۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

کدام متن؟ کدام انتقاد؟-نقدی بر کتاب "گفتگوی انتقادی در علوم اجتماعی" رحیم‌پور ازغدی


چیزی مث مقدمه: ماجرا از اونجا شروع شده بود که رفته‌بودم سمت پل کالج نمایندگی انشارات بوستان کتاب قم برای خرید کتاب اسلام جهانی شده‌ی الیویه روآ. مثل همیشه که رفتن داخل کتابفروشی‌ها عین عاشقی می‌مونه و کم کم داخل قفسه‌ها کشیده میشی و آروم آروم دستهات پره کتاب میشه، این بار هم به خودم اومدم دیدم جیبم داره خالی میشه و دستهام پر! از قضا چشممون خورد به کتابی که صرف عنوانش وسوسه‌برانگیز بود: "گفتگوی انتقادی در علوم اجتماعی؛ خوانش منتقدانه‌ی متون کلاسیک جامعه‌شناسی". خب طبیعتن میتونین تصور کنین به یه دانشجوی جامعه‌شناسی که علاقمندی‌ای هم داشته باشه به متون کلاسیک‌ها (البته خب ناگفته پیداست و از زانوی شتر پیداتر که فقط علاقه و نه اراده به مطالعه و اینها!) با دیدن چنین عنوانی چطور از حال میره و جذب کتاب میشه. چه برسه به این‌که به خودش بیاد و ببینه نویسنده کسی‌ه که خطیب قابلیه و خوب حرف می‌زنه و سابقه‌ی علاقمندی بهش رو هم در دوره‌ای از زندگیت داشته باشی: حسن رحیم‌پور ازغدی.
همه‌ی اینها باعث شد که کتاب با شوق و اشتیاق خریداری بشه و در مسیر دو ساعت و خرده‌ای تا منزل خوندمش. و اما مسئله این بود که هر چه بیشتر خوندمش بیشتر متعجب، شاکی و ناامید شدم. متعجب از این‌که چطور یه نفر با نام و نشان ایشون میتونه چنین بی‌پروا، غیرمنصفانه، عوامانه و غیرمستند کتابی در یه مورد تخصصی مث این چاپ کنه؟! این شد بهانه‌ای برای نقد این کتاب که شاید چن تا پست طول بکشه..
×××

بگذارید از سه ایراد شکلی و محتوایی عمده‌ی این کتاب آغاز کنم.

1
آسمان بار امانت نتوانست کشید..
کتاب در 164 صفحه‌ و 92 سرفصل (!) تنظیم شده که به اندیشه‌ی متفکران صاحب نامی چون اسپنسر و کنت و دورکیم و وبر و مارکس گرفته تا آدام اسمیت و میلز و هیوم پرداخته‌است. نفس این قضیه که که در 164 صفحه کتاب، چگونه می‌توان به اندیشه‌ی این تعداد متفکر به‌نام که هر کدام دارای یک نظام نظری گسترده و منسجم بوده‌اند پرداخت، احتمال سطحی بودن گزاره‌های مطرح شده در یک اثر را به شدت بالا می‌برد. واقعاً چگونه می‌توان به چاپ کتابی رضایت داد که در این تعداد صفحه می‌خواهد هم خوانشی از اندیشه‌ی این تعداد متفکر ارائه دهد و هم ادعای نقد آن‌ها را داشته باشد؟!

2
فاخلع نعلیک!
نکته‌ی جالب توجه در اثری که عنوان پرطمطراق «خوانش منتقدانه‌ی متون کلاسیک جامعه‌شناسی» را یدک می‌کشد، حتی "یک" رفرنس و ارجاع به این متون وجود ندارد!!! دقت کنید: حتی یک رفرنس!! تمام ادعاها و گزاره‌ها به صورت فله‌ای، بدون ارجاع به متن اصلی، بدون حتی آوردن نام کتاب و عنوان متن بیان شده‌اند. این شیوه‌ی اظهار نظر درباره‌ی متون و اندیشه‌ها در سنت اصیل حوزوی و دانشگاهی ما سابقه و اعتبار نداشته و ندارد. این گونه نقد متن، با نداشتن حداقل‌های یک متن انتقادی یعنی ارائه‌ی رفرنس، بیشتر به مشتی ادعای شخصی شباهت دارد تا نقد علمی متون. در آثار اندیشمندان مبرز دانشگاهی و حوزوی ما، از علامه طباطبایی تا مطهری و از شریعتی تا سروش هرگاه پای نقد یک متن یا نقد اندیشه‌های یک اندیشمند به میان آمده، ابتدا یک توصیف منصفانه، دقیق و با ارجاع و گاهی حتی نقل عینی گزاره‌ها با ذکر شماره‌ی صفحه صورت گرفته و سپس به نقد آن دست یازیده‌اند. شاید تفاوت های مانند این است که میدان سیاست را از میدان علم تمایز می‌کند؛ انصاف، دقت و رعایت امانت.
یاد سخن پدرم می‌افتم که می‌گفت در حسینیه‌ی ارشاد، دکتر شریعتی تصمیم گرفته‌بود اندیشه‌های مارکسیستی را نقد کند. وی آن‌چنان در مرحله‌ی توصیف منصفانه و دقیق عمل می‌کرد که مارکسیست‌ها قسمت اول جزوه‌های پیاده شده از سخنرانی‌های وی را که به طرح اندیشه‌های مارکسیستی اختصاص داشت به عنوان جزوه‌های تبلیغی خود استفاده و تکثیر می‌کردند بدون آن که به قسمت دوم که نقد دقیق و صریح آن اندیشه‌ها بود اشاره کنند. اینک کسی که ادعای شاگردی وی را یدک می‌کشد با چنین رویکردی نشان می‌دهد که در کلاس درس وی اصول اولیه‌ی نقد علمی را نیز نیاموخته است.


3 مهم، مهم، مهم، ... !
یکی از نقاط ضف شکلی کتاب، استفاده‌ی دست و دل‌بازانه و در حد اشباع از علامت‌های تأکید مثل گیومه و کوتشین (" " و «») است. تنها در ده صفحه‌ی ول کتاب بیش از 55 بار از این علامت‌ها استفاده شده است! یعنی به صورت میانگین در هر صفحه بیش از 15 بار! باید به ایشان خاطرنشان کرد که اصولاً چنین علائمی شأن نزول و کاربرد خاص خود را دارند و استفاده‌ی بیش از حد و اسراف‌گونه از این علامت‌های تأکید، علاوه بر ایجاد خستگی و کسالت در خواننده، معنا و مفهوم کاربرد آن را زیر سؤال می‌برد. گویا نویسنده اصرار داشته‌است که مدام تأکید کند که در حال بازگویی کلمات و جملاتی مهم است و چون به ذهن خواننده و برداشت و فهم او اعتمادی نداشته است، مدام خود را به استفاده از این علائم واداشته. گویا ایشان در نظر داشته‌اند تا همانگونه که در سخنرانی‌ها لحن محکم و خدشه‌ناپذیر، ژست حق‌به جانب و نقش دانای کل را ایفا می‌کنند، در حالت کتبی نیز با کاربرد این علائم چنین لحن و نقشی را در ذهن خواننده تداعی نمایند.

در پایان این پست، دو نکته‌ی حاشیه‌ای هم لازم به ذکر است:
اول ایکه این کتاب بر طبق توضیحات وجود در کتاب، جزوه‌هایی بوده که دانشجویان در یک سری جلسات از سخنان آقای رحیم‌پور تهیه کرده‌اند و سپس به چاپ آن به نام ایشان اقدام کرده‌اند. اما ناگفته پیداست که بیان این نکته که این کتاب به نام ایشان چاپ شده اما نوشته‌ی شخص ایشان نیست دلیل قانع‌کننده‌ای برای فرار از نقدهای احتمالی نخواهد بود. چرا که هر میدان منطق و قواعد خاص خود را دارد و منطق میدان علوم انسانی بر این گزاره صحه می‌گذارد که هر کتاب یا اثری که از یک نویسنده به چاپ برسد فقط و فقط وی پاسخگوی مطالب مندرج در آن اثر خواهد بود.
دوم اینکه نقد این کتاب، با تمام ایرادات فاحش شکلی و محتوایی آن که در پست‌های بعد به آن خواهم پرداخت، به این معنا نیست که این کتاب دارای "هیچ" نقطه‌ی مثبت و روشنی نیست. چنان‌که در پست‌های بعد به نکات مثبت (هر چند معدود) این کتاب نیز اشاره می‌کنم.



مشخصات کتاب:
گفتگوی انتقادی در علوم اجتماعی؛ خوانش منتقدانه‌ی متون کلاسیک جامعه‌شناسی
حسن رحیم‌پور (ازغدی)
نشر طرح فردا
چاپ اول
1389



۲ نظر:

  1. رحیم پورازغدی یه زمانی در ذهن من هم آدم فهمیده و باسوادی به نظر می‌رسید امّا با گذشت زمان دیدم بیشتر مطالبی که مطرح می‌کنه، از لابلای نظریات اندیشمندان دیگه -و صد البته بدون ذکر منبع- است و صرفاً مثل داستانیه که بیشتر به درد شستشوی مغزی داوطلبان ب.س.ی.ج و یا افرادی که با این مسائل آشنایی چندانی ندارن می‌خوره!
    البته این فقط نظر شخصیمه.

    پاسخحذف
  2. حامد ممنون از نظر..
    البته من هنوز به این قطعیت در مورد کل شخصیت و سطح دانشش نمیتونم اظهار نظر کنم.. هنوز مطمن نیستم. اما نشانه‌هایی دیدمدر این کتاب و برخی سخنرانی‌هاش که کمی گزاره‌ی شما رو تأیید میکنه..
    و تشکر خاص به خاطر اون جمله‌ی نهایی: "این نظر شخصی منه". به نظرم که گفتن این جمله یه تحول تاریخیه در ذهن و اندیشه‌ی ما در اینور دنیا که قرنهاست به تکفیر و خودحق‌پنداری عادت داشتیم؟
    شنیدنش خیلی لذتبخشه.

    پاسخحذف