۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

زهد در اسلام: شریعتی در برابر وبر؟


در جریان انجام مراحلی از پایان‌نامه‌ام به سؤالی رسیده‌ام: «آيا در اسلام مفهومی به نام "زهد" وجود دارد؟ [یا داشته‌است؟]»
اولین پاسخی که در متون جامعه‌شناختی یافتم، پاسخی است که ماکس وبر به این سؤال داده است: نه! در اسلام چیزی تحت عنوان زهد وجود نداشته‌است:
«برای وبر، اسلام روحیه‌ی لذت‌جویانه‌ی صرف را به‌خصوص درباره‌ی زنان، تجملات و دارایی می‌پذیرد. قدر مسلّم در اخلاق انطباق‌پذیر قرآن، هچ تضادی بین دستورهای اخلاقی و جهان نداشت و لذا اخلاق زاهدانه‌ی سلطه بر دنیا نتوانست در اسلام ظهور یابد.» (ترنر،1379: 20).
«بسیاری از اصول خداشناسانه‌ی تعلیمات حضرت محمد همراه با مسائل بازرگانی مطرح شده است و نیز غالب اصطلاحات فنی قرآن مملوّ از مفاهیم تجاری است» (همان:59).
اما کار تمام نشده‌بود. به سراغ شریعتی رفتم. چرا؟ چون از دید من او علیرغم نقائصش در آشنایی با برخی جنبه‌های اسلامی از منابع اصلی و به صورت روشمند، اما هنوز هم شایسته‌ترین کسی است که توانسته از میان جامعه‌شناسان ایرانی، تلفیقی میان مطالعات اسلامشناختی و جامعه‌شناختی برقرار کند.
با راهنمایی یکی از دوستانم به سراغ یکی از آثار او رفتم (گرچه این اثر مطمئناً تصویری کلی از نظر شریعتی درباره‌ی زهد به دست نخواهد داد و من به جستجویم ادامه می‌دهم): "ابوذر". در این کتاب شریعتی، ابوذر به عنوان نماینده‌ی اسلامی که شریعتی "اصیل" می‌پندارد معرفی می‌شود چنان‌که وی می‌نویسد:
«در رسالت بزرگ "ابوذر" چهره‌ای که هم ایمان دیرین ما را حکایت می‌کند، هم آرمان زمان ما را، هم فرهنگ ماست، هم تاریخ ما، هم عشق ماست و هم درد ما... » (مجموعه آثار3: 224).
پس ابوذر است که از دید شریعتی می‌تواند نشاندهنده‌ی "اسلام راستین" باشد. خب، حالا از دید ابوذر، آیا زهد در اسلام وجود دارد؟ و در نقطه‌ی مقابل، آیا از دید وی، می‌توان به انباشت ثروت از راه‌های مشروع دست زد؟
ابوذر است که در برابر کاخ معاویه فریاد می‌زند: «ای معاویه! این کاخ را اگر از پول خود می‌سازی اسراف است و اگر از پول مردم، خیانت!» (همان: 31). درست است که در این فراز اصل حرف شریعتی (یا ابوذر) مبارزه با نابرابری اقتصادی-اجتماعی است، اما به طور ضمنی مخالفت با صرف پول حتی اگر از آن ِ خودت باشد مخالف است. و مخالف تجملات.
در جای جای کتاب، از زبان ابوذر، حمله به مظاهر رفاهی و تجملی به چشم می‌خورد: به زرپرستی عثمان، به اصحاب دیروز پارسایی که امروز "آب زیر پوستشان افتاده است"، پست‌های پر به‌ریز و بپاش (همان:232).
از این‌ها صریح‌تر، شریعتی زهد را از عناصر اساسی روح اسلام می‌داند:
«[ابوذر] پیاپی روح اساسی اسلام و جهت اساسی اسلام را که برابری، عدالت، زهد، توحید در جهان و وحدت جامعه و تاریخ بود را برای مردم معنی می‌کرد.» (همان:235).
و جایی دیگر که حدیثی را از زبان ابوذر از پیامبر نقل می‌کند: «از رائد خویش رسول خدا شنیدم که هیچ سرمایه‌ای اندوخته نشده‌است و شبی به صبح نمانده‌است، مگر این‌که اندوخته‌اش آفت باشد و آفت شود» (همان:236) در اینجا هم دوباره می‌بینیم که در اسلام به خوانش شریعتی -لااقل در این کتاب- نفس انباشت سرمایه (نقطه‌ی مقابل زهد) به طور کلی مذموم است.
این خوانش در جایی به اوج می‌رسد که شریعتی داستای را روایت می‌کند که طی آن عثمان (نماد سرمایه‌داری و انباشت سرمایه پس از درگذشت پیامبر یا به قول شریعتی مظهر زور) و عبدالرحمن عوف (مظهر زر و تراکم مالی) و کعب‌الاحبار، راوی حکومتی خلافت عثمان که از برداشت‌های وی حمایت ایدئولوژیک می‌کند در یک سو، و در سوی دیگر ابوذر، مظهر اسلام اصیل قرار دارد. ابوذر به تجلیل عثمان و کعب‌الاحبار پس از مرگ عبدالرحمن ِ سرمایه‌دار برمی‌آشوبد و به سراغ این دو می‌رود:
«ای عثمان! تو این مردی را که این‌همه سرمایه و ثروت اندوخته کرده‌است و انبار کرده‌است در حالی که مردم گرسنه‌اند می‌گویی خدا او را جزای خیر داده‌است، آمرزیده‌است؟ ... عثمان می‌گوید: ابوذر مگر نه این است که هر کس زکاتش را بدهد اگر کاخی بسازد که خشتی از طلا و خشتی از نقره باشد بر او حرجی نیست؟
ابوذر می‌گوید: این آیه‌ی تند: "الذین یکنزون الذهب و الفضه و لاینفقونها فی سبیل‌الله فبشرهم بعذاب الیم" مال کسانی نیست که زکات را داده باشند و بیشتر از زکات نیز داده باشند. به اینهاست حمله.
و کعب‌الاحبار می‌گوید که اینها مربوط به احبار و رهبانان، مربوط به رجال دین و دولت در مذاهب دیگر است و در اسلام صادق نیست، و راست گفت امیرالمؤمنین که اگر کسی زکاتش را داده باشد بر او حرجی نیست که هر جور زندگی کند و هر جور ثروت بیندوزد.» (همان:237-238).
که در این‌جا ابوذر به سمت کعب‌الاحبار می‌رود و با زدن استخوان شتری که در دست داشته‌است، سر وی را می‌شکند.
برای من گویی این تفسیر شریعتی از روایی و بلکه لزوم "زهد" در اسلام است که بر فرق تفسیر لذت‌گرایانه‌ی وبری از اسلام می‌نشیند!
شاید مسئله، همان مسئله‌ی قدیمی است: کدام زهد؟ کدام اسلام؟

-------------------
منابع:
شریعتی،علی (1388): ابوذر، چاپ چهاردهم، مجموعه آثار 3، تهران: انتشارات الهام.
ترنر، برایان (1379): ماکس وبر و اسلام، چاپ دوم، ترجمه‌ی سعید وصالی، تهران: نشر مرکز.

۹ نظر:

  1. به نظر من هم شاید اسلام مستقیما آدما را به زهدورزی و زندگی فقیرانه تشویق نکرده باشه اما الگویی که ارائه می‌کنه چنین الگوییه و پیشوایان ما برای چنین چیزی ارزش مثبت قائل شدن.
    حضرت رسول از "الفقر فخری" می‌گفت، امام علی در نامه به عثمان‌بن‌حنیف والی بصره را به خاطر شرکت در مهمانی اشراف ملامت می‌کنه و اختیار زندگی تجملی برای خودش را معادل تسلیم در برابر هوای نفس می‌دونه. امام مجتبی دو بار تمام دارایی خودش را انفاق می‌کنه و...
    اما با این وجود اگر دنبال تشویق زهد یا منع مستقیم از تجمل و رفاه‌طلبی باشیم شاید چیز زیادی در اسلام نبینیم.

    پاسخحذف
  2. به نظر من برای پاسخ به این سوال نه با سراغ وبر رفت و نه شریعتی! منابع مورد اتفاق و وثوق هر مذهب و مرامی مشخص و معلوم اند.
    من اینجا دو تا نکته به نظرم میرسه که میگم و مطمئن هستم که با رجوع به منابع دست اولی پاسخ به این سوال روشن تر میشه
    1- الزهد بين الكلمتين من القرآن. قال الله سبحانه : ((لكيلا تأسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم...)) (حكمت 439، نهج البلاغه)
    2- حدس من اینست که بار منفی ای که با شنیدن کلمه زهد در ذهن میآید بیشتر متاثر از ادبیات عرفانی است تا متون دینی. باید میان مفهوم زهد (ایضا دیگر مفاهیم) در نصوص دینی و زهد در ادبیات عرفانی تمیز قائل شد. چه بسا که یک مفهوم قرآنی به معنای دیگر مورد استفاده شعرا قرار میگیره. نمونه دیگر این مفاهیم "توبه" است که اساسا در ادبیات عرفانی مفهومی منفی است و در نصوص دینی مثبت.

    پاسخحذف
  3. اولاً که به نظرم تا شخصیت های اصلی اسلام مثل خود پیامبر و امامان وجود دارند رفتن به سراغ ابوذر اعتبار کار را کاهش می دهد
    ثانیاً حتی اگر به سراغ ابوذر هم برویم نمی توانیم این داستان ها را از کانتکست خودش جدا کنیم
    یعنی دوره پس از وفات پیامبر و قبل از حکومت علی (ع) که برگشتی اتفاق افتاد به اخلاق جاهلی و سلطه ثروت‌اندوزی های نامشروع حداقل برطبقه حاکم
    تا جایی که دکتر شهیدی علت اصلی حادثه عاشورا را رواج فرهنگ مال پرستی و دنیا خواهی می داند
    ابوذر در این زمان و بر این اخلاق شورید

    رویکرد اسلام نسبت به دنیا و تمام مظاهرش برای من هم موضوع جالبی بود
    تا اینجا هرچه خوانده ام را می توانم در یک جمله خلاصه کنم:‏
    اسلام دنیا را در خدمت انسان (انسان با تعریف و هدفی که در اسلام برایش داریم) می خواهد، نه انسان را در خدمت دنیا

    پاسخحذف
  4. به برادرم احمد: آره. یکی از احتمالاتی که میدم همینه. که وقتی سراغ نص و متن اصلی اسلام میری نتونی چیز خاصی پیدا کنی درباره‌ی توصیه به زهد. اما در اسلام ِ اجرا شده‌ی اجتماعی و به عینیت رسیده وجود داره. و یه جر امتیازه.. البته این یکی از فرضیاتمه.. فرضیات دیگه‌ای هم هس. مثلن اینکه باید تعریفمون رو از "اسلام" معلوم کنیم. کدوم اسلام؟ ما که دیگه میدونیم با "یک" اسلام روبرو نیستیم. به خصوص در جایگاه دانشجوی جامعه‌شناسی که اسلام براش علاوه بر نص، واقعیت تعین یافته‌ی اسلام هم هست. و کدام تعریف از "زهد"؟ که اون هم واحد نیست ظاهراً و باید به شفاف کردن این‌ها دست زد و به طبقه‌بندی انواعشون تا جواب روشن‌تر بشه..

    به ناشناس عزیز:این نکته که باید به سراغ منابع اصلی رفت،نکته‌ی درستیه. اما کامل نیست به نظرم. به همین دلیل که در بالا برای احمد نوشتم. چون ما جامعه‌شناسی میخونیم نه الهیات. برای دانشجوی فسلفه، الهیات،علوم قرآنی و مانند اونها،اسلام یعنی چیزی که در نص و متن اومده. لای کتاب‌ها. و همون‌جا تحلیل تموم میشه. ما اما در جامعه‌شناسی از اینجا تازه شروع میکنیم و بعد به سراغ شکل تعیَن‌یافته و اجراشده و تاریخی و عملیاتی شده‌ی این گزاره‌های لای کتاب میریم. چیزی که در عمل واقعاً اتفاق افتاده. و در اینجاست که وبر مهمه و شریعتی هم. چرا که اون‌ها سعی کردند به این "اسلام تعینیافته‌ی تاریخی" توجه کنن. در واقع برای جامعه‌شناس، اسلام موضوع مطالعه نیست، "مسلمان" و "جامعه‌ی اسلامی" موضوع مطالعه است.
    اما اون قسمت هم که شما گفتی بخشی از کاره و نقطه‌ی آغازه و مهمه و به زودی به سراغ "زهد در قرآن و اسلام و در احادیث خواهم رفت. دو گزاره‌ای که در نکته‌ی "1"تون اشاره کردین هم جالب بود.
    اتفاقن طلاب و خیلی از مذهبیون به این نکته اشاره میکنند که زهد، معناش در نفس "برخورداری" نیست، بلکه در "دلبستگی"ه به اون برخورداریه. و برای ما مسئله همینه که در نصوص اسلامی و در تایخ جوامع اسلامی و در فرهنگ تعین‌یافته‌ی اونها هم آیا "برخورداری" مذموم نبوده و تنها "دلبستگی" مذهمت شده؟ لااقل یه جوابم با توجه به خوانش دکتر شریعتی فعن منفی‌ه و میبینیم که در نگاه و خوانش شریعتی از خوانش ابوذر به عنوان یه شخص قابل توجه تاریخی و اسلامی، "نفس برخورداری" مذموم تلقی مشه. ظاهراً.
    ممنون از همراهی.

    به زهرا خانوم: درباره‌ی اینکه چرا ابوذر؟ وقتی پیامبر هست و ائمه و اینها؟ باید بگم به همون دلیل که برای دوست ناشناس نوشتم. چون شما بهتر میدونی که ما(به عنوان دانشجوی جامعه‌شناسی) فقط یه قسمت از کارمون مراجعه به نص و الگوهاس. و بعد باید بریم سراغ خوانشها: خوانش شریعتی، خوانش ابوذر، خوانش عثمان، خوانش امام خمینی، خوانش آقای بهجت.. رویکردی غیرذات‌گرایانه که میره سراغ هر فرد هنجارفرستی که به صورت تاریخی منشاء اثر بوده. از این لحاظ به نَر من فرقی نیس میان خوانش اصیل پیامبر و خوانش ابوذر یا آقای بهجت یا دکتر شریعتی..
    درباره‌ی نکته‌ی دوم: بله، باید به زمینه‌های تاریخی هم توجه کرد. موافقم.
    سوم اینکه درباره‌ی خلاصه کردن نگاه اسلام، من مخالفم. چیزی رو که دارم آرام آرام میبینم غیرقابل تقلیل دادن و خلاصه کردنه. متکثره. یه دید وجود نداره. چون یه اسلام وجود نداره. اسلام ِ کی؟ بفرما: اسلام عثمان؟ اسلام معاویه؟ اسلام علی؟ اسلام عربستان سعودی؟ اسلام امام خمینی؟ اسلام شهید صدر؟.. به خوانش کی؟ زهد به به خوانش کی؟ ین یه دام و یه سمه به نظر من که یخوایم خلاصه کنیم و یه حکم کلی بدیم و تکثرها رو در مرحله‌ی توصیف نادیده بگیریم. البته نه در جایگاه کنشگر و معتقد که آخر اگر بخایم مسلمون باشیم به یکی از این ها باید رجوع کنیم یا تلفیق. اما در جیگاه دانشجوی جامعه‌شناسی "باید" تفاوت خوانش‌ها رو لحاظ کنیم و ببینیم. قابل تقلیل دادن نه به یه جمله نه شاید به صد جمله هم نیس! باید تکثر جهان اجتماعی رو در توصفمون رعایت کنیم..
    سپس برای همه‌‌ی چیزهای خوب..

    پاسخحذف
  5. هیچ وقت این گزینه ی پیش نمایش مسخره رو انتخاب نکرده بودم،گیر همونجا بود!

    پاسخحذف
  6. زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ۗ ذَٰلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَاللَّـهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ﴿١٤﴾
    محبّت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی) اینها (در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،) سرمایه زندگی پست (مادی) است؛ و سرانجام نیک (و زندگیِ والا و جاویدان)، نزد خداست. (١٤)آل عمران.

    الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا ﴿٤٦﴾کهف
    مال و فرزند، زینت زندگی دنیاست؛ و باقیات صالحات [= ارزشهای پایدار و شایسته‌] ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امیدبخش‌تر است! (٤٦)

    اینم نمنوه متن اصلی اسلامی
    فکر میکنم اسلام به لیبرالیسم اقتصادی معتقده البته به مال اندوزی هم ترغیب نمیکنه مگر مصرف در راه کمک به نیازمندان.

    پاسخحذف
  7. به مادر کودکان اهدایی: عالی بود! باریکلا! دمت گرم م م ! این دو آیه بسیار خوب بود و مربوط. کمکم کردی شدید. ایشاللا کمکت کنم شدید :) خدا بچه‌هاتو برات نیگه داره :)
    اون نتیه‌ی آخرت هم خوب و قابل و تجهه: که خواستن اموال برای دیگران و مستمندان. برای انفاق. اما باز هم میم که نمیشه به نظرم تقلیل دد اسلام رو به یه گزاره‌ی واحد در این مورد. و در خیلی موارد. یه کم مبهمه. مثلن خود پیامبر تاجر نبوده؟ خیلی از ائمه یا اصحاب وضعشون خوب نبوده؟ یا در طول تاریخ اسلام اینهمه آدم ممدوح داریم که وضعشون هم عالی بوده و هدف اصلی پول در آوردنشون هم انفاق نبوده. اصلن تاجر بودن و تاجر و مایه‌دار هم از دنیا رفتن. مثلن ابوطالب یا عبدالملب. یا خلی‌های دیگه در تاریخ اسلام..
    میگم به نظر من خوانش‌های متعددی وجود داره و مسئله اینه که: اسلام، از دید کی؟ زهد، از دید کی و با کدوم تعریف و در کدوم زمان و مکان؟

    پاسخحذف
  8. سلام.خواهش میکنم.
    اینها مشت نمونه خروار بود. تو نهجالبلاغه دیشب داشتم میگشتم دیدم درباره زهد و پارسایی کلمات و خطبه های زیادیه.
    مطمئنا زهد از دید اسلام با زهد از دید مسیحیت(وبری) خیلی فرق میکنه. زهد اسلامی بنظر من و آنچه از روایات میفهمم یعنی ساده زیستی.اونایی هم که تو اسلا ثروتمند بودن برای خودشون کاخ معاویه و ..نساختن. مثل طبقه ضعیف جامعه زندگی کردن. منظورم منسوبین به اهل بیته.مثلا امام علی خودشون کفششان را وصله میکردن.امام گفتن باید در ردیف فقرا باشد حاکم تا از شورش آنها پیشگیری کند
    وبر هم وقتی میاد اسلامو بررسی میکنه با همون آموخته های مسیحی خودش میبینه. رهبانیت تو مسیحیت یعنی عدم ازدواج. عدم مالکیت زمین... ولی تو اسلام یعنی زیاده نخواهی. یعنی مبارزه با نفس در برابر زیاده طلبی و دنیا طلبی.

    مهدی میدونی که من حساسم حداقل جواب کامنت من یکیو بدون غلط املایی بنویس.

    پاسخحذف