۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

پاهای ما و دکتر مصطفی




این مصطفی چمران برای من پدیده‌ی جالبی است؛ و شاید تمام نشدنی. با آن افکار آزادیخواهانه‌اش. با آن بی‌تابی و بیقراری همیشگی‌اش. با آن سعه‌ی صدر و شرح صدرش. با آن هنرمندی و مهربانی‌اش. شباهت‌هایی دارد برای من با میرحسین عزیز.. محکم و هنرمند و لطیف. با آن خط مشی نهضت آزادی‌اش و پایبندی به راه و روش آزادی و آزادگی... عجیب تمام نشدنی‌ است این مرد...
گاهی این روزها، وقتی پاهام خسته میشن از دویدن‌هامون توی خیابون، نمیدونم چرا باز یاد اون متن آخر چمران میفتم خطاب به بدنش. به "پاهاش".. و با خودم زمزمه میکنم:
"لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد"...
+++

"ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید .ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد."

بخشی از آخرین متن دکتر مصطفی چمران/لحظاتی قبل از شهادت در دهلاویه


×××

معمار ِ نقاش ِ هنرمندِ صادق ِ ما؛ هر جا که هستی دعاها و امیدها و آرزوهایمان همنشین لحظه‌های تنهایی‌ات عزیز...


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر