۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

ترنر و بنیادگرایی اسلامی: زره مارکس،سپر گادامر

امروز در حال مطالعه‌ی مقاله‌ای از برایان ترنر[1]، به این پاراگراف چگال رسیدم:

«بین جنبش‌های اصلاحی پیوریتن در مسیحیت و جنبش‌های مدرنیستی اسلام در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم تشابه وجود دارد (آدامز، 2000؛ترنر،1994) مصلحانی از قبیل محمد عبده (1894-1905)، رشید رضا (1865-1935)، طهطاوی (1801-1873)، جمال‌الدین افغانی (1839-1935) در موقعیتی که تمدن اسلامی تا حد زیادی توسط امپریالیسم اروپا تهدید می‌شد، عنوان می‌کردند که مدرن شدن اسلام مستلزم جنبش اصلاحی است که آن را با اصولش سازگار سازد. اسلام به دلیل دوری بیش از حد از مبانی کاریزماتیک خود، تضعیف شده‌بود. اصلاح اسلامی به مسلمانی حقیقی نیاز داشت تا با بررسی قرآن و حدیث، پیام‌هایی بیابند که سخت‌کوشی، قناعت و پشتکار را تقویت کند. تفسیر صحیحی از قرآن نشان داد که قرآن با علم مدرن و اندیشه‌ی عقلانی سازگار است. فلسفه‌ی اصلاح‌گرایانه‌ی اسلام تلاش کرد تا نشان دهد مفاهیم بنیادگرایانه‌ی اسلامی، تمدن عقلانی و دموکراسی و سرمایه‌داری مدرن را تأیید می‌کند. اسلام را وزنه‌ی سنگین اعتقادات عامیانه و باقی ماندن اعمال پیش از اسلام در جنبش‌های مورد اقبال صوفیانه فاسد کرده‌است (ترنر، 1998) بدین ترتیب بنیادگراشدن اسلام گامی ضروری در جهت مدرن شدن آن بود. بنیادگرایی معاصر این مدل از مدرن شدن را با فرمول مکمل آن پذیرفته است: ضدامریکایی ‌گرایی و به ویژه دشمنی با رسانه‌های غربی که به رغم نفوذ گسترده‌ی تجارت مدرن و رسانه‌های مدرن در اجتماعات محلی صورت می‌گیرد. بنیادگرایی اسلامی الگویی از غرب‌گرایی را به عنوان جبران جهان‌گرایی و شرق‌شناسی غربی پذیرفته است (احمد،1992: 177).»


چند نکته از متن ترنر:

1- خود ایده، درخشان است. در کلاس جامعه‌شناسی دین این ترم خانم دکتر شریعتی دیدیم که به اعتقاد ژاک برگ «اسلام با مدرنیته و تکنیک مشکل ندارد...»[2] اینجا ترنر یک قدم جلوتر می‌رود و به نکته‌ای اشاره می‌کند که خارق عادت و عکس کلیشه‌های موجود است: بنیادگرایی لازمه‌ی مدرن شدن جوامع مسلمان است!

2- نکته‌ی دوم این‌که می‌بینیم که این تلاش برای پیوند زدن جامعه و فرهنگ لسلامی به جامعه‌ی مدرن، نحله‌ای ریشه‌دار و با عقبه‌ی قوی است؛ از قرن 19 میلادی با چهره‌هایی شاخص چون سیدجمال و رشید رضا و عبده و ... . نحله‌ای که به خوانش ترنر، به دنبال نوعی بنیادگرایی مجدد (رویکرد دوباره به سنت) اما با هدف بازتعریف عناصر سنتی آن برای احیاء تحرک در جامعه‌ی اسلامی در عصر مدرن است. این نقب زدن به سنت و بازگشت به بنیادها و بازتعریف عناصر آن نقطه‌ی اشتراک رویکرد کسانی چون دکتر علی شریعتی (و شاید با تفاوت‌هایی مهندس بازرگان) در دوران انقلاب ایران بوده‌است. پس کسانی چون شایگان و دیگران که به محاکمه‌ی این نوع نگاه به عنوان مقصر و عامل وقوع انقلاب دینی در ایران می‌پردازند، باید متوجه باشند که این کنش، نه یک کنش فردی بدعت‌گذارانه، که در امتداد یک جریان ریشه‌دار و فرآیند دویست ساله در جهان اسلام اتفاق افتاده است. گرچه باید به مفهوم عمیقاً جامعه‌شناختی "نتایج ناخواسته" نیز در این‌باره توجه جدی داشت...

سه انتقاد به ترنر:

اول: انتقاد گادامری به ترنر

ترنر در این پاراگراف از اصطلاح " تفسیر صحیح" استفاده می‌کند و مینویسد: "تفسیر صحیحی از قرآن نشان داد که..." باید از ترنر پرسید: آیا بعد از گادار می‌توان به این صراحت و به صورتی شلایرماخری از "تفسیر صحیح" صحبت کرد؟ کدام تفسیر "صحیح" است؟ ملاک صحت یک تفسیر از یک متن چیست؟ آیا اصلاً چیزی به عنوان "تفسیر صحیح" وجود دارد یا جهان، جهان تکثر خوانش‌هاست؟

دوم: انتقاد مارکسی به ترنر

ترنر در همین پاراگراف با ارجاع به تحقیق خود می‌نویسد: « اسلام را وزنه‌ی سنگین اعتقادات عامیانه و باقی ماندن اعمال پیش از اسلام در جنبش‌های مورد اقبال صوفیانه فاسد کرده‌است» باید از ترنر پرسید آیا این قسمت از اظهار نظر شما بوی تفکرات جبرگرایانه‌ی ایده‌محورهگلی از پدیده‌های اجتماعی و تاریخی را نمی‌دهد؟ آیا این به معنا نیست که شما معتقدید که این ایده‌ها و تفکرات هستند که جهان اجتماعی و پدیده‌های تاریخی (در اینجا عقب‌ماندگی جوامع اسلامی) را می‌سازند؟ آیا پس از مارکس، کسی می‌تواند به این «بی‌پروایی» به تأثیر عوامل عینی، انضمامی و مادی در شکل‌گیری پدیده‌های اجتماعی بی‌توجهی کند؟

سوم: نگاه ذات‌گرایانه‌ی یک جامعه‌شناس به اسلام؟!

ترنر می‌نویسد: "اسلام را وزنه‌ی سنگین اعتقادات عامیانه و باقی ماندن اعمال پیش از اسلام در جنبش‌های مورد اقبال صوفیانه فاسد کرده‌است". این اصطلاح "فاسد کردن" گویا برخاسته از دیدی ذات‌گرایانه به اسلام است؛ یعنی گویا ترنر اعتقاد دارد که "اسلام به ذات خود ندارد عیبی/هر عیب که هست از مسلمانی ماست" اما یک دانشجوی جامعه‌شناسی از ترنر خواهد پرسید: "آقای ترنر! کدام اسلام؟ آیا ما با یک اسلام واحد، اسلام اصیل، اسلام اصلی، اسلام واقعی روبرو هستیم؟ آیا می‌توان اصلن با نگاه جامعه‌شناختی از چنین اسلامی سخن گفت؟ یا ما همواره با خوانش‌ها و قرائت‌هایی از اسلام روبروییم؟" شاید در پاسخ گفته شود که منظور، اسلام مدینه و مکه‌ی زمان پیامبر است؛ آنگاه باید گفت که کدام مدینه و کدام مکه؟ آیا ما تجربه‌ی مستقیمی از چنین واقعی‌هایی داریم یا این موارد را تنها از دریچه‌ی خوانش‌ها و روایت‌ها بعضاً حتی متناقض می‌شناسیم؟ آیا همین خوانش‌های متفاوت و متناقض نشان از تأثیر جایگاه زمانی و مکانی ناظر و ناقل و مفسر از اسلام (و هر دین و پدیده‌ی تاریخی) نیست؟


[1] ترنر، برایان (زمستان 85)، فضیلت جهان‌وطنی؛ دین در عصر جهانی شدن، ترجمه‌ی کرباسچی، پورنگ، حاجی‌حیدری، راهبرد یاس، شماره‌ی 8

[2] سارا شریعتی؛ در جلسه‌ی هشتم 23آذر

۲ نظر:

  1. اول آنکه به زعم من ایده ی درخشانی در کار ترنر دیده نمی شه چون به نظر می رسد او در صدد بسط ایده ی وبر در خصوص اخلاق پروتستان به اسلام است.
    دوم آنکه مهمترین بخش این پاراگراف که تو بهش توجهی نکردی، دو سه خط آخر است که میگه: "بنیادگرایی معاصر این مدل از مدرن شدن را با فرمول مکمل آن پذیرفته است: ضدامریکایی ‌گرایی و به ویژه دشمنی با رسانه‌های غربی که به رغم نفوذ گسترده‌ی تجارت مدرن و رسانه‌های مدرن در اجتماعات محلی صورت می‌گیرد. بنیادگرایی اسلامی الگویی از غرب‌گرایی را به عنوان جبران جهان‌گرایی و شرق‌شناسی غربی پذیرفته است (احمد،1992: 177)."
    به نظر میاد ترنر دو مفهوم اسلام گرایی و بنیادگرایی رو با هم خلط کرده و اسیر کلیشه های علوم سیاسی شده...مسئله ی کسانی چون شریعتی رجوع به نص نبود یا حتی احادیث بل احیای گفتگو با «سنت» بود که در این پاراگراف ترنر دست کم وجهه ی پر رنگی نداره

    پاسخحذف
  2. ممنون یاشار. با اون قسمت آخر گزاره‌هات زاویه‌دارم!یعنی به نظرم از اونجا که در ایران براساس تقسیم‌بندی الیویه روآ در کتاب آخرش "جهل مقدس" [به قل از جزوه‌ی کلاسی شریعتی] دین، هسته‌ی سخت فرهنگه [بر عکس خیلی از جوامع در دوران معاصر]، گفتگو با سنت، معادل دقیق گفتگو با دین یا همون بنیادگرایی‌ه. و شریعتی در آثارش بدون شک از دید من نقب میزنه به به سنت (=دین) تا بتونه مایه‌هایی بسازه برای دوران مدرن و ارزش‌های مدرن (آزادی،دموکراسی،...) البته خب این خوانش منه.
    راجع به باقی نظرت هم اصل مقاله رو بخون. برات فرستادمش. بعد بحث کنیم چون این فقط یه تکه از کل مقاله و مقاله به نر من عالیه. ممکنه حتی ایرادات من به این پاراگراف در کل مقاله تسری نداشته باشه..
    مخلص.

    پاسخحذف