهران و صدور هشت سال حکم زندان برای آنان. این خبر، فارغ از روایی یا ناروایی ماهیت حکم صادره و روال قضایی آن، یک نکته‌ی تاریخی قابل توجه و "قابل افتخار" را در بطن خود دارد: استقلال سیاسی. چه کسی در دوران قاجار، مشروطه و پهلوی تصور می‌کرد که روزی دو شهروند امریکایی در تهران محاکمه شوند و حکم زندان برای آنان صادر شود؟ آیا این چیزی شبیه آرزو نبوده‌است؟ به نظر من، این قبیل اتفاقات، این معنی را برای من ایرانی جهان سومی دارد که کشورم در صحنه‌ی خارجی در یکصد سال گذشته قدمهایی به سمت استقلال سیاسی برداشته‌است؛ گام‌هایی که در ابتدای مسیرش خون صدها سیدجمال‌ها و ستارخان و باقرخان‌ها و نایینی‌ها و در میانه‌اش رنج‌های مصدق‌ها و شهدای راه استقلال کشور و چمران‌ها و باکری‌ها و خرازی‌ها بسیاری زنان و مردان فداکار و شریف ریخته‌است. من فکر میکنم گاهی همین نوع تصمیمات و اتفاقات نشان میدهد که ما "تا حدی" نسبت به گذشته‌ی خود در برابر قدرتهای خارجی مستقل‌تر عمل کرده‌ایم؛ ارزش این دستاورد اصلا‌‌ً قابل اغماض نیست.

پانوشت یک: این مطلب اصلاً به معنای تأیید آنچه بر این سه جوان امریکایی در این مدت گذشته، نیست؛ از یک طرف من به شخصه با توجه به عملکرد غیرقابل دفاع و زیرسوال و غیرمستقل نهادهای قضایی و سایر نهادهای مربوطه در پرونده‌های داخلی و در قبال هم‌وطنان و برادران و خواهران ایرانی‌ام (که با گوشت و پوست و استخوانم به آنان ایمان دارم) و کردند با آنان آنچه کردند، به هیچ وجه دید مثبتی به آنچه بر آنان گذشته و به آنان نسبت داده شده ندارم. و بالعکس، احساسم به من میگوید که شاید آنان کاملاً بی‌گناه باشند و اینک درگیر فرآیندی غیرمنصفانه شده باشند. چه کسی میداند؟ لااقل این مسأله برایم روشن است که بساری از حقوق آنان به عنوان متهم رعایت نشده است که کمترینش دو سال تحمل زندان بدون دادرسی قطعی بوده است! حتی احساس میکنم که چه بسا آنان قربانی بازی‌های سیاسی میان دو دولت (ایران و امریکا) شده باشند و گروگان چنین بازیهایی باشند.. امیدوارم اگر چنین است به مانند تمام زندانان بی‌گناه هر چه زودتر به آغوش خانواده‌شان برگردند...
پانوشت دو: این درجه از استقلال ارزشمندی که درباره‌اش نوشتم به یک معنا نمی‌تواند تنها دستاورد حکومت سی ساله‌ی نظام حاکم تلقی شود. گرچه برخی سیاست‌های این نظام سیاسی هم در به دست آوردن چنین دستاورد ارزشمندی نقش داشته است اما برای من این دستاورد نتیجه‌ی یک فرآیند تاریخی بلند مدت است که حتی عباس میرزا، ولیعهد قجر، با طرح پرسش از دل برآمده‌ی مشهور "چرا غرب جلو رفت و ما عقب ماندیم؟" در آن نقش داشته و چه خونهای ملت که به پای آن ریخته نشده و چه سرهای عزیز که برای آن به باد نرفته و چه آبروها و عمرها که برای آن هزینه نشده.. این دسترنج بیش از یک قرن امید و تلاش و مبارزه و روشنگری و فداکاری یک "ملت" است که اینک تا حدی به ثمر نشسته است. شاید حتی حکام و قدرتمندان در این یکصد سال اتفاقاً علیرغم سخنان آتشین و شعارهای چنین و چنان کمترین قدمها را برای تحقق چنین هدفی برداشته‌اند و چه بسا که "نان‌خور" رنجهای ملت و فرزندان فداکارش بوده‌اند و از آن، هر جا که لازم بوده، در جهت کسب اهداف گروهی و حفظ قدرت و منافع خویش هزینه کرده‌اند...
پانوشت سه: چنین اتفاقاتی نشان میدهد که اتفاقاً توان و پتانسیل استقلال واقعی این سرزمین تا به کجاست که با وجود بسیاری سیاست‌های اشتباه و بی‌اعتمادی میان دولت و بخش قابل توجهی از ملت و بسیاری اعمال غیرعقلایی صاحبان قدرت، باز هم این سرزمین، آنچنان مستعد و قوی است که میتواند در برابر قدر قدرت ترین حکومتهای جهان اینگونه بایستد.. حال تصور کنید که اگر این پتانسیل با کسب اعتماد عمومی و برقراری آزادیهای اجتماعی و سیاسی و نزدیکی به میانگین واقعی خواست و اراده‌ی عمومی و آشتی با نخبگان ارزشمند جامعه و بازگشت مسیرهای غیرعقلانی رفته همراه شود، کدام قدرت خارجی خواهد توانست بر اراده‌ی مردمان این سرزمین برای زیستن به گونه‌ای که میخواهند" تأثیر بگذارد؟ یادمان باشد که استبداد در ایران غالباً در تحلیل نهایی دست در دست استعمار نهاده است. و چاره در همان نکته‌ای که میرحسین به خوبی به آن اشاره کرد:
"آنچه در شرایط کنونی مهم است، اندیشیدن به راه حلهائی است که بتواند احتمالات خطر رابرای استقلال، تمامیت ارضی و حقوق مشروع کشور به حداقل برساند و در عین حال پاسدار آزادی و حقوق شهروندان باشد که حفظ امنیت ملی بدون پشتوانه شهروندانی آزاد و آگاه ممکن نیست"...

۸ نظر:

  1. مهدی جون خوشحالم که بالاخره مطلبی پیدا کردم که در موردش باهات مخالف باشم
    بالاخره تجربه جدید و جالبیه :)
    به نظر من این رفتارها نشانه استقلال نیست
    اینها لات بازیهای یک بچه ی تخس است که متوجه نیست با این کارها چه بلایی دارد سر خود و خانواده اش میاورد
    موقعی که شما به عنوان یک حاکمیت هویت خودتون رو در تعارض با نظام بین المللی تعریف کنید، دست زدن به این کارها اصلا سخت نیست. این مردم هستند که هزینه این رفتارها را خواهند پرداخت
    با عرض شرمندگی فراوان به نظرم رویکرد تو به مفهوم استقلال خیلی شبیه رویکرد چپگرایانه 1960 و آن دوره هاست
    امروز به نظرم استقلال بیشتر تعامل هوشمندانه و در عین حال سرافرازانه با نظام جهانی است به نحوی که همه به شما احترام بگذارند
    مثلا راهی که اردوغان دارد به آن میرود. ظرف مدت کوتاهی دارد ترکیه را به جایی میرساند که تبدیل به پدرخوانده جهان اسلام میشود

    پاسخحذف
  2. من هم با نوشته دوستی کا کامنت گذاشته کاملا موافقم ... تحلیل خوبی نبود و باید بگویم در تحلیلتون به جای منطق علمی یکنوع سفسطه به چشم می خوره نگاه به گذشته خیلی سرسرکی و بعد نتیجه گیری خیلی سرسرکی تر. برای تحلیل هر موضوعی باید ابزارشو داشته باشیم ابزار این موضوعات نظریه های علوم سیاسیه و نه وقایع اتفاقیه.

    پاسخحذف
  3. ممنون رضای عزیز و منصوره خانوم از انتقاد

    پاسخحذف
  4. کل کل استقلال پرسپولیس بودکه یکی یه حرفی زد مجبور شدم با همه استقلالی بودنم بپذیرم."پرسپولیس یه حقیقت 2500 سال است و استقلال یه دروغه 33 ساله

    پاسخحذف
  5. چرا کامنت منو حذف کردید؟

    پاسخحذف
  6. من تازه وبلاگتونو دیدم و تازه الان این پست رو خوندم، میدونم که اتفاقا با فاصله زمانی از نگارش این پست افتاده، ولی ادعا و افتخارتون از این ادعا اونقدر بزرگ بود که همش منتظر بودم برگشته باشین و توی یه پانوشت به افتضاح بازگشت "غرورآفرین" آمریکاییها به کشورشون اشاره کنین و ادعاتونو تصحیح کنین، که هنوز هم "حائری" ها میتونن کتاب ها بنویسن از روز و روزگار حاکمان فعلی

    پاسخحذف
  7. سلام فاطمه ی عزیز و ممنون از نظر..
    خب طبیعتن خیلی گذشته ازش.. اما من هنوز فکر میکنم و معتقدم که این چیزی که من گفتم ربطی به بازگشت "غرور آفرین" یا غیر غرور آفرین اونها یا گناهکار یا غیرگناهکار بودنشون نداره. همین که ما به معنای ایرانی تونستیم و میتونیم اونها رو اینجا به دادگاه ببریم و از "کاپیتولاسیون" به اینجا رسیدیم در این مورد خاص (بخش کوچکی از استقلال سیاسی) به موفقیتهایی رسیدیم. بماند که چقدر در متغیرهای دیگه عقب رفت داشتیم! حرف من همین بود.. و هست هنوز هم..
    بازم ممنون از انتقاد و نظر..

    پاسخحذف
  8. سلام
    شاید حرف و نظر شما درست باشه، ولی شاهد مثالی که براش میارین نه تنها حرفتونو تایید نمیکنه، بلکه حتی میتونه ناقضش باشه. من هم کاری به گناهکار بودن و نبودن اونا ندارم، همونطور که خودتون گفتین ممکنه حتی بیگناه بوده باشن، نکته اینجاست که ایران اونها رو دادگاهی میکنه، گناهکار و جاسوس تشخیص میده، براشون زندان میبره، هرروز ابعاد تازه ای از پرونده رو میکنه چیزی دراین مایه که اینها 11 سال تحت آموزش های جاسوسی سی آی ای بودن، بعد هنوز هفته ای ازاین حرف نگذشته، با سلام و صلوات راهیشون میکنه کشورشون. در حالی که حکم جاسوسی برای یک ایرانی میتونه حتی اعدام باشه. میخوام بگم حداقل در این مورد خاص ممکنه قانون کاپیتولاسیونی وجود نداشته باشه، ولی وقتی بحث منافع و هزینه ها پیش میاد، استقلال و بالاتر از اون هم قربانی میشه.

    پاسخحذف