۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

با شما هستم استاد روشنفکر همیشه منتقد!

روشنفکران محترم! الان وقت سکوت و به گوشه‌ای خزیدنه؟ باز هوا و پس و سوراخ موش؟ کو اون انتقادهای تند و تیز و جامعه شناسی انتقادی و افه ها روشنفکری؟ روشنفکریتون خلاصه شده تو کلمه های قلمبه و سلمبه و افه و تیپ و غرغرهای همیشگی و سیگار و ..؟
همین‌هاس که "شریعتی" رو از شما متمایز میکنه. که شریعتی مونده و شما نه. شریعتی‌ها و بازرگان‌ها عقیده‌شون رو زندگی میکردن. پاش هزینه میدادن. به وقت فریاد، سکوت نمی‌کردن. شما چی؟
آقای فرهادپور، آقای دکتر طباطبایی، آقای امید مهرگان، آقای بابک احمدی، آقای دکتر اباذری، آقای مجتهد شبستری و ... با تمام دب‌دبه ها و کب‌کبه‌ها و حلقه‌ها و مریدان! سایر حضرات اساتید و روشنفکر و انتلکتوئل که در مقام سخن و کلاس و سخنرانی و مصاحبه همه اخ و پیف و ترسو و بیسواد هستند و شما یگانه‌ی دوران! چه شد رسالت روشنفکری؟! انسانیت جان داد در خیابان. "هاله‌"ها به وعد‌ه‌شون عمل کردن. "صابر‌"ها جان عزیزشون رو دادن پای عقیدشون. دانشجوهاتون به اونچه درست میدونستن عمل کردن و هزینه‌ها دادن. شما چی؟ کجایین شما الان؟ کجاست دعوی روشنفکریتون؟ روشنفکری یه پز نیست. دانایی یه مد نیست. این‌ها"مسؤولیت"اند...

سکوت این روزها فراموشمون نمیشه. همیشه ازتون خواهیم پرسید: آن روز کجا بودید؟

۳ نظر:

  1. حالم به هم میخوره از این حرفای کلی! با این که شاید خیلی هم باهاش موافق باشم ها! ولی این که مصداق نداره یک جوری قضیه رو شبیه منبر میکنه! خب مثلا این آدما جه غلط و غلطایی باید بکنن و میتونن بکنند که ثمربخش باشه و نه فقط افه ی بیخود که مثل "شریعتی" ای که نمیدونم کدومشونه دقیقا در امان بمونند! میشد یه مقدار عینی تر نوشت و مثل مورد انتقاد وارده شده ها نبود! البته من در هر حال از هر گونه فحش استقبال میکنم آقا مهدی دمت گرم! :دی
    حالا خدایی این شریعتی کدوم شریعتی و بودو چرا اینظوری فکر میکنی و همردیف بازرگان قرارش میدی؟ :دی و اینکه مگه بازرگان همیشه و در هر شرایطی منتقد بود اصن؟

    پاسخحذف
  2. سلام
    این لحن به معنای قائل بودنتون به اینه که این افراد که نام بردید نمیتونن هیچ دلیلی برای سکوتشون داشته باشن ؟
    حالا یه سوال :اگه شریعنی عزیز بود الان چی کار میکرد؟
    بازم همون جوری میتوپید؟
    پسر و دختراشون هستن تو این جامعه .
    و به نظرم در بین این همه روشنفکر و روشنفکرنما بهترین و منطقی ترین مواضعو دارن.
    چون هنوز فراموش نکردن که پدرشون چرا داد میزد.
    فدای این خانواده بشم که هیچ وقت مسائلو با هم قاطی نکردن.هیچ وقت از انزوا(چه در بین مذهبیون آن زمان و چه بین روشنفکرنمایان بیفکر امروزی)نترسیدندو نمیترسند.

    پاسخحذف
  3. به مهدی عزیز:
    امیدوارم که این روشنفکران و دانشگاهیان و اساتید دلیل موجهی برای سکوت پررنگشون داشته باشن. البته از دید من بعیده دلیل موجهی برای سکوت در برابر این همه فاجعه‌ی نادر پیدا بشه؛ از شهادت هاله در مراسم تشییع جنازه‌ی پدرش تا فاجعه‌ی کوی دانشگاه 88 تا شهادت هدی صابر در زندان... اما لااقل اگر دلیل موجهی دارند بگن تا ما هم بفهمیم و حمل بر چیزی که الان میکنیم (یعنی محافظه‌کاری متعفن و بی‌دلیل) نشه.
    دوم اینکه به نظر من این سوال "اگر شریعتی بود چه میکرد؟" رو به بهترین حو میشه در موقعیتهای مشابهی که خودش در زمان خودش در برابرش قرار گرفت و موضع‌گیری‌هاش حدس زد. مثلن مگه شریعتی نبود که در برابر ریختن خون سه دانشجوی شهید در آذرماه 1332 فریاد زد و نوشت: اگر اجباری که به زنده ماندن دارم، نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم؛ همان جایی که 22 سال پیش، «آذر»مان در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته‌اند، هنوز از تحصیل‌شان فراغت نیافته‌اند، نخواستند - همچون دیگران - کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فروبرند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند؛ اما این سه تن ماندند تا هر که را می‌آید، بیاموزند، هر که را می‌رود، سفارش کنند. آن‌ها هرگز نمی‌روند، همیشه خواهند ماند. آن‌ها «شهید»ند. این «سه‌ قطره خون» بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می‌توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکسترشده‌ام بپوشانم، تا در این سموم که می‌وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»
    آیا اون فاجعه سگین‌تر از حمله به کوی دانشگاه بود؟ آیا اون فاجعه از فجایع این چند وقت سنگینتر بود؟ به نظر من نه. پس اگر شریعتی بود حتمن فریاد میزد و بیش از این هم از جانش و آبروش مایه میگذاشت. اما بحث همین جاس: روشنفکران ما چه کردند در برابر این فاجعه‌ها؟!

    و دقیقن مثال خوبی زدین: خود بچه‌های اون هستن در جامعه. در همین مدت دو هفته سه بار بیانیه دادن و این حوادث رو یکی یکی محکوم کردند:
    http://www.rahesabz.net/story/38515

    خود سارا شریعتی فردا صبح فاجعه‌ی حمله به کوی دانشگاه تهران متنی نوشت و به شدیدترین وجهی او رو محکوم کرد:
    بیش از سی سال پیش، شریعتی در وصیت نامه‌اش، از “سه قطره خون”ی نوشت که بر چهره‌ی دانشگاه ما هم‌چنان تازه و گرم است و آرزو کرد که کاشکی می‌توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم که می‌وزد نفسرند.

    دیوارهای خوابگاه دانشجویان ما اما دیروز باز خونین بود. خون گرم و تازه‌ی دانشجویانی که این بار، نه روز روشن در کلاس درس‌شان، که نیمه‌شب در خوابگاه‌شان مورد هجوم قرار گرفتند. آنها که حافظه‌ی زنده‌ای داشتند، از تکرار واقعه‌ی ۱۸ تیر سخن می‌گفتند. حافظه‌ی مکتوب من اما، ۱۶ آذر ۳۲ را به یادم می‌آورد.

    چه چیزی این سه حادثه را به هم شبیه می‌کرد؟ در هر سه واقعه، به دانشگاه به عنوان نهاد فرهنگ، و به دانشجو به عنوان نماد آن، حمله شده بود.

    اغلب از صحن دانشگاه به عنوان حریم نام برده می‌شود. حریم، به معنای مکان ممنوع. ممنوع یعنی مقدس. حَرَم به جایی گفته می‌شود که ورود به آن حُرمت دارد و حرمت یعنی رعایت این ممنوعیت‌ها. این است که زیر پا گذاشتن این ممنوعیت‌ها را “تجاوز” می‌خوانند. تجاوز به حریم مقدس، تجاوز به حریم دانشگاه. در هر سه این وقایع، به حریم دانشگاه تجاوز شده و منع حریم زیر پا گذاشته شده بود.
    و ...
    http://www.shandel.info/?p=2127

    تاریخ انتشار : ۲۵ / خرداد / ۱۳۸۸

    و بله. من هم موافقم که این خونواده‌ی شجاع همچنان هم از دو طرف مظلوم هستند و روشنفکرنماهای ما هچنان در خم کوچه‌ی نام و نان گیر کردند...

    ممنون از نظر..

    پاسخحذف