۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه

اسمش ایرانه..


ندارم
اینجا ایرانه؛ جایی که واسه یه دقیقه زودتر رسیدن، واسه کل کل دو تا راننده، در یه لحظه ممکنه جونت کف خیابون درآد. جایی که واسه سوار شدن مترو هیشکی به هیشکی نیس؛ پیر و جوون و زن و مرد رو له میکنیم واسه یه صندلی. جایی که یه ترمز نافرم دعوای خونین راه میفته و قفل فرمون شیشه رو تو صورتت خورد میکنه. جایی که قسم آیه و قرآن و ابالفضل راهیه واسه پول درآوردن و چاپیدن همدیگه. جایی که تقلب عادی شده. رشوه دادن و گرفتن جزء زندگیه. دروغ گفتن عادته. مرداش وقت نشستن توی تاکسی خودونو ول میدن روی زن کناری بی‌توجه به احساس چندشش. اینجا ایرانه؛ جایی که کافیه یه زن کنار خیابون وایسه تا ترافیک بشه از ماشین‌هایی که بوق میزنن و (...). جایی که بچه‌ها هنوز توی خونه "خفه" میشنون و کتک میخورن. دست بچه‌ی دستفروشش یخ میزنه و همه از کنارش رد میشن. اسم افغانی زحمتکش دست‌پینه‌بسته توش فحشه و تو سرش میزنن.. اینجا ایرانه..

دارم اینجا ایرانه؛جایی که توی پله‌هاش متروش یه دست جوونمرد بار سنگین یه دختر رو برمیداره و تا بالای پله‌ها میبره و بی‌حتی یه نگاه میره. جایی که همه‌گوشن واسه درد همدیگه؛کافیه دلت گرفته باشه و توی تاکسی شروع کنی یه جمله بگی: "چه مملکتی داریم ها! امروز..." و اونوقت میبینی همه گوشن واسه درد دلت. اینجا ایرانه؛ جایی که یه آدرس اگه بخای ممکنه طرف تا مطمئن نشه به مقصد نرسیدی ولت نکنه. جایی که مردمش اونقدر مستعد تغییرن که میتونی در عرضیه سال الگوی مصرفشونو تغییر بدی و همه با میل و اشتیاق همکاری کنن با دولت و لامپهاشونو عوض کنن یا کمربند ایمنی ببندن یا "دو تا بچه کافیه" رو اجرا کنن یا پشت چراغ قرمز بایستن.جاییه که راننده تاکسیه خودش بهت میگه: "بگیر این باقی پولته چون از باقیمونده‌ی بنزین صدتومنی‌م دارم مسافر میزنم". اینجا ایرانه،..

دوسش دارم، دوسش ندارم، دوسش دارم، دوسش ندارم، دوسش ...

۹ نظر:

  1. همه ی ما درگیر این تناقضاتیم من که معتقدم همینش جالبه و دوست داشتنی.

    پاسخحذف
  2. اون موقعی که من باید کوله و ساک سنگینمو می کشیدم، اون دستای جوونمرد ناشناس هیچ وقت کمکم نکردن. از اون راننده های با وجدانی هم که نرخ کرایه ی بنزین صد تومنی و چهارصد تومنی و هفتصد تومنی شون با هم فرق می کنه، تا حالا ندیدم. به نظر من این که مردم از لامپ کم مصرف استفاده می کنن به این دلیل نیست که علاقمند به تغییرن و می خوان با دولت همکاری کنن؛ بلکه به خاطر اینه که از اون قبض برقی که تو راهه می ترسن. اگه بعضیا بیشتر از دو تا بچه نمیارن به خاطر اینه که می بینن نمی تونن خرج پوشک و شیرخشک و لباس و بعدش مدرسه و بعدش دانشگاه و بعدش چیزای دیگه شو بدن و قص علی هذا ...

    پاسخحذف
  3. ایرانه دوسش دارم.با همه دردسراش

    اما مهدی یه نگاهی به مطلبت بنداز تو جون صاحب عطر. کلی حرف اضافه یا کم داره. ببینم پیرو حذف حروف به حذف "حروف اضافه" رسیدی؟؟؟

    من بعنوان دانشجوی جامعه شناسی فکر نمیکردم دیگه انقلاب ببینم یا انقلابی رخ بده. فکر میکردم علوم انسانی اینقدر پیشرفت کرده که بتونه شرایط سازنده انقلاب را قبل از وقوع رفع کنه ولی میبینم تو جهان سوم همه چیز ممکنه حتی انقلاب حتی دیکتاتوری

    پاسخحذف
  4. خیلی جالبی. از آش شله قلمکار حرف میزنی عکس زرشک پلو با مرغ میذاری. مملکته داریم؟؟؟
    اربعین مهم یادآوریه است یادآوری یک واقعه. یادآوری اربعین شهید علی موسوی

    پاسخحذف
  5. به سوگند: ممنون از نظر. تجربیات زیسته‌ی هر آدمی خب فرق میکنه. اما من همه‌‌ی اینهایی رو که گفتم خودم به چشم دیدم. حتی اون بار بلند کردن توی مترو رو..

    به مادر کودکان اهدایی: خیلی مخلصیم. آره، کلن از بچگی بی دقت که بودم و هول.. اینا هم تبعاتشه دیگه. امیدوارم بچه‌های تو این امراض رو نگیرن :)

    به ناشناس عزیز:
    jhghg :))

    پاسخحذف
  6. ایران فقط اینا نیست، ایران سرزمینیه که توش تاریخ هم سریع تر از جاهای دیگه حرکت می کنه ، جایی که تاریخش اونقدر تند می ره که نگاه می کنی می بینی همکلاسیات شدن جزیی از تاریخ، زندونی می شن، به اعدام محکوم می شن ، شورش می کنن ، کشته میشن، یا حتی کمتر از اینا، وبلاگشون فیلتر می شه، تهدید می شن... ایران جاییه که اطرافیان ساده تو بازیگران داستان تاریخند. ایران توی خاور میانه است، جایی که تا دیروزش البرادعی رییس اوپوزیسیون و رییس آژانس انرژی هسته ایه اما امروز به چشم به هم زدنی دستگیرش می کنن، و تو جا می خوری که یعنی تاریخ به سرعت یک روز ورق خورد؟
    ایران جاییه که آدماش در زیر دستای استبداد همه حرف دارن، درست ، غلط، علمی ، غیر علمی، کلی ، جزیی، با تواضع، با تبختر، اما بدون حرف نیستن. ایران جاییه که بچه هاش در پس قهر و ظلم و گلوله ، همیشه به اندازه سنشون + یک کشیده ، بزرگ شده اند... ایران یک گربه نشسته است، با دو رشته کوه و دو کویر و دو سری دریا و فارس و کرد و ترک و لر و بلوچ و هرکدومم ، ما ترکا و ما لرا و ... ما ، ما کردناشونو دارن، اما باز روز بحران، ایرانین.ایران فقط شمایل شهر تهران نیست، تنها اینها که من گفتم هم نیست، ایران در نهایت مفهوم مبهم و گسترده ای است که تعریف نمی پذیرد و در تعریف نمی گنجد، اما سرزمین ماست...
    پیرمرد از کلبه کوچک چوبیش بیرون آمد،
    کلبه ای که درآن به دنیا آمده بود، بالیده بود، همسر کرده بود و فرزند به دنیا داده بود،
    بیرون آمد، چفت چوبی کلبه را بست تا مثل همیشه سر مزرعه برود،
    ناگهان، ترسید... زمان دیر بود و او پیر،
    شاید بازگشتی نباشد...
    رو گرداند، مدت مدید به کلبه چوبی نگاه کرد و ندانست که چرا اینهمه دلتنگ است...
    پیرمرد هرگز به خود نگفت که: این کلبه چوبی، سرزمین من است...
    نمی دانم می مانم یا می روم، دیگر مطمئن نیستم. نمی توانم باشم، اما ایران سرزمین من است، دوستش خواهم داشت تا آخرین روز زندگیم.

    پاسخحذف
  7. به نهالوی عزیز:
    میدونی یه خوشحالی من چیه؟ اینکه کامنت‌های مطلب‌های وبلاگم خیلی وقتها از خود مطلب‌هام جالب‌تر و خوش‌تراش‌تر و چگال‌ترن.. مث همین که تو نوشتی..
    ممنون نهالو..

    پاسخحذف