۱۳۹۰ تیر ۲۶, یکشنبه

کی حالش بده؟

دوست میگفت: "ما که اینقدر حالمان بد شده مال اینه که هی خیال میکنیم «همه» ی مردم حالشون بده! نخیر! مردم دارن زندگیشونو میکنن! مردم به این کارا کار ندارن. مردم روز بیست و دوی بهمنش و روز بیست و پنج بهمنش دارن دنبال شیر یارانه ای میگردن! دنبال یه وام قرض الحسنه واسه جهیزیه دخترشون.. ماییم که فکر میکنیم اونا داغونن، تحت خفقانن، فلانن، فیسارن.. اونان که فک میکنن مردم پشت سر فلانی صف کشیدن تا جون بدن.. واسه نظام و چه و چه منتظرن بیان به صحنه.. نه بابا! این خبرا نیس.. ما و اونا تو اقلیتیم.. اکثریت مردم دارن زندگیشونو میکنن.."

این دو سه شب شبای جالبی بوده. به واسطه ی کارم هم شبا رفتم فرهنگسراهای جنوب شهر تا نصف شب جنگ شادی و برنامه های شهرداری و جشنهای تابستون. هم امشب رفتم یه برنامه ی جشن به مناسبت عید فردا و بعد از وسط پارک لاله اومدم. همین نیم ساعت پیش. نصف شبی ساعت 2 ملت توی پارک پلاسن. بچه ها شادن و میدون اینور و اونور و دنبال هم میکنن. باباها دارن قلیونشون رو میشکن و شتری های هندونه رو گاز میزنن. پسراشون دارن زاغ سیاه دختر خاله و دختر عمه هه رو چوب میزنن و مادره تونسته نیمساعتی توی فراغت بخوابه و چادر نماز رو دخترش کشیده روش.. اونورتر نوار گذاشتن و دارن واسه خودشون میرقصن..


آره، پلیس هس، گیر هس، گشت ارشاد هس، فشار اقتصادی هس، بدبختی و مریضی و طلاق و چه و چه هس، اما اینا اصل ماجرا نیس.. مردم اینا رو "زندگی" میکنن.. ماییم که غممون شده. "ما"ییم که حس میکنیم خفقان همه جا رو برداشته. ماییم که فک میکنیم مردم پی آزادی سیاسی و مدنی و چه و چه ان. "اونا"ن که فک میکنن مردم پی شهادتن یا شب از غم مردم فلسطین خوابشون نمیبره یا کشته مرده و کفن پوش حضراتن.. نیستن. مردم حالشون خوشه همیشه. بوده. خواهد بود. با دردهاشون. با آرزوهاشون. با اعتقاداتشون (که اتفاقن ربطی به مرجع و قم و فلان آقای مدعی و من و شما هم نداره. مال خودشونه. دین خودشونه. اتفاقن حتی گاهی منافات داره با دین رسمی. با دین حکومتی. با دین قم و نجف. با دین حوزه. گاهی میخان قمه بزنن. میخان برن امامزاده محلشون که مراجع هم گفتن اصن امامزاده نیس یا به درخت مقدس محلشون طوری دخیل ببندن که انگار کربلاس!) همین مردمن توی جشنهای شهرداری تا نصف شب شادی میکنن و دست میزنن و از ته دل میخندن و میرقصن و میرقصونن..


ماییم که حالمون بده.. ماییم که افتادیم توی سیکل افسردگی و داد و هوار و دق و دلی.. نه اینکه نباید تلاش کرد واسه بهتر شدن وضع. باید کرد. باید دوید و هزینه داد. اما نه با حال بد. نه با افسردگی. نه با دید کج و معوج که وقتی رفتیم دیدیم مردم دارن کار خودشونو میکنن فحش کششون کنیم مث همیشه یا قهر کنیم یا بگیم ماییم که کارمون درسته و اینان که نمیفهمن.. باید به خیابون رفت و نفس کشید.. ترکیب خوبیه: جامعه شناسی و خیابون... دوست راست میگفت..

۲ نظر:

  1. افسردگی و غم شدید برای یه روزه، یا شاید دو روز، یا فوقش 2سال. نمیشه همیشه غمباد گرفت. بچه ها باید با شادی بزرگ بشن. پیرترها باید با روحیه باشن. حتی خودِ ما این وسط اگه همیشه غمزده باشیم، احتمال تصمیمگیری اشتباهمون زیاد می شه.
    اون مردمی که توی پارک می شینن و هندونه می خورن یا می زنن و می رقصن، خودِ ما هستیم. همین مایی که بعضی وقت ها مچ بند سبز داریم؛ همین مایی که تا دلمون بخواد از دانشگاه و فلان جا اخطاریه و تهدید گرفتیم؛ همین مایی که برای شهادت هاله و هدی عزا گرفتیم...

    پاسخحذف
  2. همه صحبتهاتون درسته. من احساس میکنم مردم یه جورایی در مقابل حقی که ازشون خورده میشه بی تفاوت شدن. این یه امر طبیعیه. برای همین گفتن باید صبر کرد. موافقم که برای مبارزه باید ایستادگی داشته باشیم ولی قرار نیست که با اعصاب خورد مبارزه کنیم. همه ما مشکل داریم چه اقتصادی چه خانوادگی و... ولی بالاخره هر کسی دنبال یه راهی برای خوش گذرونی و تفریح میگرده. من فکر نمیکنم شادی کردن و رقاصی مردم نشونه بیخیالیشون باشه. باید به مردم حق بدیم که تو این اوضاع نابسامان یه کمی تفریح هم داشته باشن. خیلی از همین معترضان سبز مسافرت میرن سینما میرن و تو جشنهای مختلف هم شرکت میکنن. بیخیالی ملت موقعی مشخص میشه که وقتی بهشون میگی باید نسبت به شرایط موجود معترض باشی میگن به ماچه!!این حرص درآورتره

    پاسخحذف