۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه

کدام متن؟ کدام نقد؟-3: نقدی بر کتاب آقای رحیم‌پور ازغدی

قسمت سوم نقد کتاب "گفتگوی انتقادی در علوم اجتماعی" آقای رحیم‌پور ازغدی را پی می‌گیریم:


نقد هفتم: این جامعه‌شناسی نیست!

«علوم اجتماعی طبق تعریف، به دنبال فهم تجربی "عمل اجتماعی" می‌باشند» [ص 14].

این آغاز اولین پاراگراف کتاب است. و اولین توصیف غلط - یا لااقل غیردقیق- آقای رحیم‌پور. توصیفی نامعتبر (و باز طبق معمول کل کتاب، بدون رفرنس) که نتیجه‌ی این گزاره را نیز با اشکال مواجه می‌کند.
آقای رحیم‌پور، جامعه‌شناسی، طبق نظر غالب کسانی که در دسته‌بندی و شرح نظریات جامعه‌شناختی تخصص دارند، یک علم چند پارادایمی یا چند انگاره‌ای است (نگاه کنید به ریتزر: 1380؛ بودون: 1384؛ آرون: 1381؛ کرایب: 1378). این کتاب‌ها ابتدایی‌ترین کتاب‌های درسی است که دانشجویان جامعه‌شناسی در سال‌های اول تحصیل خود باید آن‌ها را مطالعه ‌کنند. به عنوان مثال ریتزر، این پارادایم‌ها یا انگاره‌های جامعه‌شناختی را در سه دسته تقسیم‌بندی می‌کند: پارادایم رفتار اجتماعی یا Social Behavior، پارادایم واقعیت اجتماعی یا Social Fact، پارادایم تعریف اجتماعی یا Social Definition(ریتزر، 1380: 403 و به طور مفصل‌تر همان‌جا، ص 632). هر کدام از این پارادایم‌ها، تعریف متمایز و خاص خود را از جامعه‌شناسی دارند. مثلاً در انگاره‌ی واقعیت اجتماعی، جامعه‌شناسی رشته‌ای تعریف می‌شود که به مطالعه‌ی واقعیت‌های الزام‌آور و تحمیل‌کننده‌ی اجتماعی بر افراد جامعه می‌پردازد. یا در انگاره‌ی رفتار اجتماعی، جامعه‌شناسی علم بررسی رفتار فردی، عوامل تقویت‌کننده و برحذردارنده‌ی رفتار تعریف می‌شود (نگ. ریتزر، 1380: 404).
در بسیاری از انگاره‌ها صحبتی از اصطلاح "عمل اجتماعی" به عنوان موضوع بررسی به میان نمی‌آید. پس تصدیق می‌فرمایید که تعریف شما از جامعه‌شناسی با هیچکدام از این تعاریف ذکر شده انطباق ندارد و تعریفی ناقص و غیردقیق است. شاید با تسامح بتوان این تعریف را بتوان به یکی از این انگاره‌ها (انگاره‌ی تعریف اجتماعی) منتسب کرد. پس وقتی می‌خواهید تعریفی از رشته ی جامعه‌شناسی به دست دهید، الزاماً باید به این نکته اشاره کنید که این تعریف شما مربوط به کدام یک از انگاره‌های جامعه‌شناختی است و از کدام منظر جامعه‌شناسی را تعریف می‌کند.
این نکته را دانشجویان کارشناسی این رشته در کلاس‌های نظریه‌ی جامعه‌شناسی مقطع کارشناسی می‌آموزند.


نیم‌پاراگراف و پنج ایراد!؟
«از آنجا که نظریه‌پردازان علوم‌اجتماعی در اروپا غالباً و قالباً به یک معنای حقیقی و معنویت عینی و تکوینی، یعنی به مبداء و غایت معناداری برای هستی و بنابر این حیات انسانی، قئل نیستند و نگاه دینی به فلسفه‌ی اجتماع ندارند اضطراراً به معناسازی و معنابافی برای عالم و آدم یعنی به معناهای اختراعی ذهنی و شخصی و یا معناهای قراردادی جمعی پناه برده‌اند.» [ص 14].

نقد هشتم: لطفاً تعریف کنید!
اسلوب و شیوه‌ی علمی در هر رشته‌ای، و به صورت خاص در علوم‌انسانی و به تبع آن در علوم‌اجتماعی اقتضا می‌کند که قبل از به کار بردن واژه‌ها و مفاهیم، تعریف دقیق، شفاف، بین‌ذهنی و مشخص از آن‌ها ارائه شود. کتاب‌های مبانی جامعه‌شناسی، کتاب‌های واژگان علوم‌اجتماعی و فصل‌های تعریف مفاهیم در تمامی تز‌های جامعه‌شناختی مصداق چنین سنتی هستند. شما در این سه خط، چندین مفهوم را بدون ارائه‌ی تعریف شفاف و بین‌ذهنی استفاده می‌کنید و سپس گزاره‌های مورد نظر خود را نتیجه می‌گیرید. ملاحظه بفرمایید:
معنای حقیقی، معنویت عینی، معنویت تکوینی، حیات انسانی، معناسازی، معنابافی، تفاوت "معنابافی" با "معناسازی" و ... .
به نظر می‌رسد که لازم است که برای به کار بردن چنین واژه‌هایی ابتدا تعریف خود را از این واژه‌ها روشن کید و سپس آن‌ها را به عنوان مقدمات به کار بگیرید.

