۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

"مردم"!

1 دوست عزیزی می‌گفت: "اصلاً نباید درباره‌ی مصر و تونس در این شرایط چیزی نوشت. چرا؟ چون ما از مصر و تونس چه می‌دانیم؟ جز تصاویری از رسانه‌ها و گزارش‌هایی محدود از از دریچه‌ی تنگ دوربین خبرگزاری‌ها و لنز موبایل‌ها و با خوانشی گذشته از صافی دیگران؟ ما چه تصویری از مصر داریم؟ دولت و حکومت و مبارک مستبد در یک طرف و "مردم" مبارز در یک طرف؟ آیا واقعیت به سادگی هین تصویری است که دیده می‌شود؟ به همین صفر و یکی و سیاه و سفیدی؟" او حتی معتقد بود که ما در شرایطی قرار داریم که دیروز غربی‌ها و خارج‌نشین‌ها از وقایع ایران داشتند: تصویری مصنوعی و ساده‌انگارانه. "مردم" در یک‌سو و "حاکمان" در سویی دیگر. اما واقعیت - چه در مصر، چه در ایران یا تونس- به همین سادگی است؟


2 یک شبکه‌ی خارجی خبری دارد تصاویری را از خیابان‌های جنب میدان التحریر قاهره پخش می‌کند که درگیری خیابانی پایاپای دو گروه از "مردم" را نشان می‌دهد: دسته‌ی اول به طرفداری از مبارک با شعارهای "جان ما فدای تو مبارک" و "خون ما فدای جان تو مبارک!" و در سوی دیگر "مردم"ی که شش روز است در خیابان‌ها ایستاده‌اند تا مبارک را از حکومت به زیر بکشند. دو طرف پشت سنگرهایشان موضع گرفته‌اند و به سوی هم سنگ پرتاب می‌کنند. خبرنگار می‌گوید که مخالفان مبارک گروه مقابل را "اراذل و اوباش" می‌خوانند؛ اما او در میان همین راهپیمایان طرفدار مبارک، اشخاص تحصیل‌کرده، زنان محجبه‌ی پوشیه به صورت را می‌بیند و با آن‌ها صحبت کرده است. آنان اراذل و اوباش نیستند. در ایران، انتخابات 88. حکومت مخالفانش را مشتی خس و خاشاک و اراذل و اوباش می‌داند. از دید آنان این "مردم" نبودند که در خیابان تظاهرات کرده‌اند. گرچه که مشخص است که در پایتخت کشور در طول حدود یک هفته سه تظاهرات میلیونی برگزار شده‌است. روز قدس، روز 9 ی و روز بیست و دوم بهمن گروه‌هایی از "مردم" به طرفداری از حاکمیت به خیابان می‌آیند. گرچه به نظر می‌رسد که تعداد آن‌ها از تعداد مخالفان و منتقدان کمتر بوده باشد و گرچه به نظر می‌رسد رسانه‌های طرفدار دولت، در نشان‌دادن میزان حضور این دسته از "مردم" به شدت اغراق می‌کنند، اما نفس حضورشان انکارناپذیر است. در طرف مقابل، رسانه‌های منتقد و مدافع جنبش سبز و به شکلی جدی‌تر، رسانه‌های آنسوی آب‌نشین، مدام از لفظ "مردم" برای مخالفان حکومت استفاده می‌کنند و طرفداران حکومت را نادیده می‌گیرند یا در نهایت "مشتی" لباس شخصی و "مزدور" و "ساندیس‌خور" و "اجیر شده" قلمداد می‌کنند. هر دو طرف ماجرا، علیرغم تفاوت‌های نگرششان در یک نکته مشترکند: هر دو به شدت تمایل دارند دعوا را به سطح "دولت/ملت" یا "ملت/مزدوران" تقلیل دهند. هر دو طرف تمایل دارند پایگاه مردمی و "اجتماعی" طرف مقابل را نادیده بیرند. هر دو طرف تلاش می‌کنند تا دلایل و انگیزه‌های حضور طرف مقابل را به هر نحو ممکن لوث کنند و ارزش‌های مادی و مالی را به آن نسبت دهند: سبزها با "ساندیس‌خور" و بی‌سواد و ناآگاه و "اتوبوسی" نامیدن حرکت مخالفان و مدافعان دولت و قدرت حاکم با "مزدور خارجی" و "عامل بیگانه" و "فریب خورده" دانستن مردم منتقد. در واقع یک جنگ پنهان، یا فرآیند مصادره به مطلوب مدام درباره‌ی تملک این واژه در جریان است: مردم!

3 اما من فکر می‌کنم هر دو سوی این دعوا در این زمینه در مرحله‌ی توصیف در اشتباه هستند. اشتباهی که نتایج عملی ناخواسته‌ای را برایشان به دنبال دارد: حکومتی‌هایی که با انکار "مردم" بودن مخالفین و "مردمی"بودن حرکت سبزها نتواسته و نخواهند توانست صورت مسئله را پاک کند و در سوی دیگر منتقدان که در سال‌های گذشته معادله را مدام به صورت شکاف "دولت/ملت" طرح می‌کنند و به همین دلیل نتیجه‌ای مثبت و چشمگیر عایدشان نشده‌است. آیا می‌توان یک حرکت منتقدانه و برخاسته از خواست گروه‌هایی اجتماعی رابا زور یا انکار سرکوب کرد؟ جواب ظاهراً منفی است. اما آیا می‌توان حاکیمتی را که پایه‌ها و اعصابی ریشه‌دار در اقشاری از جامعه دارد را با نادیده گرفتن این پشتوانه‌های اجتماعی به امتیاز دادن یا اصلاح عملکردها وادار کرد؟ جواب ظاهراً منفی است.

4
نقش گروه‌های ذینفع هم در دامن زدن و برافروختن این جنگ بر سر واژه‌ی "مردم" قابل انکار نیست: چه کشورهای خارجی، گروه‌های مخالف خارج‌نشین و تبعید شده و مانند آنها در یک سو، و گروه‌های در قدرت، رسانه‌های دولتی، گروه‌های شبه‌نظامی می‌خواهند که واژه‌ی "مردم" را به نفع خود و منافعشان مصادره کنند و تعمداً تکثر واقعیت و ماهیت اجتماعی و پیچیده‌ی آن را نادیده می‌گیرند.

در کاربرد این واژه به شدت مراقب باشیم؛ واژه‌ای که سرشار از ابهام و "تکثر" و دوسویه‌گی است: "مردم"..

--------------------
پانوشت: برایم جالب بود که بارها میرحسین در بیانیه‌هایش، از به کار بردن این واژه به صورت نحصاری برای منتقدان احتراز کرده و مخالفان رویکرد خود و مردم طرفدارش را نیز "مردم" خطاب کرده‌است.

۸ نظر:

  1. اتفاقا یه اشتباه بزرگی که الان معترضان در ایران (سبزها، اصلاح طلبان و...) انجام میدن اینه که زیادی روی این واژه ی مردم تکیه میکنن. یه جورایی انگار مردم خیلی از اینا خوششون میاد یا خیلی طرفدارشونن. در صورتیکه حتی به عنوان یک تاکتیک برای مبارزه، هدف اونا باید دفاع از حقوق اقلیت و مانور دادن روی اون باشه. به این معنی که بگن اصلا قبول ما اقلیتیم، ولی باید حقوقمون رو حفظ کنید. برای مثال این تاکید چندباره اینها رو روی رفراندوم اصلا نمی فهمم.

    پاسخحذف
  2. نکته ی قابل تأملی هست و اون اینکه هر دو طرف، یعنی «دولت» و «مخالفان»ش می دونن که طرف مقابل دارای پایگاهی مردمی [اکثریت یا اقلیت] است اما هر دو طرف برای دست یازیدن به کُنش سیاسی معطوف به اهداف خویش [سلبی یا ایجابی] ناخواسته [یا شایدم خواسته] ظرایف رو نادیده می گیرن...اینجاست که به نظرم دوگانه ی انقلاب سیاسی/انقلاب اجتماعی که در آرای مارکس قابل ردیابیه واجد معنا میشه...پرسش جدید می تونه این باشه: فهم اینکه طرف مقابل برخوردار از پایگاه مردمی است، چه پیامدهایی برای کنش سیاسی خواهد داشت؟

    پاسخحذف
  3. ممنون نوح و یاشار غنیمت و عزیز.. هر دو تا نکته نکته‌ی مهمی بود: هم اونکه باید تأکید کرد روی حقوق اقلیت به عنوان حتی یه تاکتیک..
    و هم نکته‌ی یاشار که پیامدهای عملی پذیرش اجتماعی بودن تضاد چیه و چه تغییری در راهکارها به دنبال داره که مث طرف مقابل هی توی بن‌بست پافشاری بیهوده نشه و انرژی‌ها هدر نره..

    پاسخحذف
  4. سلام. اتفاقات تونس ومصر افکار عمومی را اماده کرده موسوی وکروبی برای 22 بهمن احتمال داره فراخوان بدهند؟؟؟

    پاسخحذف
  5. سلام
    متن جالبی بود. صحبت راجع به پایگاه‌ اجتماعی هر یک این دو طرف بحث مهم و حساسیه.
    چیزی که تو این متن برام جالب تر بود اینه که خودت هم ناخواسته گرایش داشتی که جریان سبز رو "مردمی تر" نشون بدی. یک نگاه دیگه به اواسط بند 2 مطلبت بنداز: تظاهرات ملیونی مخالفان دولت.... کمتر بودن موافقان دولت نسبت به مخالفان... اغراق رسانه ای در جریان 9 دی...

    البته امیدوارم سوبرداشت از کامنتم نشه و هیچ نسبت سیاسی به من ندید. فقط خواستم بگم ما حتی زمانی که در مقام انتقاد برمیایم و میخواهیم از نادرسی یک کاسه کردن مردم صحبت کنیم، چه بسا خودمان هم در این دام بیافتیم. وای به به روزی که وسط معرکه باشیم!

    پاسخحذف
  6. سلام "یک انسان" عزیز:
    اولن ممنون از نظر و لطفت. اما:
    اصلن ناخودآگاه نبود اون جملات. کاملن خودآگاه بود. من به تمام اونها معتقدم. من معتقدم که علیرغم پایگاه مردمی داشتن حاکمیت این پایگاه به طور محسوس در حال ریزشه و فکت دارم براش. زیاد. و یه دلیل عمده‌اش هم عملکرد اشتباه خودشه و به قول معروف "گاف"های روزانه‌اش که مدام داره تیشه به ریشه‌ی پایگاه اجتماعی اقلیت باقی مونده‌اش میزنه و جداشون میکنه..
    معترضین و منتقدین هم در اکثریتن از دید من (لااقل و به طور جدی در بدنه‌ی فعال و طبقات در حرکت جامعه: دانشجوها، روشنفکران، هنرمندان، شهرنشینان، ..)
    هیچ سوء برداشتی هم اینجا در باغچه نمیشه و هر کس میتونه نظرش رو به راحتی بده و بگه و بشنوه. چه سوء برداشتی؟! راحت باش.
    و چرا نسبت سیاسی ندیم؟ حالا این حق شماس که بگی بهم نسبت سیاسی ندین اما مگه اشکال داره؟ همه حق دارن طرفدار دیدگاهی باشن که میپسندن و درست حس میکنن..
    و در مورد آخر هم، بله. گاهی ما خودمون از چیزی انتقاد میکنیم و خودمون مبتلاییم بهش. و من هم ایضن. اما استثنائن نه در این مورد این پست خاص به نظر خودم به دلایل بالا..
    شاد باشین و سلامت..

    پاسخحذف
  7. و باز سلام
    احتمال هر دوگزینه خواسته یا ناخواسته را میدادم ولی به دلایلی از نوشتن خواسته و خودآگاه بودن خودداری کردم.
    اینکه خواستم نسبت سیاسی به من ندهید به این خاطر است که معمولا به محض آنکه سؤالی راجع به جریانی سیاسی مطرح میشود. صاحب سوال به طرفداری یا مخالفت (صفر و یکی) متهم میشود.
    راجع به پایگاه اجتماعی طرفین سیاسی هم معتقدم که هر دو پایگاه قوی و مختص خود را دارند.هرچند اکثر این پایگاه ها را دارای پیچیدگی ئی خاص میدانم و از صفر و یک کردنشان به شدت بیزارم و مسائلی همچون زمان، منفعت شخصی مردم، توجه به مواضع سران و رهبران جریانات سیاسی و... را نیز در بررسی هایم مدنظر دارم که زمان و مکان بحثشان اینجا نیست. چرا که شاید حاشیه ساز شود و اصل هدفتان در این پست نادیده شود.
    مطلبی دیگر: به نظر میرسد آراء مردم راجع به نظام و دولت فعلی گاهی متفاوت است. یعنی لزوما هرآنکه مخالفت دولت فعلی است مخالف نظام نیست و راجع به موافقان هم همینطور. باز این مسئله ای است که به نظر میرسد شما در بحثتان رعایت نکرده اید.

    پاسخحذف
  8. من هم باز ممنون :)
    بله متأسفانه اون قسمت دوم رایجه که شاید ناشی از فرهنگ صفر و یکی بین و انتقادناپذیر ما باشه که تا عوض نشه، وضع همینه که هس. حالا چه با زید چه با عمرو. چه با شاه چه با ....
    نکته ی دومتون هم جالب بود: پیچیدگی در تبیین پایگاه اجتماعی هر کدوم از این دو.. اصلن - از دید من دانشجوی جامعه شناسی- این پیچیدگی به دلیل "اجتماعی بودن" ماهیت این پدیده‌هاست..
    با نکته ی سوم هم موافقم. حق بدین. این هم عمدی بوده. چرا؟ چون نوشتن "حکومت و حاکمیت" بعاتی داره که ... .. از سر ناچاری و احتیاطه.. اقتضای آزادی مطلق!!! :)

    پاسخحذف