۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

له کردن جوانه؟


1- جامعه‌ها ظاهراً بر حسب متغیرهای فراوانی مثل تاریخشان، موقعیت جغرافیایی‌شان، دین‌شان، فرهنگ‌شان و اینها دوزهای متفاوتی از خشونت را می‌پذیرند و آستانه ی تحریک متفاوتی در برابر خشونت دارند؛ از چین و ژاپن بگیر تا اروپایی‌ها... و تا ما!

2- ما اینجای دنیا، ظاهراً هم تجربه‌های تاریخی‌مان، هم موقعیت جغرافیایی‌مان، و هم نوع دین و فرهنگمان و از اینها نزدیک‌تر، وقایع سی سال اخیر خوب به خشونت عادت دادتمان: انقلاب و اعدام‌ها و جنگ‌های خیابانی و حجله‌ها و جنگ هشت ساله و تشییع جنازه پشت تشییع جنازه.. مردن و خون و کشته شدن برای ما شده چیزی در حد: "ا؟! مرد؟!" رانندگی‌مان، دعواهای عادی خیابانی و قفل فرمان کشیدن‌هایمان، زد و خوردهای خانوادگی‌مان، تنبیه‌های بدنی کودکانمان، "چوب معلم گله.."مان، تا متروسوار شدنمان، 20 و "خرده‌ای" هزار کشته ی تصادفاتمان، اعدام‌های فت و فراوانمان و ... آمیخته است با خشونت، با مرگ، با خون...

3- تحمل همدیگر را هم که نداشته و نداریم. با هر عقیده و رنگ و لهجه و موقعیتی. کلاً. از امّل گرفته تا فتنه‌گر و اغتشاشگر و مرتد و فلان و فیسار هم که تا یکی شبیه‌مان نیست نثارش میکنیم و خلاص. گور بابای فرهنگ تحمل مخالف...

4- یه اتفاقی افتاده، یه انتخاباتی، یه جماعت میلیونی ریخته بیرون. چندین ماه. چندین بار. پر از خشم. پر از پتانسیل بر هم زدن و به آتش کشیدن. دقت کنید: صحبت از "میلیون" است! و میدانیم که آدم‌های پر از کینه و نامتعادل و افراطی و کندذهنی چون منافقین هم آن بیرون سال‌هاست که نشسته‌اند تا کینه‌هایشان آتش شود و دنیا هم که پر است از کشورهایی که منافعشان را بر خون و جان و مال آدمیان جوامع دیگر ترجیح داده و میدهند..

5- حتی اگر فراموش کنیم چه کسی خشونت را آغاز کرد، چه کسی شلیک کرد و اسلحه داشت، چه کسی تهدید کرد به "خون"ریزی، چه کسی... و بپذیریم حرف‌های "نا"رسانه‌های دولتی را، آنوقت از کل این پتانسیل خشم، چند صد سطل زباله ی آتش گرفته ماند، چند ساختمان و چند مهاجم به یک پایگاه بسیج [باز هم بماند که .. .. ]. و همه هم نامعقول و غیر منطقی [آنهایی را میگویم که به قصد دفاع از خود نبوده]

6- و این تغییر است. تحول است. به سمت مثبت. جامعه‌ای این چنین مستعد خشونت، توانسته چندگام بردارد به سمت عقلانیت. به سمت مدنیت. به سمت اعتراض مدنی. از آن پتانسیل میلیونی، راهپیمایی سکوت درآمد! در اینجا! در چنین زمینه‌ی مستعد خشونتی. با چنین تحریکات شدیدی از طرف مقابل..

7- حالا هی دستگاه تبلیغاتی حضرات بکوبد بر طبل "اینها اغتشاشگرند"، "خشونت طلبند"، "فتنه‌گرند"، "براندازند" و چنین و چنان. چه کسی ضرر می‌کند؟ آیا خشونت باز برنمی‌گردد؟ آیا نباید به جایش دید تحول مثبت را؟ فارغ از موضوع اعتراض؟ این را برای دستگاه‌های تبلیغاتی ننوشتم که صم بکم عمی فهم لایبصرون! که حب الشی یعمی و یصم! (چه برسد که آن شی، "قدرت " باشد!) مینویسم برای تو که آن طرفی. تو که منصفی اما سبز نیستی. برای تو که رگت برای جامعه و کشورت واقعن میزند. تو که به بهبود این سرزمین می‌اندیشی. یک لحظه از بالا نگاه کن. ببین که یک اتفاقی اینجا افتاده. نگذار که دوباره جامعه ات به عقب برگردد.

باور کن که اگر برگردد، همه با هم ضرر میکنیم. این جوانه‌ی دردانه‌ی بلوغ، سهم همه‌ی ماست...

۵ نظر:

  1. باشه بابا. باشه. عوضش کردم.

    پاسخحذف
  2. همینه دیگه! تا زور نباشه و تهدید که کار پیش نمیره! :)) ممنون

    پاسخحذف
  3. البته پیشرفت چشمگیره! ایرانی ها از کله منار درست کردن ها و چشم درآوردن های فله ای به اینجا رسیده اند. سربازای آغا محمد خان قاجار هم ایرانی بوده اند دیگه، زندگی صد سال اولش سخته، فرهنگ ایرانی ها هم شاید دویست سال دیگه درست میشه، غصه نخور زندگیتو بکن!

    پاسخحذف
  4. داشتم فکر می کردم چه جوانه ی پرهزینه ای . . .

    پاسخحذف
  5. به احمد: بله.. من هم فکر میکنم دویست سال دیگه تخمین خوبی باشه :)

    به حامد: .. پرهزینه.. شاید همین هزینه‌هاست که با ارزشش‌ترش کرده..

    پاسخحذف