نقد نهم: از "نیست" تا "مربوط نیست"
به یک مسئله و تمایز دقیق باید توجه کرد: بین "اعتقاد نداشتن" و "رد کردن" با "موضوع مطالعه قرار ندادن" تمایزی دقیق و مهم وجود دارد. جامعه‌شناسان موضوع مطالعه‌ی خود را در تمامی انگاره‌ها، "شناخت انضمامی و عینی جامعه" قرار داده‌اند و ابعادی از جامعه را مورد بررسی قرار میدهند که بتوان به صورت بین ذهنی و عینی به شناخت آن دست زد. این به معنای رد وجود سایر ابعاد (از جمله معنویت، مبداء و معاد، پدیده‌های ماورایی و ...) زندگی اجتماعی نیست. هر علمی ناچار است موضوع مطالعه‌ی خود را تحدید و تعریف نماید و جامعه‌شناسی نیز از این قاعده مستثنی نبوده‌است و به مرور زمان و با کسب شناخت از محدودیت توانایی‌ها، این محدودیت، شفافیت، اجماع و تواضع علمی در موضوع مطالعه‌ی این رشته، به مانند بسیاری رشته‌های علمی دیگر پررنگ‌تر شد.
تعداد جامعه‌شناسانی که خود کشیش و روحانی بوده‌ و هستند (به زندگی جامعه‌شناسان مشهوری چون پیتر برگر نگاه کنید یا مدل‌های ایرانی و بومی آن مانند آقای پارسانیا را فراموش نکنید) اما در نقش جامعه‌شناس موضوع مطالعه‌ی خود را به صورت فوق محدود کرده‌اند.
بهتر نیست به جای ارائه‌ی توصیفات غلط از یک رشته‌ی علمی به منظور کوبیدن آن، لااقل در مرحله‌ی توصیف، اندکی با رعایت انصاف و لحاظ کردن اخلاق علمی برخورد کنیم؟

نقد دهم: کدام تحقیق؟
فرموده‌اید که جامعه‌شناسان کلاسیک "غالباً و قالباً" به مبداء و معاد و معنای حقیقی و چه و چه بی‌اعتقاد بوده‌اند (نقل به مضمون). امکان دارد از شما بخواهیم که بفرمایید بر اساس چه تحقیق دقیق، کدام نمونه‌ی مطالعه‌شده، کدام تحقیق علمی و بررسی تاریخی قیود "غالباً" و "قالباً" را به صورت بی‌پروا در مورد چنین ادعای بزرگی به کار برده‌اید؟ آیا لازم نمی‌دانستید که برای ادعای چنین گزاره‌ای تحقیقی مستقل و دقیق را سازماندهی بفرمایید و پایه‌ی استدلال خود را بر "یقین" و مطالعه‌ی دقیق و واقعیات تاریخی قرار دهید؟ با بررسی دقیق و تاریخی زندگی چند نفر از جامعه‌شناسان کلاسیک به این نتیجه رسیده‌اید؟ و الخ...

نقد یازدهم: ساحت ِ قرارداد
فرموده‌اید: نظریه‌پردازان کلاسیک چون به مبداء و معاد و معنای حقیقی بی‌اعتقاد بوده‌اند، به دنبال معناهای قراردادی اجتماعی رفته‌اند (نقل به مضمون). آیا شما منکر این مسئله هستید که در عرصه‌ی اجتماع، با فرض منطقی وجود ساحت معنای فطری و ایمانی و ماورایی، ساحت معانی قراردادی نیز وجود دارد؟ آیا می‌توان منکر وجود چنین ساحتی شد؟ آیا در خود اسلام با وجود این‌همه قاعده و حکم شرعی درباره‌ی "انواع عقود" و بسیاری مصادیق دیگر، می‌توان گفت که اسلام مشروعیت وجود چنین ساحتی را زیر سوال برده‌است؟ آیا اگر علمی این بعد از ابعاد موجود اجتماعی را موضوع مطالعه‌ی خود قرار دهد شایسته‌ی سرزنش و تعطیلی و مذمت است؟! جامعه‌شناسی مووع مطالعه‌ی خود را همین ساحت قرار داده‌است و این به معنای انکار سایر ساحت‌ها نمیتواند تلقی شود.
این نکته‌ای است که شما آن را مورد توجه قرار نداده‌اید (یا تمایلی به مشاهده‌ی آن نداشته‌اید).

ادامه دارد..

منابع:
ریتزر، جرج (1380)، نظریه‌ی جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ترجمه‌ی محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی.
کرایب، یان (1378)، نظریه‌ی اجتماعی مدرن، ترجمه‌ی عباس مخبر، تهران: نشر آگه.
آرون، ریمون (1381)، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌شناسی، ترجمه‌ی باقر پرهام، تهران: شرکت علمی فرهنگی.
بودون، ریمون (1383)، مطالعاتی در آثار جامعه‌شناسان کلاسیک، ترجمه‌ی باقر پرهام، تهران: نشر مرکز.


قسمت اول این نقد
قسمت دوم این نقد
لینک دریافت متن کامل کتاب

۲ نظر:

  1. مهدی جان مرسی
    از این نگاه دقیقت
    خوشحالم که وقت میذاری

    پاسخحذف
  2. ممنونم سپندجان از قدم رنجه‌ات عزیز.. لطف داری..

    پاسخحذف