۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه

یک پاراگراف از وبر؛ کاملاً بدون شرح

ماکس وبر، در کتاب "دین، قدرت، جامعه" صفحه‌ی 269 می‌نویسد:
"... موقعیت این‌گونه مجمع‌ها، بر حسب اینکه بالاترین قدرت اداری باشند یا قدرتی یکه‌سالارانه و متمرکز به شمار آیند و یا نهادهای مشابه دیگری هم در کنار آن‌ها وجود داشته باشد، متفاوت خواهد بود. موقعیت آن‌ها تا حد زیادی به روش کارشان نیز بستگی دارد. در مجمع‌های مشورتی از نوع کاملاً پیشرفته به واقع یا به ظاهر، اعضاء با حاکم تشکیل جلسه می‌دهند و درباره‌ی مسائل مهمی که به وسیله‌ی کارشناسان و دستیارانشان از دیدگاه‌های مختلف بررسی شده و با دلیل و مدرک به صورت مدون ارائه گردیده است، صحبت می‌کنند. سپس درباره‌ی آن مسائل یک قطعنامه صادر می‌شود، و این قطعنامه را حاکم با یک حکم تصویب یا رد می‌کند. شکل نوعی تبدیل حاکم به یک "غیر حرفه‌ای" متفنن، و در عین حال نحوه‌ی بهره‌گیری او از دانش تخصصی و - مسئلای که غالباً نادیده گرفته می‌شود- ممانعت او از قدرت یافتن بیش از اندازه‌ی متخصصان آگاه و حفظ موقعیت مسلط خود در مقابل آنان، از طریق همین مجمع‌ها شکل می‌گیرد. ارباب از طریق تخصص دیگران متخصص دیگری را مهار می‌کند. او می‌کوشد با استفاده از چنین روش‌های پیچیده‌ای تصویری جامع از اوضاع و احوال داشته‌باشد و تعیین کند که هیچ‌کس او را به اتخاذ تصمیم‌های خودسرانه و دلبخواهی متهم نخواهد کرد. معمولاً شاه می‌خواهد از میزان نفوذ خود مطمئن شود و آن را به اثبات برساند. و این امر بیش از آن‌که از طریق ریاست بر مجمع‌های مشورتی عملی شود، به کمک یاداشت‌هایی انجام می‌گیرد که برای می‌فرستند. فردریک ویلهلم اول، پادشاه پروس، نفوذ بسیار زیادی بر دستگاه اداری داشت اما تقریباً هیچ وقت در جلسات مشورتی سازمان یافته‌ی وزرای کابینه شرکت نمی‌کرد! او تصمیم‌های خود را به وسیله‌ی اظهارنظرهایی که بر حاشیه‌ی یادداشت‌ها می‌نوشت، یا از طریق صدور حکم نشان می‌داد

: ...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر