۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

آن مرد ِ عجیب ِ مسافر...



فردا 29 خرداد است.. اما نه سالروز مرگ او... این تقویم‌ها هستند که اشتباه می‌کنند...
×××
"اکثریت مردم زندگی می‌کنند بی‌آنکه نیازی داشته باشند به این‌که بدانند «چرا؟» در این‌ها، زندگی کار خویش را می‌کند و می‌داند که چه می‌کند و هرگز از آن‌ها نمیپرسد که دوست می‌دارند یا نه، طرح دیگری را می‌پسندند. این‌ها وسایل جاندار طبیعت‌اند و از وسیله کسی نظر نمی‌خواهد! و اقلیتی هستند که می‌خواهند بدانند و گاه بی‌گاه گریبان زندگی را می‌چسبند که: تو چه‌ای؟ چه می‌جویی؟ بالاخره چه؟ با ما چه کار داری؟
مذهبی‌ها حل کرده‌اند: «زندگی می‌کنیم تا رضایت خدا را کسب کنیم و در زندگی پس از مرگ پاداش گیریم»! زندگی یک مجال یا پاچال «کسب» است. باغ بهشت و در آن هرچه بخواهی شکم‌چرانی و چشم‌چرانی و چریدن! معنویت‌های دنیا و تقوی‌هایش که بدل می‌شود به مادیت‌های آخرت و هوس‌بازی‌هایش! یعنی «دین»! و مجموعه‌ی ای فعل و انفعالات شیمیایی یعنی: «زندگی»!
و بی مذهب‌ها هم حل کرده‌اند! بهشت آخوند را از آن سوی مرگ عقب کشانده‌اند، آورده‌اند به این سوی مرگ: زندگی! و همین. و شکاکان! بدبخت‌ها! نه به خیال پرشکوهی سیرآب‌اند و نه به «حال» راستینی سیر! خسرالدنیا و الاخره!
و فیلسوف‌ها! دروغ‌های مجسم رقت‌آور! برای زندگی به معنایی هدفی رسیده‌اند اما همچون اکثریت مردم زندگی می‌کنند! و از آن میان تک و توک هنرمندان راستین بزرگ و عجیب! درست بر عکس فیلسوف‌ها! بر معنا و هدفی ویژه زندگی می‌کنند و همچون اکثریت مردم بدان می‌اندیشند، یعنی نمی‌اندیشند، یعنی کوششی نمی‌کنند تا برایش تعریفی فیلسوفانه پیدا کنند! این‌ها خود تعریف خاصی از زندگی هستند..."
گفتگوهای تنهایی/مجموعه‌ آثار 33/بخش دوم/ص902


×××
بله دکتر عزیز... من از همان قبیله‌ی «بدبخت‌های شکاک»م. اما این بدبختی خویش را دوست می‌دارم. روح من مانند تو با «یقین» ورز داده نشده. نمی‌دانم این‌جا کجاست و چه می‌کنم؟ کلماتم صلابت و پتک‌بودگی کلمات تو را برنمی‌تابد. اما دوستت می‌دارم. من شیوه‌ی زیستن تو را، که چون تیری رها شده از چله‌ی کمان به سرعت، بی‌اعوجاج و رها از تردید به سوی قلب هدف زوزه می‌کشد دوست می‌دارم...
«سرو» همیشه تحسین‌برانگیزاست، حتی از نگاه ِ بیدِ شوریده‌ی ِ مجنون...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر