۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه

کدام متن؟ کدام نقد؟ -2 (نقدی بر کتابی از آقای رحیم‌پور ازغدی)


مقدمه: در ادامه‌ی پست قبل، ادامه‌ی انتقادات خود را به متن کتاب «گفتگوی انتقادی در علوم اجتماعی» از آقای حسن رحیم‌پور ازغدی پی می‌گیرم. بگذارید انتقادات خود را از قسمت "معرفی" کتاب آغاز کنم؛ معرفی‌ای که گرچه خود آقای رحیم‌پور آن را ننوشته، اما شاید بتواند روح حاکم بر کلیت کتاب، اهداف چاپ و آغاز یک سری اشتباهات اساسی که در متن کتاب نیز تداوم می‌یابد را نشان دهد. انتقادات را صفحه به صفحه و خط به خط بر اساس متن کتاب جلو خواهم برد.
قسمت‌های داخل گیومه عیناً از داخل متن نقل می‌شود.

نقد 4: مثله کردن متن، با افتخار؟!
«آنچه در دست دارید، متن بازنویسی شده‌ توسط برخی از حضار در جلسات مذکور است که پس از حذف نام‌ها و بدون تخصیص به مقالات و کتاب‌های خاص، اینک منتشر می‌گردد و باید آن را نوعی بازنویسی منتقدانه‌ی متون آکادمیک به شمار آورد.»
[اولین صفحه‌ی بخش معرفی کتاب]
انتقاد اول این است که چرا دوستان انتشاراتی متن را از تخصیص آن (در واقع رفرنس دادن به متون اصلی یعنی مقالات و کتاب‌های خاص) به صورت تعمدی و با افتخار (!) خالی کرده‌اند؟! این چگونه متن "منتقدانه‌ای" است که اصل سوژه‌ی انتقاد از آن حذف شده و معلوم نیست که از "چه چیزی" انتقاد می‌شود؟! آیا ترس این وجود داشته که با رفرنس دادن به متون اصلی خوانندگان گمراه شوند یا آن‌طور که در چند خط بعد به آن اشاره خواهیم کرد، خود این کتاب به گسترش علوم اجتماعی "ترجمه‌ای" دامن بزند؟
این در حالی است که در متون منتقدانه‌ی اصیل و عمیق دانشگاه و حوزه، اولین نکته اشاره‌ی دقیق و یا آوردن عینی متن بدون ترس از گمراه شدن احتمالی خواننده یا توجیهاتی از این دست بوده‌است.
کتاب‌های مرتضی مطهری (از حماسه‌ی حسینی تا خدمات متقابل) و کتاب‌های شریعتی پر است از چنین نقل قول‌های دقیق و بدون ترس و لرزی. یک توصیف غنی و دقیق و منصفانه از سوژه‌ی مورد نقد و سپس آغاز نقد دقیق و نکته‌سنجانه.

نقد 5: نه هر که سر بتراشد...
دومین نکته در همین پاراگراف آغازین عبارت «نوعی بازنویسی منتقدانه‌ی متون آکادمیک» است. اولاً این‌که عبارت خود عبارت "بازنویسی متون آکادمیک" نامأنوس و غریب است. منظور از این عبارت چیست؟ آیا ناشران محترم واقعاً تصور دارند که با انتشار این کتابچه‌ی بدون رفرنس دوباره متون آکادمیک را بازنویسی کرده‌اند؟ آیا این دوستان تا به حال متون آکادمیک جامعه‌شناختی را - حتی یک کتاب ساده و ابدایی مبانی جامعه‌شناسی مثل کتاب "جامعه‌شناسی آنتونی گیدنز" یا نمونه‌ی یک کتاب مبانی جامعه‌شناسی ارانی مانند "آناتومی جامعه‌"ی دکتر رفیع‌پور- به صورت دقیق حتی تورق کرده‌اند؟ کجای این کتابچه با عدم برخورداری از ساختار، نظم محتوایی و شکلی، شیوه‌ی از هر دری سخنی، رویکرد سلبی و حتی تخریبی، عدم تعریف مفاهیم و تعاریف اولیه و ده‌ها ایراد ابتدایی و اساسی دیگر به یک کتاب آکادمیک شباهت دارد؟ آیا دوستان می‌دانند که حداقل‌های برخورداری یک کتاب از صفت "آکادمیک" بودن چیست؟ آیا می‌دانند که نوشتن یک متن آکادمیک نیاز به چه اندازه صرف عمر، دقت، بازاندیشی، نظم فکری و شکلی و پشتوانه‌ی علمی دارد؟ و ... پس چه خوب بود که میان ادعاهای بزرگ ناشر محترم و محصولش تناسبی غیر کاریکاتورگونه وجود می‌داشت...

نقد 6: کدام علم ترجمه‌ای؟!
«امید آن‌که، انتشار این متون و انعکاس یادداشت‌های دانشجویی و بازنویسی انتقادی متون علوم‌انسانی، گامی در نهضت مقدس علمی برای نوآوری‌های اسلامی و ایرانی در عرصه‌ی این علوم و احیاء تفکر دینی باشد و مقبول خداوند متعال افتد و احیاناً الهامبخش دانشجویان علوم‌اجتماعی در جهت رهایی از بن‌بست ترجمه‌ای باشد.» [اولین صفحه‌ی بخش معرفی کتاب]

شاید اینجا نقطه‌ی خوبی تنها برای طرح یک بحث مهم باشد: "بن‌بست ترجمه‌ای". این عبارت و در واقع این اتهام به علوم‌اجتماعی تبدیل به یک "ابرکلیشه‌ی نیندیشیده" شده است. کدام بن‌بست ترجمه‌ای؟! در واقع کدام علوم‌اجتماعی ترجمه‌ای؟! آیا دوستانی که به این راحتی چنین عبارتی را متوجه علوم‌اجتماعی ایرانی می‌کنند به خوبی و دقت معنی آن را می دانند؟ آیا می‌دانند که درباره‌ی بسیاری از متفکرینی که در همین کتاب از آن‌ها نام برده شده و در پی به اصطلاح نقد آن بوده‌اند، حتی "یک" کتاب ترجمه‌شده به فارسی وجود ندارد؟! آیا می‌دانند که به عنوان مثال از "کنت" بنیانگزار جامعه‌شناسی، حتی یک مقاله به فارسی ترجمه نشده‌آست؟ آیا اطلاع دارند که تا سال 1383 یعنی تنها 7 سال قبل، یکی از مهم‌ترین کتابهای امیل دورکیم جامعه شناس شهیر فرانسوی یعنی "صور بنیانی حیات دینی" به فارسی ترجمه نشده بوده‌است؟ آیا اطلاع دارند که کل عناوین کتاب‌های ترجمه شده از وی به انگشتان یک دست هم نمی‌رسد؟ آیا می‌دانند که تا سال 1367 (یعنی حدود نیم‌قرن پس از ورود جامعه‌شناسی به ایران) حتی یک کتاب از ماکس وبر، یکی از سه جامعه شناس کلاسیک به فارسی ترجمه نشده‌بوده؟ آیا اصلاً به این نکته توجه داشته‌اند که کل عناوین ترجمه شده از این متفکر پرکار به چهار عنوان هم نرسیده‌است؟ آیا می‌دانند که تا حدود سه سال قبل حتی یک کتاب از گئورک زیمل اندیشمند آلمانی به فارسی ترجمه نشده بود؟ آیا به خود این زحمت را داده‌اند که قبل از تکرار این اتهام و انگ، به این مسئله فکر کنند که حتی از مارکس، - که به علت طرفداری حتی کورکورانه و سطحی برخی جریانات سیاسی مثل حزب توده و امثال آن در تاریخ معاصر ظاهراً متولی نیز داشته- هنوز که هنوز است مهمترین اثر وی یعنی "سرمایه" به طور کامل چاپ نشده‌است؟! آیا می‌دانند که تیراژ کل کتاب‌های چاپ شده از متفکران کلاسیک جامعه‌شناسی (دورکیم، وبر، زیمل، مارکس) به صورت رسمی کمتر از 100 هزار جلد بوده‌است که در برابر آمار میلیونی دانشجویان علوم انسانی و اجتماعی در حد صفر هم نیست!؟ این آمارها تازه فارغ از کیفیت ترجمه‌هاست که خود بحثی مجزا و مفصل است. کدام علم اجتماعی "ترجمه‌ای"؟!
از سوی دیگر آیا دوستان به این نکته توجه نمی‌کنند که به تصریح و اعتراف مورخان و اندیشمندان مسلمان و غربی، دوران طلایی تمدن اسلامی حین و پس از یک دوره‌ی ترجمه‌ی آثار غربیان و یونانی‌ها و مصری‌ها اتفاق افتاد؟ آیا از دل "نهضت مشهور ترجمه" در دوران طلایی تمدن اسلامی نبود که تولید علمی صورت گرفت؟ آیا دوستان نمی‌خواهند با اندکی تأمل و دقت و بازاندیشی در کلیشه‌های ذهنی‌شان بپذیرند که ساحت علم به خصوص از نوع انسانی و اجتماعی، میان‌بُرهای آن‌چنانی و رشد‌های پرشی و پروازی ندارد؟ آیا نمی‌خواهند بپذیرند که اقتضای این علوم انباشتی بودن است و اگر قرار است "تولید علم بومی" اتفاق بیفتد باید با مطالعه‌ی دقیق کتب "ترجمه‌شده"ی این ساحت اتفاق بیفتد نه با بالا گرفتن بینی‌ها و بی‌توجهی و نادیده گرفتن و مطالعه نکردن این آثار؟ بس نیست سی‌سال گرفتن دم ِ "ما تولید میکنیم، ما تولید می‌کنیم" و "ما متفاوتیم" و "هر چه هست در انبان ماست" و امثالهم و دریغ از یک قدم تولید ایجابی؟
حتی همفکران شما مانند دکتر ابراهیم فیاض (در مناظره با دکتر آزاد ارمکی در تالار ابن خلدون دانشکده‌ی علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران/بهمن 89) اعلام می‌کنند که تنها راه همین ایجاد یک نهضت گسترده‌ی ترجمه‌ی متون اصلی غربی‌ها در علوم‌انسانی و سپس مطالعه‌ی دقیق این آثار و پس از آن آغاز نقد منسجم و منصفانه‌ی این آثار و آنگاه تولید علم بومی‌ اجتماعی اسلامی/ایرانی است و خبر از ایجاد گروه‌هایی برای ترجمه‌ی دقیق و منظم این آثار داد.
خوب است این دوستان به مسیری که کشورهایی چون هند، ژاپن، کشورهای جنوب‌شرق آسیا و مسلمانان شمال غرب افریقا (مراکش و تونس و..) در عرصه‌ی علوم انسانی و اجتماعی در پیش گرفته‌اند توجه کنند و ببینند که تجربه‌‌ی نسبتاًموفق آنان در ساخت نوعی علم بومی ِ مثمر ثمر بر چه مبنایی شکل گرفته است؟ آیا نه بر مبنای ترجمه‌ی وسیع و منظم و ارتباط مؤثر با متخصصان این علوم در غرب و تسلط بر محصولات فکری آنان و سپس نقد آن؟ یا بر اساس گزینش‌های گسترده‌ی عقیدتی، ممنوعیت چاپ و ترجمه‌ی کتاب‌ها، بستن رشته‌های علوم انسانی، اخراج اساتید ممتاز به بهانه‌های مختلف، های و هوی رسانه‌ای و ممنوع کردن نگارش تز درباره‌ی موضوعات بومی!!؟
خوب است که گاهی در معنای شعارهایی که می‌دهیم اندکی تأمل کنیم؛ تأمل، آغاز راه است.

ادامه دارد..

پانوشت: ظاهراً از اینجا می‌توانید کل کتاب آقای رحیم‌پور را به صورت رایگان دانلود کنید. البته نمی‌دانم که این‌کار با رضایت خود نویسنده و انتشارات بوده یا خیر. اما ظاهراً که خودشان این لینک را برای نشر بیشتر کتاب گذاشته‌اند. به هر حال مسوولیت اخلاقی‌اش با خودتان!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر