۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه

دیکتاتور رفت؛ دیکتاتوری می‌رود؟


... و رفت؛ حسنی مبارک، رییس جمهور مادام‌العمر مصر. بیست و دوم بهمن 1389. درست همان روزی که محمدرضای دیکتاتور در ایران سقوط کرد. این سرنوشت محتوم تمام دیکتاتورها در جهان است. دیکتاتورهایی که رأی و نظر مردم را به سخره می‌گیرند. دیکتاتورهایی که فراموش می‌کنند تنها قدرت نظامی و انحصار رسانه‌ای نمی‌تواند پایه‌های حکومتی که بر مبنای خواست و اراده‌ی مردم بنا نشده را محکم نگاه دارد. و ما چقدر خوشبختیم که سقوط پیاپی چندین و چند دیکتاتور را به چشم می‌بینیم: شاه، پینوشه، صدام، بن‌علی، مبارک، ...
دنیا عوض شده‌است. سانسور و انحصار رسانه‌ای دولت‌ها شکسته‌شده است. پارازیت‌ها و فیلتر کردن‌ها دیگر سنگر مستحکمی برای دیکتاتورها نیستند. مبارک هم مانند سایر هم‌مسلکانش سعی کرد با فیلتر کردن سایت‌های اجتماعی چون توییتر و فیس‌بوک، یا با برخورد با خبرنگاران رسانه‌های بین‌المللی، و بعد با بسیج نیروهای لباس شخصی و اجیرشده و تهدید و ارعاب و شکنجه و زندان بر سر کار بماند. اما گذشت آن زمانی که آن سان گذشت... عصر جدید، عصر شفافیت خبری، آزادی رسانه‌ها و ارتباطات است. اما این‌که چرا دیکتاتورها این تغییرات را متوجه نمی‌شوند و در برابر آن می‌ایستند حکایت دیگری است. گویا میان حفظ امپراطوری آنان و انحصار رسانه‌ای و خبری ارتباطی محکم برقرار است.
شباهت‌هایی هست میان دیکتاتورها؛ بیست و دوم بهمن 1357؛ محمدرضا، شاهنشاهی که خود را برتر و فراتر از انتقادها و اشتباه‌ها می‌دانست، کسی که در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌هایش خود را نظرکرده‌ی خداوند و در ارتباط با عالم بالا می‌دانست، کسی که ستون خیمه‌ی امنیت منطقه تلقی می‌شد و تا آخرین لحظات اعتراضات و انتقادهای مردمی را نشنیده می‌گرفت یا به دخالت دست‌های بیگانه‌ی شرق و غرب منسوب می‌کرد، شاهنشاهی که پشتش به گارد جاویدان سر تا پا مسلح و ساواک مخوف و اوین‌ها و شکنجه‌های دهشتناکش گرم بود، در کمتر از یکسال پودر شد و فروریخت. او صدای مردم را تنها وقتی شنید و باور کرد که تکبیرها، صدای نوارهای ضبط شده‌ی مزدوران بیگانه نیستند که سیل بنیان‌کن اراده‌های در هم گره خورده تا پایه‌های کاخ و تخت‌اش بالا آمده بود؛ فریادهایی که از حلقوم‌های خسته و پر درد مردمی برخاست که سال‌ها دیکتاتوری پر جلال و جبروتش را نظاره کرده‌بودند و کینه‌هاشان را در دل نهان.
محمدرضا، صدام، بن‌علی، قذافی و مبارک شباهت‌های دیگری هم داشته و دارند: همه اعتراضات مردمشان را به خارجی‌ها و مزدوران نسبت می‌دادند: محمدرضا به اجیرشدگان شوروی، صدام به نیروهای اسراییل، قذافی به موساد و مبارک به ایران و حزب‌الله لبنان. اما صدا یکی بود: صدای مردم کوچه و بازار.
همه‌ی اینها که گفتیم ادعا می‌کردند که مردم را پشت سرشان دارند. ادعا می کردند که هر بار با رأی "آزادانه"‌ی مردم بر سر کار آمده‌اند. ادعا می‌کردند که انتخابات آزاد برگزار کرده‌اند و با رأی‌ها و اختلافات نجومی "انتخابات" را برده‌اند. اما حکایت چیز دیگری بود.
عمر کوتاه ما، پر بوده از بیست و دوم بهمن‌ها. گویی برای هر دیکتاتوری بیست و دوم بهمنی مقدر شده‌است. گویی دوران حکومت‌های طولانی و مادام‌العمر فراتر از نظارت واقعی مردم به سر رسیده‌است. اینک فصل جدیدی از بیست و دوم بهمن‌ها آغاز می شود. فصلی که در آن خزان خودکامگان فرامی‌رسد، زندان‌ها گشوده می شود، صندوق‌های رأی به صورت واقعی مردم بازگردانده‌می‌شود و انتخابات، واقعاً انتخابات مي‌شود.
مصری‌های مثل مردم تونس، مثل ایرانیان سی و دو سال پیش، مثل عراقی‌ها پس از صدام، مثل اسپانیا پس از ژنرال فرانکو امروز غریو شادی سر داده‌اند و هوای آزادی را تنفس می‌کنند. اما مردم مصر خود می‌دانند که این پایان راه نیست. دیکتاتورها می‌روند اما "دیکتاتوری" نمی‌میرد. دیکتاتوری‌ها زیر پوست تحولات بنیان‌کن اجتماعی رشد می‌کنند و منتظر لحظه‌ای برای بازگشت می‌شوند. این‌بار حتی سهمگین‌تر و سنگین‌تر. باید مراقب بود، مراقب بازگشت دیو دیکتاتوری. مبارک‌ها می‌روند اما تضمینی وجود ندارد که باز از درون حرکت اصلاحی و انقلابی آنان دوباره چندین و چند مبارک جدید سربرنیاورند. هر قدم اشتباه، و حتی کوچک، هر انتقام‌جویی کور، هر لکه‌ی خون بی‌دادگاه و بی‌هیئت منصفه، هر مصادره و اخراج و محرومیت فله‌ای و احساسی، بذر بازگشت‌ مبارک ها را دوباره خواهد کاشت. تنها با برقراری آزادی "برای همه"، و "آزادی برای مخالف" است که روح دیکتاتوری از مصر دورو دورتر خواهد شد.
عصر میدان التحریرهاست؛ خداحافظ دیکتاتورها!

۲ نظر:

  1. عالی نوشتید،لذت بردم.

    پاسخحذف
  2. تو باز فیلتری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخحذف