۱۳۹۰ مرداد ۲, یکشنبه

با یار آشنا سخن "آشنا" بگو..



اول: این روزها، کمتر چهارراه و خیابون اصلی و باشگاه بدنسازی و قهوه خونه و تالار پذیرایی و نمایشگاه ماشینیه توی کرج که عکس "روح الله داداشی" رو نزده باشه به درش یا بنر نزده باشه کنار خیابون. ماشینها هم همینطور؛ عکسهای بزرگ و پوسترهای مختلش رو خودشون چاپ کردن و زدن در و دیوار (یادم باشه عکس بگیرم). برام جالب بود. تا قبل از این اصلاً تصور نمیکردم این مردم اینقدر بشناسنش و اینقدر براشون مهم باشه که مرد یا نمرد! اونقدر که براش هزینه کنن! یه ورزشکار قهرمان حرفه ای پرورش اندام.. از همه جالبتر عکسهاییه که توش از پرچم سرخ ابالفضل استفاده شده پشت سر عکس داداشی؛ یعنی که پیوند خورده با سقف اسطوره های ایرانی: ابالفضل!


دوم: سحابی که فوت کرد از در دانشکده اومدم بیام بیرون (توی دانشکده بچه ها خودجوش عکسشو گذاشته بودن با شمع و اینا). نگهبان دم در پرسید کی بوده این سحابی راستی؟ .. بعدش هاله به اون وضع فجیع و عجیب که پتانسیل این رو داشت که تبدیل به یه داستان غمناک تاریخی بشه برای همیشه یه ملت.. و بعد هدی صابر که اونطور عجیب و غریب پرپر شد.. و قبلش حصر میرحسین (نخست وزیر محبوب همین مردم! [همین مردم؟]) و رهنورد و کروبی و خانومش.. و این همه زندانی سیاسی... اما: آب در دل غالب مردم جامعه تکون نخورد!


سوم: بله؛ بی خبری و انحصار خبری رسانه ها و چه و چه هس. هزینه های اون نشون دادن واکنش مردم هم هس و .. . اما یه چیز دیگه هم هس برای من دانشجوی جامعه شناسی: واقعن بخش اعظمی از "مردم" کوچه و بازار، یا اصن بخش اعظمی از مردم، توی دنیای دیگه ای زندگی میکنن.. دینشون فرق داره: دین عامه. دنیاشون فرق داره. اسطوره هاشون هم فرق داره..
اگه "روشنفکر" یا نخبه ی فکری (از هر نوعش و خطش) میخواد که این مردم رو پشت سرش داشته باشه، باید یاد بگیره که به زبون این مردم، از دردهای این مردم، با مفاهیم این مردم حرف بزنه.. نه اینکه مث بچه ها و صغیرها ها! نه! این بخش از مردم خوب میفهمند اتفاقاً! اما چیزهایی رو میفهمن که براشون "آشنا" باشه؛ دموکراسی رو نمیفهمن! چرا؟ چون تجربه ای ازش ندارن! نداریم! نداشتیم! اما "پهلوانی" رو میفمن.. "مرام و مردونگی" رو میفهمن.. "وفا" "شفاعت" رو میفهمن.. "حرمت" رو میفهمن..ما باید از توی همین مفاهیم آشنا چیزی بسازیم؛ چیزی که "مال" ما باشه. چیزی که به اونچه در ذهن داریم نزدیک باشه و ملموس برای مردممون..ماییم که باید ذهنمونو، قبل از زبونمون عوض کنیم؛ باید طوری مفهومهایی بسازیم از درون همین جهان آشناشون.. کاری که تا به حال نکردیم.. و قبل ترش لازمه شاید که مثل اونها، با اونها، تن به تن اونها زندگی کرده باشیم.. ..

پانوشت: شریعتی از این جهت (با ضعفها و ایراداتش) یه نمونه ی تاریخی خوبه؛ حرفهایی رو زد که ساده و سبک نبود، اتفاقاً از مدرنترین اشخاص و اندیشه های زمان خودش اطلاع داشت و سخن گفت وقتی خیلی از روشنفکران هنوز اینجا از کلیتش هم خبر نداشتن؛ از به روزترین و مدرنترین جامعه شناسها گفت.. اما با زبان "آشنا".. مفهوم سازی کرد.. تبدیلش کرد به لقمه هایی که با ذائقه ی مردم جور بود.. و موند. بین همین مردم کوچه وبازار...
قبلن: پستی راجع به اصطلاح "مردم"

۱۰ نظر:

  1. سلام مهدی عزیز
    در ارتباط با متن‌ات که زحمت کشیدی برای من هم ارسال کردی چند نکته به ذهنم می‌رسه که خدمتت عرض می‌کنم:

    1) اینکه روشنفکر نباید با مردم برخورد از موضع بالا و تحقیرآمیز داشته باشد، امری کاملا درست و مورد تایید من هم هست. پنج سال پیش مقاله‌ای با عنوان «روشنفکری دینی و دوری از منش پیامبرانه» نوشتم و توضیح دادم که جریان روشنفکری دینی در ایران در سال‌های اخیر از موضع سرکوفت و تحقیر با توده‌ی مردم صحبت کرده و این خلاف منش پیامبران و مصلحان اجتماعی است که اهل آمیختن با مردم و گفتگوی نقادانه با آنها بودند. اما همانجا تاکید کردم و الان هم چون این مساله در متن شما نادیده گرفته شده، عرض می‌کنم که برخورد همدلانه و از موضع برابر با مردم به منزله‌ی تایید کورکورانه‌ی تمامی سنن و عادات مردم نیست. چه بسا نگرش‌های توده‌ی مردم و رفتار آنها هم با خرافات و اوهام آمیخته شده باشد. روشنفکر مسئول برخورد نقادانه، فعال و در عین‌حال همدلانه با توده‌ی مردم است. در نتیجه نه وظیفه‌ی یک جامعه‌شناس انتقادی و نه رسالت روشنفکرانه ایجاب می‌کند که نسبت به آنچه در جامعه‌اش می‌گذرد فقط به‌به و چه‌چه کند و بگوید این است و تشویق کند! آنجا که لازم باشد، نقد می‌کند و تشر می‌زند. در نتیجه اگر از موضع جامعه‌شناسی که نقادی اجتماعی هم وظیفه‌اش است سخن می‌گویی، یا از موضع روشنفکری (چنانکه از شریعتی به عنوان نمونه یاد می‌کنی) نباید این نکته را از نظر دور داشته باشی که وظیفه‌ی این گروه‌ها در مواجهه با توده‌ی مردم، فقط شناخت یا توصیف نیست، بلکه نقد روشمند و همدلانه هم بخشی از این وظیفه است. به فرض صحت مفروضات تو ـ که البته جلوتر اشاره می‌کنم این مفروضات هم با سستی و خلل مواجه‌اند ـ اینکه امروز و در جامعه‌ی ایران مرگ یک قهرمان زیبایی اندام چنین غوغایی به‌پا می‌کند و مرگ آنهایی که تمامی هستی خود را برای رشد و بهبود وضعیت مردم‌شان فنا کرده‌اند، احساسی برنمی‌انگیزد، به معنای این نیست که وضعیت خوبی جریان دارد! بلکه این نشانه زوال مرام و آگاهی در میان مردم است که اینجا وظیفه‌ی روشنفکر و جامعه‌شناس نقاد، فریاد زدن این سقوط اخلاقی جامعه است نه تایید و تشویق آن!

    پاسخحذف
  2. 2) گمان می‌کنم در بند دوم نوشتارت اندکی بیش از اندازه مبالغه کرده‌ای که البته شاید برای صورت‌بندی مساله‌ات ضرورت داشته. گروه‌های مختلف اجتماعی در ایران وزن و جایگاه مختلفی دارند. اینکه بر مبنای مصالح سیاسی به برخی گروه‌ها اجازه‌ی بروز و ظهور داده شود و برخی دیگر مورد سرکوب قرار بگیرند، فضایی تصنعی و غیرطبیعی ایجاد می‌کند که یک جامعه‌شناس مسئول را یک‌سره بر آن می‌دارد که نسبت به صحنه‌آرایی تشکیک کند و مفروضاتش را بازبینی نماید! عدم مشارکت اقشار گوناگون ـ حداقل طبقه‌ی متوسط شهری ـ در مراسم تشییع مهندس سحابی یا هدی صابر به آن دلیل نیست که اینها پایگاهی ندارند و از بدنه‌ی مردم جدا هستند! ابدا این چنین نیست. این فشارها و سرکوب‌های سیاسی است که باعث می‌شود مجلس عزاداری هم برای برخی گروه‌های اجتماعی ـ به نسبت خطری که برای قدرت دارند ـ به فراسوی خط قرمزها پرتاب شود و اقشاری از مردم قید مشارکت در مراسم تشییع و ترحیم افراد مورد علاقه و احترام خود را بزنند. شما در حد یک جمله معترضه به این جمله اشاره و عبور کردی! بدون اینکه توجه کنی اتفاقا همین ورود قدرت در معادلات است که باعث تحریف واقعیت‌ها شده! جامعه‌شناس نقاد از پس از این صحنه‌های ظاهری، روابط و دست سرکوب‌گر و تحریف‌کننده‌ی قدرت را باید ببیند! نه اینکه این داده‌ها را ابزار تایید تئوری و فرضیه‌ی خود قرار دهد. ما در جریان درگذشت آیت‌الله منتظری شاهد بودیم که چه سیل خروشانی از جمعیت در قم حضور یافت. شما تصور کنید که فوت مرحوم آیت‌الله منتظری هم‌اکنون اتفاق می‌افتاد. آیا تشییع جنازه ایشان در این شرایط با آنچه در آذر 1388 اتفاق افتاد قابل مقایسه است؟ من بدون اندکی تردید می‌گویم که اگر مهندس سحابی هم در سال 88 از دنیا رفته بود، جمعیتی گرچه اندکی کمتر اما در همین مقیاس و محدوده برای تشییع ایشان حضور می‌یافت. بنابراین در تحلیل وقایع باید به زمینه‌ی اجتماعی و سیاسی توجه کرد؛ آن هم نه در حد یک جمله‌ی معترضه؛ بلکه با وسواس دقیق علمی و با طرح سوالات متعدد از وقایعی که امکان اتفاق ندارند اما دید تحلیلی ما را تقویت می‌کنند. این است که تصور می‌کنم در کلیت تحلیل‌ات داده‌های چندان محکمی انتخاب نکرده‌ای؛ گرچه که چنانکه اشاره کردم در نتیجه‌گیری مبنی بر اینکه باید با مردم به زبان آنها سخن گفت، با تو هم‌عقیده‌ام.

    پاسخحذف
  3. 3) شهید هدی صابر از حسین رضازاده با عنوان «پهلوان‌پنبه جمهوری اسلامی» یاد می‌کرد و طبیعی هم هست که وقتی کسی مثل رضازاده با تختی مقایسه شود، انتخاب این صفت بیراه نیست. قضیه‌ی دوپینگ و سرپرستی فدراسیون وزنه‌برداری هم بعدها نشان داد که آقا هدی با این تعبیر کوتاه واقعیتی ساده اما چه بسا پنهان را بیان می‌کرد. طبیعی است که وقتی بنا بر مصالح سیاسی و اجتماعی مطلوب قدرت برای ده سال بهترین روزهای سال ـ تعطیلات نوروز ـ صداوسیمای جمهوری اسلامی به محل نمایش چندباره‌ی عده‌ای افراد بدل شود، این افراد حتی از آقای خمینی هم برای نسل جوان شناخته‌شده‌تر می‌شوند! اما شما را به خدا تعابیری مثل «درد» و «پهلوونی» و «مردونگی» و «مرام» و «شفاعت» و ... رو به همین آسانی خرج نکن برادر! کسی به چیزی جز پرورش اندامی که چندی بعد باید زیر خاک کند نمی‌اندیشد را چگونه به سادگی شایسته‌ی این اوصاف می‌‌دانی؟ پهلوانی و مرام که به درشت‌هیکلی نیست ... تراز پهلوانی برای ما پوریای ولی و پهلوان سید حسن رزاز و غلامرضا تختی هستند! این مفاهیم را باید در جای خودش خرج کرد ...

    سبز و پاینده باشی. حق نگهدارت.

    پاسخحذف
  4. سلام کمال عزیز
    بسیار بسیار ممنون از این متن مستدل و قوی و راهگشا. هدیه ای بود که ارزش اون رو میدونم و بسیار متشکرم ازت برای چنین وقت و انرژی که توش هزینه کردی..
    باز هم کامتی که از خود متن قوی تره
    اما:
    اول: من معتقدم که جریان روشنفکری دینی و در نگاه عام تر کل روشنفکری ایرانی به هر دلیلی (که فقط نمیشه اون رو محدود کرد به دلایل بیرونی و اجبار حاکمیت و ظلم و شرایط نابرابر و سرکوب بلکه قطعن از دید من دلایل درونی و ضعف عملکرد خود این دوستان هم هست) دارای پایگاه چندان جدی در بدنه مردم کوچه بازار نیست. این تازه بهترین لفظی و توصیفی بود که میتونستم استفاده کنم. گرچه من هم به صرت جدی معتقدم که چیزی که الان میبینیم پتانسیل باالفعل این طیفها نیست و مقدار قابل توجهی از این ناشناختگی و ضعف در شرایط آزاد تعدیل میشه و به طرفداران اجتماعی اونها اضافه میشه. به صورت خاص در مورد ملی مذهبی ها که به عقیده ی من در شرایط آزاد و در روزهای آژادتر آتی امعه ی ایران اگر خوب بازی کنند و ضعفهاشون رو بطرف کنند شاید از ممترین بازیگران اجتماعی و سیاسی و جامعه ایران خواهند بود.

    پاسخحذف
  5. دوم: چند سوء تفاهم به وجود اومده از متن. (حالا چرا؟ چون از طرفی متن کوتاهه همین طور که گفتی و این به جهتی الزام وبلاگ نویسی و اینهاس ظاهرن تا تعداد بیشتری از افراد بخوننش و این مسإله آسیب جدی ایجاد مکنه لاجرم در عدم دقت متن. اما چاره ای نیس در سطح توان من. از طرفی هم طبعن سریع نوشته شده که اون هم الزام کمبود وقت بنده اس.) یکی از این سوء تفاهم ها در این نکته اس که من نگفتم باید تإییدکننده ی کورکورانه ی سنن و عادات این بخش از مردم بود. اصلن کل بحث این بود که "چطور میشه شرایط رو به وضع بهتر تغییر داد؟ چطور میشه ردم رو حرکت داد به سمت جای که ما فکر میکنیم بهتر از اینجاس؟" بحث سر چگونگی ه.. بحث سر راهه. من حرفم این بود که برای ایجاد این حرکنت و تغییر باید از "مفاهیم"ی استفاده کرد (در بخش مفهوم سازی که ناچاراً باید در چنین حرکتی وجود داشته باشه) که برای مردم "آشنا" باشه. بحث سر این گونه از مفهوم سازیه. مفهوم سازی از "درون". من نگفتم اونطور که تو برداشت کردی وضعیت الان وضعیت خبیه! من تنها توصیف کردم وضعیت رو و گفتم که مردم عادی روشنفکران ما رو نمیفهمن اما برای اسطورها ی خودشون که میفهمنشون جون هم میدن!! بحث سر اینه که چرا اسطوره های اونها سحابی و هدی صابر و هاله نیستند؟
    اما روح الله داداشی هست! و اگر نظر تو اینه که این فقط به دلیل شرایط اختناق آمیز فعلیه من باهاش مخالفم. یکی از این دلایل که هسته ی اصلی این بپسته) اینه که روشنفکران (اعم از مذهبی و غیرمذهبی) از چیزایی میگن که مردم هادی نمیفمن.. دنیاشون دنیای مردم عادی نیس

    پاسخحذف
  6. سوم: مثال تشییه جنازه ی پرشکوه منتظری اصلن مصداق خوبی برای سنجیدن محبوبیت نیروهای ملی مذهبی نیست. منتظری به تمام معنا یک "استثنا" بود. کسی که مرکزیت میدان فقاهت، آزاداندیشی، زهد و حتی سیاست و مبارزه رو تا سالهای زیادی با هم در اختیار داشت. اون جمعیت نتیجه ی جذبه ی چنین شخصیت شاید برای کوتاه مدت تکرار ناپذیری در فضای سیاسی و اجتماعی ایران بود. فاصله ی سحابی به این لحاظ تا منتظری اصلن قابل اغماض نیست و به عقیده ی من حتی در شرایط آزاد حتی نزدیک به اون جمعیت حاصل نمیشد. چرا که حتی شاخص شناخته بودن این دو فرد با هم قابل مقایسه نیست در ایران حاضر به نظر من.

    چهارم: سوء تفاهم بعدی اینجاست که من نگفتم اون خصابل مربوط به روح الله داداشی بود!!!! من اینها رو به عنوان "مفاهیم"ی ذکر کردم که این اقشار جامعه کاملن باهاش آشنا هستن و ما باید برای مفهوم سازیهای خودمون به سطح چنین مفاهیم آَنا و ملموسی برسیم یا همین مفاهیم آشنا رو بازتعریف کنیم و تعریفی نوین ازش ارائه بدیم که به تغییر و حرکت رو به جلوی جامعه بینجامه. کاری که شریعتی کرد.

    خلاصه متن رو به نظرم در برخی جاها خوب نگرفته بودی یا من بد نوشته بودم کمال عزیز که احتمال دوم نزدیک تره

    پاسخحذف
  7. سلام مهدی جان
    ممنون از توجهی که به پاسخم کردی و نکاتی که گفتی. دور از تعارف‌های معمول و برای اینکه زودتر به تفاهم برسیم، من به سراغ اصل مطلب می‌روم:
    در مورد بند اول صحبتت تا حدود زیادی موافقم و اگر افتراقی وجود داره بر سر سهم و وزن عواملی هست که شرایط فعلی را ایجاد کرده است. یعنی اینکه سهم هر کدام از عوامل در ضعف و فقدان پایگاه روشنفکری را چقدر تعیین کنیم. من این طور فهمیدم که در خصوص جریان روشنفکری مذهبی که مرحوم سحابی و شهید هاله و هدی نماد آن بودند، شما عامل اصلی را قصور خود این جریان می‌دانید. در حالی که من عامل اصلی را شرایط سرکوب و مناسبات قدرت در طول 30 سال گذشته می‌دانم. گرچه عامل اصلی بروز وضعیت، با عامل تغییر متفاوت است. یعنی اگر از من هم بپرسی خوب برای تغییر این شرایط چه کار باید کرد، پاسخ من این است که تغییر باید درونی باشد؛ یعنی جریان روشنفکری کار تغییر را از درون خود آغاز کند. به نسبتی که انسجام نظری و عملی در این جریان افزایش یابد، توان غلبه بر شرایط سرکوب و خفقان را هم در خودش افزایش خواهد داد.

    پاسخحذف
  8. در مورد بند دوم: هدی صابر و هاله سحابی اسطوره‌های اکنون مردم عادی نیستند چون هنوز شناخته نشده‌اند. امام حسین و ابوالفضل هم که امروز اسطوره شیعیان هستند، در عصر خود با جمع 70 و چند نفره در یک صحرای بیرون از شهر و روستا جملگی شهید شدند و برای سال‌ها به آنها خارج‌شده از دین می‌گفتند! بنابراین، ناشناخته بودن در اینجا از معادلات و مناسبات قدرت متاثر است نه یک حقانیت یا عدم حقانیت. من تصور می‌کنم در بحث ما، میان مقام تحلیل وضعیت با مقام ارائه‌ی راهکار خلط ایجاد شده است. اینکه وضعیت فعلی در اثر چه عواملی رقم خورده یک بحث است؛ اینکه برای تغییر وضعیت فعلی چه می‌توان کرد، بحثی دیگر است. گرچه این دو از هم بیگانه نیستند؛ بلکه در پی همدیگرند. در مقام تحلیل وضعیت شما به اشتباه تصور می‌کنید ناشناختگی و ضعف پایگاه اجتماعی روشنفکری مذهبی ناشی از ناتوانی این جریان در کاربرد زبان توده‌ای است؛ در حالی که وقتی فرصت ابراز وجود نباشد، زبان و مفاهیم هر چه که باشد ـ اعم از آنکه نزدیک به مفاهیم توده مردم باشد یا نه ـ دامنه‌ی تاثیرش محدود است. کما اینکه شهید هدی صابر به لحاظ زبان و منش بیشترین نزدیکی را با فرهنگ عامه داشت؛ اما فعالیت یک و نیم ساله‌ی وی در زاهدان را تحمل نکردند و بلافاصله راهی زندانش نمودند. بنابراین عامل بروز وضعیت فعلی تنها بیگانه بودن زبان روشنفکران با زبان توده‌ی مردم نیست؛ بلکه ماقبل آن فقدان بستر گفتگو و مفاهمه است. شما زمانی می‌توانید از ناتوانی روشنفکری مذهبی در برقراری ارتباط با توده ی مردم انتقاد کنید که فرصت برقراری این ارتباط موجود باشد و زمینه فراهم. وقتی هنوز چنین زمینه و فرصتی فراهم نشده، نباید پیش‌داوری کرد. اما وقتی به مقام راهکار می‌رسیم، بحث متفاوت است. چنانچه بحث من هم پذیرفته شود، سوال این است که راهکار چیست؟ راهکار همان آغاز تغییر از درون است؛ اما تغییر از درون تنها به معنای نزدیک کردن زبان و مفاهیم به فرهنگ عامه مردم نیست؛ بلکه مقدم یا لااقل موازی با آن، نیازمند نهادسازی و بسترسازی برای برقراری ارتباط با توده مردم است. بنابراین من هم می‌پذیرم ضعف و انفعال و سردرگمی در درون جریان روشنفکری به طور عام و روشنفکری مذهبی به طور خاص وجود دارد، و می‌پذیرم که این جریان نیازمند تغییر مداوم و مستمر است، اما عرض می‌کنم راهکار تجویزی فقط تغییر زبان نیست؛ نهادسازی و بسترسازی هم هست و ده‌ها راهکار دیگر.

    پاسخحذف
  9. در خصوص بند سوم، گمان می‌کنم بیش از اندازه مبالغه می‌کنی. مرحوم آقای منتظری برای سال‌ها در حصر بود و هواداران‌شان تحت تعقیب؛ این حصر و تعقیب هم درست به مانند دیگر جریان‌ها و گروه‌ها، تلنگری به وضعیت زندگی توده‌ی مردم نزد. چرا حصر این "استثنا" با اعتراض‌های دامنه‌دار مردمی مواجه نشد؟ چون برای حدود یک دهه (از سال 1368 تا سال 1376) ارتباط مرحوم منتظری با بخش‌های وسیعی از توده‌ی مردم را تقریبا قطع کرده بودند و مهمتر از آن زمینه‌ی بروز کنش اعتراضی وجود نداشت. کما اینکه دیدیم مردم تهران در روز 25 خرداد 88 راهپیمایی میلیونی به دعوت موسوی داشتند، اما اکنون که موسوی در حصر قرار گرفته، تحرکی وجود ندارد. علت این نیست که محبوبیت موسوی افول کرده یا اینکه موسوی پایگاهش را از دست داده است؛ علت این است که زمینه‌ی بروز کنش اعتراضی در تهران سرکوب شده است و به لایه‌های پنهان خزیده است. بنابراین اینکه تصور می‌کنی مرحوم منتظری یک استثنا بود و استقبال فوق‌العاده از تشییع جنازه ایشان هم پدیده‌ای استثنایی است، مورد پذیرش نیست. تشییع جنازه مهندس سحابی و هاله و هدی غریبانه برگزار شد، چون زمینه‌ی حضور پیروان و علاقمندان‌شان (طبقه متوسط شهری و ...) وجود نداشت؛ نه اینکه آنها پایگاه اجتماعی نداشتند.
    در مورد بند چهارم هم تصور می‌کنم وقتی شما این مفاهیم را سخاوتمندانه در ادامه‌ی تحلیل‌ات در خصوص تشییع جنازه‌ی یک قهرمان زیبایی اندام به کار می‌بری، این تصور را ایجاد می‌کنی که این مفاهیم همان ادبیات و زبان و گفتمان شرکت‌کنندگان در تشییع جنازه‌ی داداشی است و در نتیجه نقد من وارد است. برای جلوگیری از این سوءتفاهم‌ها بهتر است این مباحث در پست‌های مختلف مطرح شوند. وگرنه وقتی در دنباله مقاله‌ای که با تشییع جنازه داداشی آغاز می‌شود به طرح این مفاهیم پهلوانی می‌رسی و عکسی هم که انتخاب می‌کنی از کلمه «پهلوان» در آن استفاده شده، خواه‌ناخواه این نتیجه منطقی بین بخش‌های مقاله موجه است که شما قهرمان زیبایی اندام و علاقمندان به وی را حامل این مفاهیم تلقی کرده‌ای.
    در نهایت اینکه تصور من این است که هم شما متن را خوب نوشتی و هم من خوب گرفتم؛ نقدها هم به جای خود باقیست و راه ادامه‌ی گفتگو باز ... .
    گرچه این چند روزه من از خدمت شما مرخص می‌شوم تا آینده نزدیک :)
    ارادتمند. کمال.

    پاسخحذف
  10. سلام بعد از مدتها. البته از گودر دنبالتون میکردم
    خوبید؟؟
    تموم شد پایان نامه ؟؟؟ کی بیایم دفاع؟؟
    روحش شاد. اینکه ملت از سیاسیون کم اطلاعند و مثلا از ورزشکارا بیشتر اطلاع دارند بنظرم تقصیر خود روشنفکره ست. مثلا فقط سعی کرده تو محیطهای خاص صحبتاشو کنه. نرفته تو مسجد محل (مثلا) حرف بزنه. قلنبه سلنبه حرف زده.

    پاسخحذف