۱۳۹۰ فروردین ۶, شنبه

شهر، دروغ، انتخاب..


امشب دیدمش. ببینیدش این "جدایی نادر از سیمین" رو. در سینما هم بینید. با مردم. تا باز تجربه کنیم که چطور یه فیلم، میتونه یک جماعت رو از "عادت" جدا کنه. و بسته‌های چیپس رو در سینما نیم‌خورده باقی بگذاره... بسیار چگال بود. کمربندهایتان را سفت ببندید و آماده‌ باشید..

×××

"دروغ". اصغر فرهادی در "درباره‌ی الی" هم به سراغش رفته بود. و باید که می‌رفت؛ چه چیزی در این روزهای سرزمینش خطرناک‌تر، مسری‌تر و پرتلفات‌تر از "دروغ"؟
"انتخاب". مفهومی که خوب از پس نشان دادن خودش و پیچیدگی‌اش برمی‌آید. به حد کمال.
"شهر"؛ چیزی که در فیلم‌های فرهادی (از "چهارشنبه سوری" تا "جدایی نادر از سیمین") در پس‌زمینه‌ی فیلم هست. درباره‌ی "شهر" و "شهرنشینی" و شهرنشینان"..
×××

فیلم را در سالن اصلی "اریکه ایرانیان" دیدم. تمام سانس‌ها پیش‌فروش شده بود و حتی "یک" صندلی خالی هم نبود. جمعیت چیزی در حدود 700 نفر شاید. اوایلش کمی صدا و "خش‌خش" چیپس و پفک.. اما کم‌کم سکوت.. تمام دوساعت.. چهار، پنج پسربچه‌ی دبیرستانی کنار دستم بودند که حتی ده دقیقه‌ی اول مجبور شدم تذکرکی بدهم که "تیکه‌هایتان را بذارین واسه بعد" بس که تیکه‌ها را نقد نقد و داغ داغ روانه‌ی صحنه‌ها میکردند. اما همین بچه‌ها هم از دقیقه‌ی حدود 20 میخکوب بودند. و اولین دستهایی که به نشانه‌ی تشویق به محض اتمام فیلم زده شد را همین‌ها زدند. سخت است این نسل برای چیزی جدی و چگال و سنگین دست بزند در این سن؛ اما اینها زدند. و مدام زیرلب می‌گفتند: عالی بود.. دمش گرم.. عالی!
×××

همراه صاحبدل و خلاقم میگفت: "تیپ ایده‌آل فیلم اجتماعی یعنی این. در دو ساعت چنین حجمی از مسائل اجتماعی ملموس را غیرشعاری و اینطور بی‌نقص طرح کردن کار هر کسی نیست." راست می‌گفت. فرهادی هم هر کسی نیست.

LinkLinkپانوشت: ممنون از دوست گرامی‌ نادیده‌ام "مهدی علاقبند" که دیدن فیلم را با نوشته‌های لیموترشی (!)‌اش برایم به ضرورت تبدیل کرد.
پانوشت 2: اینقدر جذب این سماع تصویری فرهادی بودم که حتی یادم نمی‌آید آیا فیلم موسیقی هم داشت؟! حسابش را بکنید دیگر!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر