۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه

فیلمی برای "چشم‌"ها، فیلمی برای "سکوت"..


حاشیه: امروز، برای بار دوم، 18 هزار تومن از 23 هزار تومن پول ماهیانه‌ام رو گذاشتم و کل خانواده‌مون رو دعوت کردم به دیدن "جدایی نادر از سیمین".. یادمه دفعه‌ی اولی که دیدمش به همراه صاحبدل و هنرمندم گفتم: "محاله بتونم یه بار دیگه ببینمش.. بس‌که چگاله.. بس که درد هست توش".. اما رفتم. و دیدم. این‌بار کاغذ به دست در همون تاریکی. ظهر جمعه‌ها سینما خلوته اما سالن تقریبن نیمه‌پر بود. فکر نمی‌کردم که بعد از "آژانس شیشه‌ای" و "مارمولک" که هر دو رو دو بار توی سینا دیدم و هر دو بار هم گریه کردم، برای دیدن دوباره‌ی یه فیلم گریه کنم؛ اما کردم.. .. و این‌ها یادداشت‌های پراکنده‌ایه که نه حس منظم کردنشون رو دارم و نه توانش رو. حوصله داشتین و خواستین بخونینش..

اول: چرا همه‌ی آدمها در فیلم یه جوری به دل میشینن؟ چرا "بد من" توش وجود نداره؟ به نظم سرّش در اینه که آدمها، مذهبی و غیر مذهبی، در هر جایگاه، از نادر و سیمین و شهاب حسینی و زنش گرفته تا قاضی و سربازها و کارگرهای کفاشی "آدمهای اخلاقی" هستند. درسته که اشتباه می‌کنند، بد می‌کنند اما بد "نیستند".. و از طرفی تنها آدم‌های بد، دروغ نمیگن؛ این مشکلات رو آدمهای خوب و اخلاقی با دروغ‌هاشون به وجود میارن.همین آدمهای خاکستری، جامعه رو با دروغ‌هاشون و اشتباهات عمدی‌شون سیاه می‌کنن..


دوم: به نظرم بعضی فیلم‌ها درباره‌ی شکم ساخته میشن. بعضی‌ها حتی برای زیر شکم! بعضی‌ها برای مغز آدم‌ها، بعضی‌ها برای قلب و احساس آدم‌ها.. اعضای بدن خودشون فیلم‌های خودشونو دارن.. و باز به نظرم این فیلم برای "چشم"ها ساخته شده؛ بله، چشم‌ها. یادتون بیارین: فیلم چقدر روی "چشم"ها میگرده. چه داستان‌هایی، چه دیالوگ‌هایی، چه فریادها و حرفهایی که با چشم‌ها و در سکوت بیان میشن: چشم نادر، چشم سیمین، چشم پدر دم در وقتی نادر داره صحنه رو برای دخترش بازسازی می‌کنه، چشم‌های راضیه وقتی زل می‌زنه به دخترک توی آشپزخونه تا به پدرش چیزی نگه، چشم‌های دخترک نادر وقتی زل می‌زنه به صورت درش وقتی میفهمه دروغ گفته، چشم‌ها.. چشم‌ها..

سوم: فیلم به نظرم یه مفهوم محوری‌اش "حق"ه. آدم‌های توی فیلم سر "حق"شون میجنگند: نادر دخترش رو میفرسته توی اون سکانس مشهور پیش متصدی پمپ بنزین تا 200 تومن باقیمونده - که "حق"شه - رو یاد بگیره که باید پس بگیره.. خودش چون حس میکنه که نباید پول نا"حق" بده، نمی‌خواد که اون 15 میلیون دیه رو بده به شهاب حسینی، شهاب حسینی مدام از "حق"ی صحبت میکنه که کارفرماهاش و حالا نادر ازش ضایع کردن، راضیه برمی‌گرده خونه در سکانس دعوا تا "حق"العمل اون روزش رو بگیره، سیمین تقاضای طلاق داده چون "حق"شه، قاضی تأکید می‌کنه که: منم که مشخص میکنم "حق" با کیه؟ و ده‌ها گره دیگه که همه به یه واژه و یه مفهوم برمیگرده: حق! یادمه استادم در دانشگاه بهشتی به درستی می‌گفت: این مفهوم حق خیلی مهمه در جامعه‌ی ما. و به طور کلی در جامعه. "حق" با کیه؟ ملاک حق بودن و نبودن چیه؟ چه کسی حق رو تشخیص میده؟ و ... راست میگفت. گویی فرهادی هم به دنبال طرح چنین مسئله‌ایه..

چهارم: از حرکت دوربین‌های فوق‌العاده و زوم کردن‌های بی‌نظیر و به‌جا و کادربندی‌های مؤثرش نباید گذشت.. یادتون بیاد: صحنه‌ی قفل کردن در توسط راضیه بار اولی که به خونه وارد میشه و دوربینی که به درستی و برای انتقال مفهوم نگرانی درونی اون و اضطرابش و تعهد کاریش زوم میشه روی دستش و قفل در..

پنجم: چرا فیلم این‌قدر تأثیرگذاره؟ شاید یه دلیلش همینه که مثل شکلک مشهور سینما، اون دو تا نقاب غم و شادی، به خوبی از پس نشون دادن یه عالمه احساس انسانی برمیاد: غم، شادی، خشم، بخشش، بهت، ناامیدی، امید، استیصال و ... و همه باورپذیر!

ششم: اولین دروغ فیلم کجاست؟ اونجایی که راضیه، بدون اونکه خیلی متوجه باشه، اولین دروغ رو به همسایه میگه درباره‌ی کیسه‌ی زباله‌ی پاره شده توی پله‌ها. و از همین‌جا سیکل تولید دروغ به راه میفته؛ اولین دروغ‌ها آخرینش نیستند... اولین دروغ‌ها می‌تونن آغاز یه پایان باشن برای یه جمع چندین و چند نفره.. مراقب اولین دروغ‌ها باشیم..

هفتم: فیلم کاملاً درباره‌ی زندگی طبقه‌ی متوسط شهریه. اصلن به نظرم فرهادی راوی این قشر جامعه اس؛ نشون به این نشون که زندگی نادر و سیمین کاملن زندگی طبقه‌ی متوسطیه، شغل سیمین معلم زبان توی یه مؤسسه‌اس، شوهرش کارمند بانک، ماشینشون،‌ وضع مالی‌شون، دغدغه هاشون (به یاد بیارین قضیه‌ی طلاق رو و دغدغه‌ی خارج رفتن سیمین رو)، و هبیتوس یا عادت‌واره‌ی زندگیشون.. و فرهادی در "چهارشنبه سوری" و اینجا درباره‌ی این قشر واقعیت‌هایی رو میگه که گرچه هست و آشناس اما بیان نمیشه در رسانه‌ها و منعکس نمیشه در فضای عمومی رسانه‌ای: ماهواره داشتن (هم مادر سمین ماهواره داره هم بشقاب ماهواره هس توی بالکن خونه‌ی نادر و سیمین)، سیگار کشیدن زن، دغدغه‌ی خارج رفتن، معلم خصوصی، دیکته گفتن برای بچه و توجه به تحصیلش حتی در سخت‌ترین شرایط، ..

هشتم: همون‌طور در پست قبلی راجع به فیلم گفته بودم، فیلم دقیقن راوی "شهر"ه؛ کافیه به فضاها و آدمها و تیپ‌ها نگاه کنین و ببینین چقدر این‌ها "شهر"ی هستن: دادگاه، خیابان، بیمارستان، بانک، آشپزخانه به عنوان محلی برای زیستن و زندگی (دیالوگ‌ها خیلی‌هاش توی آشپزخونه اتفاق می‌افته)، مدرسه، کارگاه، ..

نهم: "بچه‌"ها در فیلم خیلی مهم‌ان. حتی گاهی مث دختر نادر و سیمین، ما خودمون رو در قالب اون بچه تصور می‌کنیم و آزمایش میشیم. فرهادی در واقع با قرار دادن دخترک در مقام آزمایش و دروغ گفتنش به ما می‌گه: دیدین؟ شما هم دارین فکر میکنین اشتباه کردن؟ خودتون هم بودنین همین کارو میکردین! ببین این دختر هم میدونس که نباید دروغ بگه، اما در موقعیت عملی‌اش، گفت.. بچه ها مهم‌ان در فیلم.. نگاه‌هاشون، حرفهاشون.. بچه‌ها در طبقه‌ی متوسط شهری مهم‌ان.. و گفتم که فرهادی از دید من، راوی داستان زندگی طبقه‌ی متوسط شهری بوده تا به حال..

دهم: فیلم یه فرآیند داره از لحظه‌ای که ما در موقعیتی هستیم که آدم‌ها رو محکوم می‌کنیم تا اواسط فیلم که آرام آرام پشت پرده‌ی عمل آدمها و معنای ذهنی‌شون و دلایل شخصیشون رو میبینیم و بهشون "حق" میدیم.. باهاشون هم‌ذات‌پنداری می‌کنیم.. دیگه آخر فیلم محکوم نیستن.. قابل درکن.. یادتون بیاد صحنه‌ی تنها گذاشتن و بستن پدر نادر رو توسط راضیه که همه ناخودآگاه محکومش کردیم یا شخصیت شهاب حسینی که در ابتدا همه فکر میکردیم یه آدم معتاد و دزد و پرخاشگر و دعواییه.. اما در سکانس نهایی خونه‌ی شهای حسینی با کتک‌زدن خودش، ما هم شرمنده میشیم شاید از قضاوتهامون.. شاید که این دنیای ایده‌آل فرهادیه: دنیایی که آدم‌ها سعی کنن هم رو، معنای ذهنی هم رو، شرایط واقعی هم رو درک کنن.. مثل حال ِ ما، در آخرین صحنه‌ی فیلم..


همین‌جوری بی‌ربط: این‌ سی‌دی "اخراجی‌های 3" رو دادن بیرون، واقعن غیراخلاقی بود؛ زشت بود. هر بار می‌بینم دستفروش میگه: "اخراجی‌های سه 100 تومن" به هم میریزم. این چه طور مبارزه‌ی برای رسیدن به عقلانیتیه که ابزارش غیرعقلانیه؟! کافیه تصور کنیم که این کار فراگیر بشه. کمر هنر و فیلم و سینمای مملکت میشکنه. کی ضرر می‌کنه؟! واقعن برای کسایی که این کار رو کردن متأسفم..

پست قبلی‌ام درباره‌ی فیلم: اینجا

۳ نظر:

  1. salam khubi?sale noet mobarak.chera mano nabordi:( manam mikham:((( 1baram bayad mano bebaria:D ta filmo nebinam nemikhunam:D
    rasti be weblogam sar nazadiaaaaaaaa!

    پاسخحذف
  2. سلام راستی جان. سخت گیر تزم که نیومدم. میام زود. ممنون که اومدی و نخوندی :) زود برو ببینش که از دستت میره

    پاسخحذف
  3. سلام مهدی خان! اگه امکانش هست راجع به مشارکت سیاسی و اجتماعی شهروندان مطالب و منابعی رو برام مشخص و در صورت امکان ایمیل کن . قربانت .

    پاسخحذف