۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

کدام حوزه؟ کدام اهداف؟


کدام حوزه؟ کدام اهداف؟
نقدی شبه‌جامعه‌شناختی بر پروژه‌ی مدرن کردن نظام آموزشی حوزه‌ی علمیه-3



توضیح: در دو پست قبلی که درباره‌ی روند مدرنیزاسیون نظام آموزشی حوزوی (اینجا و اینجا) به صورت مختصر درباره‌ی برخی ریشه‌های این تحول نوشتم. این بار می‌خواهم با استناد به مصاحبه‌ی دو نفر از نمایندگان اصلی جریان حامی وقوع این تغییرات در نظام آموزشی سنتی حوزه، یعنی آیت‌الله محمد یزدی (رییس جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی قم، نایب ریس مجلس خبرگان و عضو شورای نگهبان) و سپس آیت‌اله مصباح یزدی به ویژگی‌ها و عناصری اشاره کنم که در نظر این دو، در مسیر تغییر به سوی حوزه‌ی مطلوب وجود دارد. مسیری که تعبیر من از آن، بوروکراتیزاسیون شدید نظام آموزشی حوزه است و برای اثبات این مدعا به متن مقاله‌ی اخیر این دو در مجله‌ی خردنامه‌ی همشهری استناد خواهم کرد. به نظر می‌رسد با توجه به جایگاه این دو نفر در سلسله‌مراتب سیاسی و مدیریت حوزه، این مطالب نه بازتاب یک خواست فردی، که نماینده‌ی یک جریان فکری باشد که امروز زمام امور حوزه را تا حد بسیار زیادی در دست گرفته است.
پس سوال اساسی این نوشته این خواهد بود: "آیا می‌توان تغییرات مد نظر این جریان را در جهت اصلاح نظام آموزشی حوزه، «بوروکراتیزاسیون» خواند؟"

1- مقطع‌بندی در حوزه:
اولن نکته‌ای که آیت‌اله محمد یزدی در مقاله‌شان به آن اشاره کرده‌اند، لزوم «مقطع‌بندی» نظام آموزشی حوزه است:
«در نظام آموزشی فعلی حوزه به رغم تلاش‌هایی که برای نظام آموزشی طلاب صورت گرفته است، ولی هنوز کاستی‌هایی را می‌توان مشاهده کرد... در یک معنا در حال حاضر عنوانی به نام فارغ‌التحصیل در حوزه‌های علمیه وجود ندارد. این یکی از مباحثی است که نظام آموزشی حوزه با آن درگیر است و می‌شود از آن به عنوان یکی از نقاط ضعف نظام آموزشی حوزه یاد کرد. به همین جهت لازم است در این زمینه نوعی تحول و دگرگونی صورت گیرد.» (خردنامه،ش65،ص13).
جالب آن است که از نظر ایشان، برخلاف نظر بسیاری از صاحبنظران گذشته، عدم وجود مفهوم "فارغ‌التحصیلی" نه تنها معرفی از عملیاتی کردن حدیث "اطلبوالعلم من المهد الی للحد" در حوزه ها نیست، بلکه یکی از نقاط ضعف این نظام قلمداد می‌شود. خواهیم دید که این مفهوم دقیقاً در تفکر آیت‌اله مصباح یزدی هم وجود دارد. تفکری که طی آن باید درست مثل دانشگاه، حوزه هم در یک مدت زمان معین و خاص طلاب را "فارغ" از "تحصل" نماید و به عرصه‌های "مورد نیاز" دیگر گسیل دارد. گویی این تفکر نه خود ِ تحصیل علم و دانش به صورت ماهوی در محیط آموزشی حوزه، که تربیت "متخصص" برای "استفاده" در حوزه‌هایی دیگر را مدنظر دارد.
جالب آ‌ن که این تفکر، علیرغم آن‌که برخی این شخصیت‌ها را نمادی از سنت‌گرایی در جامعه‌ی ایران (به خصوص در عرصه‌ی سیاست) می‌دانند، به شدت از این جهت مدرن است.

2- دقیق، برنامه‌محور، مدون: «یکی دیگر از فعالیت‌های ارزشمند که می‌وان در زمینه‌ی اصلاح نظام آموزشی حوزه انجام داد انتخاب مدرسه‌ی نمونه است... ایجاد فرآیند جاندار و دقیق و برنامه‌محور و مدون در مدارس خود اقدام کنند. طبیعی است که طلاب آن مدرسه، به وجود تمهیداتی از این دست، سطح گسترده‌تری از ترقی تحصیلی و پیشرفت علمی را تجربه خواهند کرد و حاصل کار به تربیت گروه نخبه‌ای طلاب در حوزه‌های آموزشی و تربیتی منجر می‌شود.» (همان).
این اصطلاحات، یعنی "دقیق"، "برنامه‌محور"، و "مدون" برای یک دانشجوی جامعه شناسی کاملاً آشنا و معنادار است. تحولی که به دنبال چنین شاخصه‌هایی باشد به احتمال فراوان به سوی تحولی بوروکراتیک به پیش می‌رود. تحولی که با نظام مبتنی بر سنت، شیخوخیت، مشروعیت نهادهای سنتی و مانند آن در تعارض است و دارای پیامدهایی مشخص و با توجه به تجربه‌ی تاریخی، تا حدودی قابل پیش‌بینی است. پیامدهایی که بر خلاف نظر ایشان، منجر شدنشان به هدف پرورش طلاب نخبه اصلاً "بدیهی و طبیعی" به نظر نمی‌رسد.

3- اصلاح متون درسی: آسان به جای سخت
«اصلاح متون به این معناست که متون سخت و پیچیده موجود، جای خود را به متون ساده و روان‌تری بدهند.» (همان)
جریان گفته شده در حوزه به دنبال ساده‌سازی هر چی ببشتر متون درسی است. این هدف هدف پیش‌گفته‌ی این جریان مبنی بر کوتاه کردن مدت تحصیل در حوزه و فارغ‌التحصیل‌سازی طلاب و وارد کردن سریع آنان به عرصه ی عمل اجتماعی و سیاسی همخوانی دارد. اما مسئله این است که آیا این ساده‌سازی متون حوزوی به سطحی شدن این متون نمی‌انجامد؟ آیا این مسئله با هدف "مطهری و علامه طباطبایی"سازی که - بعدها خواهیم دید که به عنوان هدف آشکار از سوی آیت‌اله مصباح عنوان می‌شود - در تعارض نیست؟ آیا مطهری و علامه و سایر بزرگان جریان‌ساز حوزوی با خواندن "متون ساده و سهل" مطهری و علامه شدند یا همین متون سنتی و در طول یک عمر طلبگی در همین نهادهای سنتی؟!
اینجاست که دانشجوی جامعه شنلسی باید هشدار دهد که میان اهداف تعیین شده و ابزار مورد استفاده تناقض وجود دارد. از خواندن متون ساده، جزوات خلاصه‌نویسی شده، کتاب‌های تست، امتحانات کتبی دانشگاهی و مانند آن علامه طباطبایی‌ها متولد نخواهند شد. چنان ‌که محیط دانشگاه هم نتواسته با چنین رویکردی در علوم انسانی فروغی‌ها، زرین‌کوب‌ها و دهخدا ها رو بازتولید نماید و اغلب توده‌ای عظیم و بی‌شکل از دانش‌آموختگان سرگردان را "فارغ التحصیل" کرده است. حوزه هم چنین سرنوشتی خواهد یافت؟


4- تغییر: از بالا، از بیرون «در راستای عمل به تأکیدات مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) مبنی بر ایجاد تحول در حوزه‌های علمیه، جمعی از افراد و مسوولان تأثیرگذار در حوزه‌های علمیه، ضمن تشکیل نشست‌هایی، راه‌های عملی کردن تحول را مورد بحث و بررسی قرار داه‌اند. رهاورد و خروجی اولیه جلسات مذکور، تشکیل شورایی بود تحت عنوان «شورای پیشبرد و ارتقای حوزه‌های علمیه»... در این راستا ابتدا اساسنامه‌ای حقوقی تهیه و تنظیم شد این اساسنامه‌، اهداف شورا، اعضا، اختیارات، وظایف و مسوولیت‌ها و مسائلی از این دست را به روشنی مشخص کرده است.» (همان)
همانطور که این فراز از متن به خوبی گویای شیوه و انگیزه‌های تغییر در نظام آموزشی حوزه در ذهن نمایندگان این جریان است، منشاء اصلی این تغییر لااقل در وهله‌ی اول، خواست و اراده‌ی بالاترین مقام حکومتی جامعه‌ی ایران است. کمااینکه پیگیر اصلی و نقطه‌ی آغاز طرح مسئله‌ی ایجاد تحول در نظام آموزشی حوزه در سال‌های پس از انقلاب معمولاً روحانیت حاضر و فعال در عرصه ی اجتماعی و "سیاسی" بوده‌است...

5- حوزه به مثابه ی یک سازمان: «پس از تهیه‌ی اساسنامه، دبیرخانه‌ای به همراه اعضا برای شورا تشکیل شد. سپس کمیسیون‌هایی برای مسائل مختلف انتخاب شدند و تعداد اعضای کمیسیون‌ها، اعضاء، حدود و وظایف آن‌ها مشخص شد» (همان)
در این فراز از متن، و با مطالعه‌ی روند تغییرات حوزه، بوروکراتیک بودن این فرآیند کاملاً نمایان است: اساسنامه، دبیرخانه، کمیسیون، حدود وظایف، اختیارات و سایر واژه‌های به کاررفته این برداشت را تأیید می‌کنند. بدیهی است که این گونه ایجاد تغییر با سنت حوزوی و ماهیت اداره ی حوزه تاکنون تفاوت ماهوی دارد. تغییری که به دنبال یکدست کردن، متمرکز نمودن و محو انوع مختلف مدیریت بر حسب نوع تشخیص کنشگران فردی نظام آموزشی حوزه است.
این ماهیت متکثر که به تعبیر نویسندگان کتاب "تحولات حوزه پس از پیروزی انقلاب اسلامی" جزو مشخصه‌های تعریف حوزه‌ی علمیه‌ی قم است: «میتوان گفت حوزۀ علمیۀ قم با وجود داشتن عنوانی واحد و فراگیر که تصویر سازمانی منسجم و رسمی را به ذهن متبادر می­‌کند... مجموعه و مجتمعی از واحدهای مختلف آموزشی، پژوهشی، خدماتی و دینی است که در یک دورۀ تقریباً صدساله گرد هم آمده، روابطی معین و البته غیررسمی با هم پیدا کرده‌­اند. در واقع آنچه در شرایط واقعی و عینی با آن روبرو هستیم، سازمانی واحد به نام «حوزۀ علمیه قم» نیست و رواج استفاده از این عنوان نباید چنین تصوری را ایجاد نماید؛ واقعیت پیش روی ما، مراجع تقلید، بیوت علما، تودۀ طلاب، مؤسسه­های مختلف و متعدد آموزشی، پژوهشی و ... است که هر کدام خود را عضوی از این حوزه می­شمارند و چه بسا هر عضو، متصف شدن به عنوان حوزۀ علمیۀ قم را برای خود سزاوارتر بداند." [زارع و شیرخانی:24].

6- نهادسازی:
«از جمله آسیب‌هایی که امکان دارد همواره گریبان نهادها و موسسات دولتی و غیردولتی را بگیرد، مسئله‌ی "تداخل وظایف" است... تداخل وظایف، علاوه بر ایجاد موازی‌کاری‌های فراوان، پیامدهایی نظیر صرف هزینه‌های اضافی، کندی کار و ... را سبب می‌شود که به هیچ وجه مطلوب نیست. ... از جمله راهکارهای جدی برای عبور از چنین مشکلاتی، نگاه خلاقانه به کارکردهای نهادها و موسات است. به دیگر سخن تأسیس نهادهای کارآمد، مشکلاتی از این دست را در بسیاری مواقع از میان برمی‌دارد یا کاهش می‌دهد... در حقیقت وجه تمایز شورای پیشبرد با دیگر نهادهای حوزوی نظیر "شورای عالی"، "مدیریت حوزه‌های علمیه و در این است که شورای پیشبرد سیاست‌های کلی را در مفهوم وسیع انجام می‌دهد. کمیسیون‌های شورا پس از آن‌که از طرح‌ها و موضوع‌های وزوی آسیب‌شناسی کردند، به دنبال تدوین راه حل و ارائه‌ی برنامه‌ی اجرایی، آن برنامه را به مسوولان بخش خاص ابلاغ می‌کنند. اگر این برنامه اجرایی، مربوط به شورای عالی بود، هت اجرا به شورای عالی ابلاغ می‌شود و اگر مربوط به شورای مدیریت بود، جهت اجرا به آن شورا ابلاغ می‌شود.»
پیرو مطالب بخش قبل، بدیهی می‌نمود که میان این نهادهای جدید‌التاسیس و فراوان، با نهادهای سنتی و متکثر حوزه تعارض ایجاد شود. تعارضی که به خصوص با تلاش روزافزون در جهت "یکدست کردن" از سوی این جریان شدتی بیشتر می‌یابد. چرا که به قول میشل فوکو، هر جا قدرتی اعمال شود، مقاومتی نیز وجود خواهد داشت. این جریان ضمن اذعان ضمنی به وجود چنین تعارض‌ها و مقاومت‌هایی، چاره را نه در کنار آمدن و مصالحه، که در ایجاد نهادهای جدید روزافزون در حوزه و خارج کردن تدریجی نهادهای سنتی از جریان تصمیم‌سازی جسجو می‌کند.

آیت‌اله یزدی در پایان متن خود، هدف از تمامی این تغییر و تحولات دامنه‌دار را "ارتقای توانمندی‌های حوزه در تعقیب اهداف خود" می‌داند. اما مسئله شاید این باشد: کدام اهداف؟



مطالب مرتبط:
آیت‌الله مکارم شیرازی: حوزه نباید در روش‌های دانشگاهی ذوب شود
---------------------------------
منابع:
- یزدی، محمد (1389)، تحول در حوزه‌ی علمیه، خردنامه‌ی همشهری، شماره 65، آذر و دی 1389.
- شیرخانی، علی، زارع، عباس (1384)، تحولات حوزۀ علمیۀ قم پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر