۱۳۹۰ خرداد ۲۶, پنجشنبه

حاج کاظم یا سلحشور؟

متن وارده: این متن را یکی از دوستان عزیزم برای ارائه در "باغچه" ارسال کرده اند. از ایشان متشکرم که باغچه ی کوچک را قابل دانستند...

چند روز پیش داشتم برای بار چندم فیلم
"آژانس شیشه ای" رو می دیدم. از همون اوایل فیلم دائم داشتم حرف ها و اتفاقات و شرایط فیلم رو برمبنای شرایط فعلی می سنجیدم و فکر می کردم که شخصیت های فیلم امروز جایگاهشون چه تغییری توی جامعه کرده و آیا امروزم نقششون در جامعه و جایگاهشون پیش مردم و حکومت همونیه که توی فیلم هست یا نه؟ این درگیری به خصوص زمانی شدیدتر شد که سلحشور (که نقشش رو رضا کیانیان بازی می کرد) وارد فیلم شد. با مقایسه سلحشور و حاج کاظم (پرویز پرستویی) ـ که به نظر میرسه نقشهای اصلی این فیلم هستند ـ و حرفها و عقایدشون و همچنین دیدگاه و رویکردی که نمایندگی میکنن، با چیزی که امروز توی جامعه اتفاق میافته، این مسأله به ذهنم خطور میکنه که اگه امروز حاتمی کیا قرار بود آژانس رو بسازه، شاید بیشتر به طرفداری از سلحشور و یه جوری میساخت که بیشتر احساس همدردی مخاطب رو نسبت به اون تحریک کنه. البته حاتمی کیا توی آژانس هرگز نگاه جانبدارانه و یکسویه به شخصیتها نداشته و یه جور وضعیت پیچیده رو برای مخاطب ایجاد می کنه که به راحتی نمی تونه در مورد این افراد قضاوت کنه. اما در مجموع، داستان فیلم و پیشرفت ماجرا و ... نشون میده که حاتمی کیا بیشتر با حاج کاظم موافق و هم عقیده است تا سلحشور.


حاج کاظم حافظ گذشته است و نگران از دست رفتن ارزشهایی که زمانی ارزشهای مسلط بودن. هنوزم معتقده که "ما" باید به خودمون تکیه کنیم و توجهی به روابط ایران با کشورهای دیگه نداره یا به نوعی نگاه بدبینانه ای به این روابط داره. به نظر میرسه که هنوزم آماده است که باهاشون مقابله کنه و بجنگه. توی بخشی از فیلم میگه: "حافظ امنیت ملی برای من امثال عباسه؛ حالا اگه امنیت ملی این آقایون (اشاره به سلحشور) بی بی سی و ... تأمین میکنن...... . حاج کاظم آژانس خیلی شبیه به داووده توی فیلم "روبان قرمز". آدمی که انگار از این دنیا و واقعیتهاش دور شده و رفته یه گوشه ای و هنوز داره با گذشته خودش زندگی میکنه و سعی داره یه جوری زنده اش کنه و زنده نگهش داره. اما سلحشور به نظر میرسه کسیه که از هرچی جنگ و درگیری و تبعاتشونه خسته است. توی یکی از سکانسهای فیلم به حاج کاظم میگه: "...زدین، هیچی نگفتیم؛ بردین، هیچی نگفتیم؛ کشتین، هیچی نگفتیم؛ اما دیگه بسه. این مملکت کی باید روی آرامشو ببینه؟ اون پسر تو (اشاره به پسر جوون حاج کاظم) کی باید بتونه برای آینده¬اش برنامه¬ریزی کنه؟". همینم باعث شده که سلحشور "قانون" رو انتخاب کنه و محکم و بدون هیچ لغزشی روی این موضع پافشاری کنه؛ چون حس می¬کنه تنها چیزی که ممکنه این مملکت رو از اوضاع آشفته و نابسامانش دربیاره و اجازه نده که به نام عقیده، ارزش و آرمان همه¬چیز زیرپا گذاشته بشه و دائم شرایط خاص بر وضعیت عادی غلبه کنه و در نتیجه نهایتا منافع عده¬ای (شاید حتی گروهی اقلیت) بر منافع دیگران (مستثنی شده، حتی اگر اکثریت باشن) ترجیح داده بشه، "قانونه". درضمن سلحشور "گفتگو" رو به عنوان ابزار حل مسائل و فهم همدیگه انتخاب کرده. توی فیلم هربار که وارد آژانس می شه، به حاج کاظم پیشنهاد می¬ده که برن یه گوشه¬ای بشینن و حرف بزنن اما حاج کاظم با اسلحه¬اش وایساده روبه¬روش و می¬گه: همین¬طوری خوبه، شما بفرمایین. دقیقا همین صحنه توی فیلم "روبان قرمز" تکرار می¬شه. جایی که جمعه که شخصیتش تقریبا معادل شخصیت سلحشوره (جمعه نمود عقل¬گرایی، توجه به آینده و مخالف جنگ و مرزکشی خصمانه میان کشورهاست) می¬یاد و به داوود پیشنهاد می¬ده که با هم گفتگو کنن و می¬گه که با سازش اومده که صداش نغمه صلحه، درحالی¬که داوود با اسلحه¬اش اونو تهدید می¬کنه و می¬گه که حرفی باهاش نداره. یه تمایز دیگه هم توی فیلم نشون داده می¬شه که به نظرم خیلی نکته ظریف و هوشمندانه و درعین حال مهمیه. تفاوت حاج کاظم با افراد تندرویی که با موتوراشون اومدن و دائم گاز می¬دن و کلی دود و سروصدا راه انداختن. حاج کاظم در تقابل خودش با اونا می¬گه:" دود اون موتورا من و امثال عباسو خفه می¬کنه. من خیبریم. خیبری دود نداره، سوز داره". چیزی که از این تقابل و البته با توجه به تجربه زیسته و دیدن شرایط و روابط و برخوردها به ذهن من می¬رسه اینه که سکوت حاج کاظم در مقابل سروصدای اون افراد، تقابل کسیه که به ارزشی که ازش حمایت می¬کنه دور از هیاهوها فکر کرده و اعتقاد واقعی داره و کسانی¬که اغلبشون بدون تأمل عمیق و جدی در مورد این ارزش¬ها، به صرف حمایت و هواداری کورکورانه از برخی افراد و تحت¬تأثیر هیجانات و سروصداها، درگیر این ماجرا هستن. بدین ترتیب حاج کاظم باز هم "دیگران" رو می¬بینه و درک می¬کنه و درنتیجه سعی می¬کنه تا جای ممکن از زور و خشونت دوری کنه؛ اما گروه تندروها تلاش می کنن با هر ابزاری و به ویژه با استفاده از زور و خشونت حرف خودشونو به کرسی بشونن و ارزش¬های مدنظرشون رو به دیگران حقنه کنن.
در آخرین صحنه¬های فیلم یعنی زمانی¬که حاج کاظم و عباس برای سوار شدن به ماشین و حرکت به سمت فرودگاه از آژانس خارج می شن، کسانی نشون داده می¬شن که در حال خط¬کشی خیابون هستن... سلحشور درست روی خط¬کشی وایساده: "قانون¬گرایی". اما احمد (همکار سلحشور و همرزم قدیمی حاج کاظم) با هلی¬کوپتر می¬یاد و نامه¬ای رو به سلحشور نشون می¬ده که از "بالا" اومده...از جایی فراتر از قانون و حاج¬کاظم و عباس رو با خودش می¬بره. در نمای بعدی سلحشور نشون داده می¬شه که همون¬جا وایساده درحالی¬که حرکت احمد، حاج کاظم و سلحشور از روی خطوط تازه کشیده شده، باعث شده جای پاشون بین خطوط همه جا پخش بشه و کاملا اونا رو به هم زده. قانونی که با یک نامه از بالا، به کلی زیرپا گذاشته و مخدوش شد....و باز هم سلحشور مستأصل و تنها همون جا خشک شده. نفوذ و حضور همفکران حاج کاظم حتی درجایی که قراره مجری و حافظ اجرای قانون باشه، تفکر و خواست سلحشور رو باز هم شکست می¬ده.
درنهایت یه سوال برام مطرح می¬شه که در چنین مواقعی معمولا ذهنمو به خودش مشغول می¬کنه: شاید در اون دوران که سلحشورها امکان حداقل حضوری پیدا کردن (فیلم آژانس در دوران اصلاحات ساخته شد)، شرایطی پیش اومد که حاج کاظم¬ها رو بدجوری ن گران از دست رفتن ارزش¬های گذشته و فراموش شدن و محو شدن کاملشون در جامعه کرد...شاید نباید این احساس ایجاد می شد که: "دهه¬ات گذشته!". به نظرم می¬رسه که امروز هنوز هم اغلب این افراد جدا و دور از موتورسواران پردود و پرهیاهو ایستادن؛ اما هنوز هم فکر می¬کنن که دوباره دهه¬شون شروع شده...دوباره دوران، دوران اون¬هاست و برای همینم خیلی¬هاشون واکنشی به آنچه که اتفاق می¬افته، نشون نمی¬دن (البته این فقط درحد یه فرضیه است در مورد این افراد).

۱ نظر:

  1. مهدی جان یک مقاله دیدم محشر!!!
    http://www.rajanews.com/detail.asp?id=32479

    پاسخحذف