۱۳۹۰ فروردین ۵, جمعه

آوارگی..

آواره را اگر خانه ای انتظار می کشد که فعلن نیست، "آواره تر" را هیچ خانه ای نیست که نیست..

***
بعضی از اهالی جهان سوم - و از جمله این سرزمینی که ما در آن چشم باز کرده ایم- اینجا جایشان و حالشان خوب نیست. و بعد که به هر دردسری خودشان را می رسانند "آنطرف"، حالشان و جایشان خوب می شود. همه چیز برایشان آنطور می شود که باید.
اما ما، قصه مان فرق می کند؛ آنطرف هم آش دهن سوزی نیست. خانه ای نیست. آنجا هم سرمایه داری ملت را خرفت کرده است. "رنج" مطرود است. خدایگان شکم و زیر شکم در مرکز توجه ها هستند و طلبیده میشوند و پرستیده. آنجا هم عوام، در "سطح" چرایشان را می کنند و شادان به سمت دره ی ناگزیر مرگ می روند؛ در عطش، در استسقائی پایان ناپذیر برای بنز و هالیوود و فرش های قرمز و ویلاهای کالیفرنیا.. آنجا هم ما باز باید بجنگیم. رنج بکشیم. ببینیم و فریاد کنیم. بی قراری از سر بگیریم. خانه ای که غرب ساخته است هم مانند خانه ای که حضرات برای ما ساخته اند، خانه ی ما نیست. ما "آواره تر"یم. و این رنگ داستان ماست...


پانوشت: نه این که آنجا دردمند و رنج طلب نیست. که هست. او هم آواره است. یا آواره تر..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر