۱۳۹۰ فروردین ۲۶, جمعه

محسن نامجو؛ پیتزای قورمه سبزی!

طرحی برای جامعه‌شناسی هنر
تحلیل پدیده‌ی تحلیل ناپذیر؟


همین طور که دارم شهرام ناظری گوش می‌کنم که می‌خونه:
«بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی»
به این فکر میکنم که چقدر جالبه! سنت ما یه سیستم هماهنگ و منسجم بوده و هست: مضامین اشعار، اوزان عروضی شعرها، دستگاه‌های موسیقیایی سنتی و اون‌ها با مناطق جغرافیایی یعنی مکاتب شعری (خراسانی، اصفهان، هندی، و ...)
یه کلیت کاملن منسجم و در هم چفت شده:
هر مضمونی رو نمی‌شده در هر قالبی (رابطه‌ی فرم و محتوا) بیان کرد: مضمون عشقی باید در قالب خاصش (غزل) پوشیده می‌شده و مضمون حماسی در لباس خودش (قصیده) در میومده،
هر مکان جغرافیایی‌ای با توجه به ویژگی‌های محیطی و تاریخی و این‌هاش به یه "فرم"خاص هنری بیشتر گرایش داشته تا فرم‌های دیگه، مثلن هر مکتبی نام جایی رو داشته و در اون "مکان" تولد پیدا می‌کرده و رشد و نمو.. خراسانی، هندی، حجاز،... (رابطه‌ی فرم و محتوا با جغرافیا)
و هر قالب شعری رو "نمیشه" در هر دستگاه موسیقیایی خوند.. اینها خیلی جالبن! سنت به مثابه‌ی یک کلیت منسجم و همگون

اما مدرنیته چی؟
اولین گام‌هاش در عرصه‌ی ادبیات ما چی بوده؟ فکر میکنم شکستن "قالب": شعر نو، و بعد دیگه شکستن قالب‌ها به صورت کامل: شعر سپید، و بعد هایکوها و ...
و در عرصه‌ی موسیقی؟ موسیقی پاپ (که آروم آروم رها می‌شده از دستگاه‌ها) و بعد رپ که دیگه کلن رها می‌کنه خودش رو هر قالبی و فرمی..
در جغرافیا چطور؟ اگه در سنت موسیقیایی ما هر خواننده‌ی بومی هر منطقه نمی‌تونسته و پذیرفته نبوده که از هر دستگاهی با ساز یا آوازش استفاده کنه (کافیه تصور کنین صد سال پیش یه عاشیق آذری با سازش موسیقی عربی یا کردی بزنه!!) اما در زمان مدرن، این محدودیت هم نیس. به قول گیدنز ما این‌جا با یه «بی‌زمانی-بی‌مکانی» یا گسست پدیده از «زمان و مکان»ش مواجهیم..
و در حالت مدرن این‌ها هیچ ربطی الراماً دیگه به هم ندارن. "تفکیک" میشن. و "تفکیک و انشقاق" جان ِ مدرنیته اس.

حالا بالاخره چهارچوب نظری دارم که می‌تونم توش این پدیده‌ی عجیب و به ظاهر نامتعین رو تحلیل کنم: محسن نامجو!
محسن نامجو، اون‌طور که تا به حال فکر می‌کردم یه داده‌ی پرت‌ِ غیرقابل تحلیل نیست! اتقاقاً یه محصول کاملاً تاریخی و اجتماعی‌ه. فرزند زمانه‌ی خویش. محصول دوره‌ی تاریخیِ گسست؛ محسن نامجو است کسی که رابطه ی فرم، محتوا، جغرافیا، دستگاه و مضمون رو به طور آگاهانه‌ای به هم می‌زنه. با سه‌تار، گیتار می‌زنه، "خراسانی‌"ای که متن انگلیسی و عربی رو با مکاتب خراسانی و هندی در دستگاه حجاز می‌خونه! مضمونِ تغزلی رو در قالب هایکو می‌خونه، دستگاه‌ها رو تعمدن به کار می‌بره اما نه در جایگاه سنتی، و به همه‌اش هم تا حدودی مسلطه اما تعمدن این‌ها رو در کنار هم، به شکل «پیتزای قورمه سبزی» کولاژ میکنه..

طرح خوبی بود! یه کشف شخصی که لزوماً درست هم نیست و حتماً نیاز به حک و اصلاح داره. و خوشحال می شم که با نظراتتون اصلاح"م" و تکمیل"ش" کنین..

۳ نظر:

  1. سلام مهدی جان..
    هر موقع به وبلاگت میام ارامش میگیرم و شعوری که وصف ناپذیره
    به قدری خوشحال میشم که دست نوشتهات رو میخونم که حد نداره.خوشحالم که به خاطر سارا شناختمت
    میدونی.. بیا جریانی رو برات تعریف کنم
    بیا نوازشم کن جلسه ای هست در دانشگاه تهران که قراره سارا هم به عنوان مهمان بیاد بشینه،این جلسه، جلسه بسیار مهمیه.. که دوروز قبل کامل لغو شد.. و حالا با اصرار بسیار زیادمون دوباره گذاشتن فقط سخنرانان حرف بزنن
    و نمیذارن کلیپو نمایش بدیم و فقط اجازه داریم که کلیپ رو توی دفترخودمون (طبقه سوم دانشکده ادبیات دانشگاه تهران روبروی آسانسور جامعه فرهنگی) یکشنبه و دوشنبه ساعت 17.15 مورد اکران خصوصی قرار خواهد گرفت و از صبح تا ساعت 5 همین دوروز بچه ها میتوانند با در دسترس داشتن فلش کلیپ را ا ما دریافت کنند.
    مهدی جان اهمیت این جلسو رو به بچه ها بگو و بگو که بدونن که فوق العاده است و دارن انقدر اذیتمون میکنن که جلسه کنسل بشه

    پاسخحذف
  2. سلام.
    تا اونجایی که میدونم آدورنو در این رابطه حرفهای بسیار بدیع و جالبی داره. اینجا نقلش نمی کنم چون اخیرا نخوندمش که کاملا مستند و دقیق باشه. برمیگرده به همون سالهای لیسانس و شوری که آرمین حامدی نژاد با علاقه اش به مکتب فرانکفورت و بالاخص آدورنو در ما بوجود آورد. همون موقع ها خوندمش. شاید در کتاب اکران اندیشه. به هرحال، عنصر اصلی تحلیل آدورنو انتقاده. و معتقده که در این حرکت ها برای خلاصی از ساختار اعتراضی هست به ساختار زدگی و تلاشی درجهت ساختار شکنی. تحلیل فوق العاده جالبیه. حتی تا اونجایی که یادمه ، درارتباط با موسیقی رپ می گه، در این که به حافظه سپردن متنش سخت تره، نشونه ای از ساختار زدایی هست، اگر ساختار داشت، مصرع بعد را حدس می زدیم و زود یاد می گرفتیم.و همونطور که همه می دونیم اون با این ساختار یابی مسلط، یکسان شدن، قابل حدس شدن و... مشکل داره. براش معرف هایی هستن از کالایی شدن که آزادی و خلاقیت سوژه رو محدود و حتی هیچ می کنه.
    ضمنا : چارجوب نظری، محسن نامجو؟؟؟ این جمله درسته؟؟؟ به نظر من درست نمیاد.

    پاسخحذف
  3. به نهال:
    سلام. ممنون از نظر خوب و دقیقت. ایده ی خوبی بود ارتباط دادن شکست قالب ها به ایده های فرانکفورتی ها.
    اما راجع به سوال آخر, من نوشتم: "حالا بالاخره چهارچوب نظری دارم که می‌تونم توش این پدیده‌ی عجیب و به ظاهر نامتعین رو تحلیل کنم: محسن نامجو!"
    کجاش به نظرت ایراد داره؟
    محسن نامجو > یه پدیده ی اجتماعی
    اینهایی که بالاش گفتم > چهارچوب نظری (مسامحتاً)
    تحلیل پدیده ی محسن نامجو در چهارچوب نظری گفته شده.
    کجاش ایراد داره؟
    بازم ممنون از دقتت و از نظرهای خوبت.

    پاسخحذف